X
تبلیغات
زولا

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1389

هیچ دلی نشان دهد،هیچ کسی گمان برد////کین دل من ز آتش عشق کسی چه می شود؟

نظرات (9)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 14:04
+ فرخ
دارم از فضولی میمیرم ... نمیدونم چرا همیشه فکر میکردم که تو به راحتی عاشق نمیشی !! اما الان گویا عشق اومد سراغت و داره ناآرومت میکنه و دلت رو به تاپ تاپ انداخته!
خاصیت تو و همه ی ویسها در تاریخ بشر همینه که رامین رو پیدا کنند!! امیدوارم رامین تو ُ در شان و لیاقت تو باشه ... چون بدون تعارف اینو میگم که تو یکی ازبهترین دخترهایی هستی که من توی این چند ماهه اخیر اونو حس کردم!! برای تو دعا میکنم عزیزکم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از فعل ماضی بعید استفاده کن.همسایه
چهارشنبه 26 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 01:30
+ کوروش
کین ها را به مُهر ِ مِهر محو کن
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 26 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 05:29
+ آلفا
چه میشود؟ چه میشود؟ این دل تو ز آتش عشق کسی چه میشود؟؟!!
آقا مبارکه! لی لی لی لی لی! (آهنگ مبارک باد!)
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 26 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 05:31
+ آلفا
البته میدونم دختری.. منظورم از (آقا) اینجا (دوست) بود!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مگه قراره ویس اسم آقا باشه
چهارشنبه 26 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 17:47
+ فتح باغ
عشق معراجی است سوی بام سلطان جمال
از ر خ عاشق فرو خوان قصه ی معراج را
....


به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند

دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده
وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

بیا، ای هم گناهِ من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ

به دیدارم بیا، ای هم گناه، ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها
و من می مانم و بیداد بی خوابی

در این ایوان سرپوشیده ی متروک
شب افتاده ست و در تالابِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها
پرستو ها

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند

شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من !
بیا ای یاد مهتابی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب/حضورم را زچشم شهر پنهان می کنم هر شب//ممنون از حضور گرمت
پنج‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 08:00
+ آذرخش
سلام
خوبی؟
من که نفهمیدم جریان چیه
از اینکه اومدی و نظر دادی ممنون.
همینطور بخاطر نصیحتت
اما کمی دیر شده. چون خیلی سال پیش گیتار یاد گرفتم
موفق باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای گیتار نوشته بودی همیشه دوست داشتم یاد بگیرم من اشتباهی فکر کردم بلد نیستی./برای پستم هم عیبی نداره که نفهمیدی گاهی فریاد های درونی من سر ریز می کنه شاید برش دارم.
یکشنبه 30 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 10:42
+ فرید
این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می‌شود
بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه می‌شود
دزد دلم به هر شبی در هوس شکرلبی
در سر کوی شب روان از عسسی چه می‌شود
....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاش سر کوی شب روان دمی ،نفسی تازه می کردیم
دوشنبه 1 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 12:42
+ فرخ
من هنوز جوابی نگرفتم ... اسرار آدمها رو دوست دارم کشف کنم!
امتیاز: 0 0
دوشنبه 1 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 16:20
+ پاییزطلایی
ببخشید
این پسته چرا قرمـــــــــــــزه اونوقت؟!!!!
.
اصلا به ما چه!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حالی بودو خون دلی،جدی نگیر