X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390

دیوار

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود/وین راز سر به مهر به عالم سمر شود..دیگه هرچی بلدم و روش کار می کنم هم کار ساز نیست،فقط دو روزه اشکام می ریزه.انگار ظرف وجودم پرشده.خیلی اهل گریه نیستم.تکنوازی شهنازی باشه تا بتونه گریه ام را دربیاره،تمام دیشب تا شش صبح بیدار بودم.دوساعت خوابیدم و دوباره.خوب یعنی چی.لبریزم.خسته ام.نگرانم.حس از دست دادن دارم.هر چی بلدم را مرور می کنم گاهی کارسازه ولی دوباره .چیکار کنم؟کار عملی برداشتم.جمله های معنوی روی یخچال زدم.ولی کوله باری روی دوشم است که بسیار سنگینه.بدبختی اینه که همه چیزهایی که به من گفته میشه را ،شنیدم و دوست دارم.ولی در عمل تا حدود بسیار کمی تونستم به کار بگیرم.ریخت وپاشم.حوصله ندارم.نه حوصله کتابام،نه حوصله تفریح ونه...الان گریه ام تموم شده ولی چشمام باد کرده.خوبیش این بود که روز شنبه همه یکدیگر را دیدند ودیروز و امروز کسی نیامد وگرنه بیاو درستش کن.که:عزیزم تحمل کن .بزرگان هم بیمار می شدند و فوت می کردند./ارغوانم،من نمیدانم چرا هر سال بهار باعزای دل ما می آید/آسمانی بر سرم نیست.آنچه می بینم دیوار است،آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس ،نفسم را به من بر می گرداند.

نظرات (21)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 01:01
+ علی ایمنی
3.580246884192.97111096409با سلام.پست های جالبی دارین.خسته نباشید.من هم یه وبلاگ درباره برق قدرت دارم.چون تازه راه انداختم بازدیدش کمه ولی تونستم در دو هفته 75 پست خوب بزارم.اگه دوست داشتید یه سری به ما بزنید اگر خاستید ما رو لینک کنید فقط کافی آدرستون رو در نظرات قرار بدید تا ما هم شما رو لینک کنیم.یا علی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باشه
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 08:01
+ آرمان.
گاهی ظرف وجودمان پر می شود

اما تنها راه چاره اش خالی کردن ان است
همان کاری که شما کردید. گریه کردن

کاش ما مردا هم راحت گریه میکردیم و اینقدر سکته نمی دادیم
شدیم عین پترس فداکار
هر کجای دلمان رخنه میکنه انگشت توش میکنیم تا کسی نفهمه
خوشا بحالت
چشمان ابری تان را قدر بدانید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
داستان پترس خیلی جالب بود امیدوارم هیچگاه نیاز به گریه نداشته باشی.
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 08:41
+ آذرخش
سلام دوست عزیز
می فهمم چی میگی
گاهی همین نصیحت ها بدتر اعصاب آدم رو خورد میکنه
اما چه میشه کرد. کار روزگاره. همیشه ازاین بالا پایین ها هست
تشویش ها و نگرانی هایی که قبل از وقوع یه اتفاق داریم معمولا خیلی بد تر از وقتیه که در میان اون اتفاق قرار بگیریم.
من برم تا بیشتر نصیحت نکردم
امیدوارم مشکلاتت بخوبی و بزودی حل بشه و بیمارت شفا پیدا کنه و آپ های شادی داشته باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست من.ممنون از دعات.بله باید خودمو جمع و جور کنم.
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 10:25
+ قندک
سلام. خیلی سر بسته نوشتی عزیز اما بسیار نگران کننده. دلم یک جوری شده خدا وکیلی. چی شده عزیز؟ چرا اینطوری بهم ریختی؟خیلی نگرانم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انگار زندگی آوار شده داره میریزه روی سرم.من سختی های زیادی را در ارتباط بابیماریهای اطرافم تحمل کردم ولی یکباره چند نفر ...ولی باز هم باید بپذیرم و باید بگذرونم ولی به دعا احتیاج دارم.
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 13:24
+ مریم
برای بیمارانت نگرانی ؟ حالشان خیلی بده؟
عزیز منم مریضه !
الهی که همشون خوب بشن ! همچنین حال تو !
مراقب خودت باش عزیزم !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همیشه فکر می کردم خیلی مقاوم هستم ولی هفت ماهه که برایم فرسایش روح و روان داشته.خودت بیما رداری میدونی چی میگم.خدا رو شکر که یک نفر در اطرافت بیماره.ولی من سه نفر از عزیزانم هستند.جلوی چشمم.بیا برای هم دعا کنیم./از هر طرف تیر دعا کرده ام روان./باشد ازین میانه یکی کارگر شود.
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 13:59
+ باران
...

و خداوند وعده داد بر صبر کنندگان بر سختی ها
که برآورد حاجاتشان را
از جایی که احتمالش را نمی دهند!
پس بر شماست که اندوهگین نباشید
برای هیچ چیز این دنیا..

کلام الله..

امتیاز: 0 0
پاسخ:
این روزا تنها غذای روحم کلام خداست.ممنونم از شما دوست خوبم.
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 14:00
+ باران
...

سلام دوست صبور من

دعوتین با افتخار به نشانی ها!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منظور از نشانی ها رانفهمیدم.شاید جملات زیبای بزرگان،شاید ایات الهی،شاید اتفاق های اطرافم.نمی دانم آدرس بده.
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 14:04
+ قندک
راستش هنوز متوجه نشدم.آیا حالشون بد تر شده؟اگر تنها موضوع بیماریشونه که به قول خودتون خیلی وقته باهاش کنار اومدین. نکنه خدای نخواسته اتفاق بدی افتاده؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه دوست خوبم.شروع با یک بیمار بود واکنون ...می دونی وقتی بیشتر میشینم کنارشون حالم خیلی بد میشه.انگار احساس می کنم یک زندگی ریخته روی سرشون.ناگهانی.وای که نمی دونید چقدر ممنونم از اینهمه توجه.
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 16:25
+ فرخ
سلام در این مواقع چیزی نباید گفت . فایده ای نداره!!
برای همین چیزها زندگی رو دوست ندارم ... دنیا رو نمیخوام!
برای من انگیزه ای نیست ... معتقدم وقتی دلمون غصه داره مگه مجبوریم زنده باشیم؟؟ کیفیت زندگی ما پایینه ... دلمون رو خوش کنیم به فردا که میخواد خوب بشه !!؟؟ صبر کنیم که مزد بگیریم؟؟
حضرت ایوب ۷ سال صبر کرد ... و من الان بیش از ۱۵ ساله که دارم صبر میکنم ... چرا بهم پاداش نمیدن؟ میدونم چی میگی ویس خوبم! ما ول معطلیم .. زندگی با این کیفیت زیر صفر پیشکش کسانیکه براش سر و دست میشکنند . تو هم مثل من یه جورایی در بن بست گیر کردی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این بعد زندگی خیلی فرسایشی است.هرچی سعی می کنم که الکی باشم نمیشه.وقتی زندگی نیمکره دیگه زمین را نگاه می کنم فکر می کنم شاید اونا توی یک کره دیگه هستند.چرا ما تو همه چیز باید اینهمه رنج بکشیم وبعدش بمیریم.خوب که چی؟دل خوش سیری چند؟
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 16:43
+ شمع خاموش
سلام
من چون خودم طاقت دیدن تب مادرم رو هم ندارم نمیتونم هیچی به شما بگم
.حتی نمیتونم بگم درکتون میکنم .
حتما برای بیمارهاتون دعا میکنم . و همینطور برای آرامش و قوت قلب شما.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم حتی یه روزی اگر توی خواب می دیدم بیمار شده با گریه بیدار می شدم،حالا شاهد ...امیدوارم مادر شما همیشه سالم باشه.ممنون از دعای شما
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 20:10
+ خلیل
سلام

دو راه بیشتر نداریم؛ یا همه چیز را بشکن و برو برای خودت زندگی کن، یا اگر می خواهی با دیگران زندگی کنی باید تحمل کنی. این موسیقی ات حساب آرام بخش است. با سپاس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باشه تحمل می کنم.در ضمن سلام و ممنون
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 22:19
+ پرنیان
این نیز بگذرد ...
چی می تونم بگم. وقتی با تمام هستی ام درک می کنم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این نیز بگذرد.خوشحالم که زمان در گذر است.تنها اندوه من نیست که می گذرد خوشبختانه خودم هم به خط پایان نزدیک می شوم.
چهارشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 00:42
+ کوروش
همین اندازه که دلتنگیت را با سعدی آغازیدی.
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود/وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
خود نشان از درونیاتی میدهد که موج دریا را نشان دهد
اگرچه ساحل را نمی بینی
ولی بدان که دریا اگر اقیانوس باشد بی انتها نیست
ایکاش زمانی که حوصله دفتر و کتاب و.. نیست به طبیعت پناه می بردیم

امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست خوبم.بله باید به طبیعت پناه برد.اما کجاست؟اما واقعا جسارت می کنم ببخشید ولی این بیت از حافظ است:ترسم که اشک در غم ما پرده در شود/وین راز سر به مهر به عالم سمر شود//گویند سنگ لعل شود در مقام صبر/آری شود،ولیک به خون جگر شود//خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه/کز دست غم،خلاص من آنجا مگر شود//از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان/باشد کزآن میانه یکی کارگر شود....وادامه ،غزل شماره ۲۲۶در دیوان با تصحیح دکتر خطیب رهبر
چهارشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 09:04
+ آذرخش
سلام ویس گرامی
خوبی؟
حال بیماها چورن؟
امیدوارم زودی شفا پیدا کنن
می دونم خیلی سخته و درک میکنم
ممنون اومدی وبلاگم
من هستم
فقط چند وقتی گرفتارم و وقت نمی کنم آپ کنم
آهنگ خاص و خاطره ای به ذهنم نمیاد که بزارم توی وبلاگ
روز خوبی داشته باشی و خوش بگذره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ممنون که سر زدی.اگر دوست داری از عبدالوهاب شهیدی هم بگذار.
چهارشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 10:09
+ قندک
خداوند انشاالله به شما صبر و اجر جزیل عطا کنه. بخدا کار بزرگ و مهمی بهتون واگذارشده.هر آب و دارویی که دستشان بدهید هر ناله ای را که تحمل کنید ثواب عظیمی می برید خدا خیلی دوستتون داره که این امر خطیر را بهتون محول کرده.در آینده حتما نتایج خوبش را به چشم خواهید دید.خدا برتوفیقاتتون اضافه کند.کاش می تونستم کاری براتون بکنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما بهترین کار را که دعا کردن است برایم کردید .باز هم ممنون.
چهارشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 10:19
+ قندک
خداوندا به حق امام سجاد قسمت می دهم همه بیماران را شفای عاجل و کامل عنایت فرما خصوصا عزیزان بیمار ویس عزیز را. خدایا به همه کسانی که بیمار دار هستند و شبانه روز بی وقفه در خدمت بیمارانشان هستند و مدام رنج و ناله آنها را با بردباری تمام تحمل می کنند صبر و اجر جزیل عنایت کن.آمین یا رب العالمین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آمین.اینقدر دعای شما از ته دلتان بود که اومد و رفت توی تمام سلول های بدنم.خیلی چسبید.از این همه خلوص سپاسگذارم.
چهارشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 19:44
+ بی یار
باید بگذره که می گذره...خیلی خیلی امیدوارم که آخرش با سلامتی و شادی باشه.

پیروز باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آمین.ممنونم برای همه چی.
چهارشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 23:55
+ کرانه
سلام به ویس عزیزم
حالت چطوره
خوبی
بهارت مبارک سال نو مبارک صدسال بهتر از این سال ها برات باشه با خیر و سلامتی و برکت
احساس خوبی بهم دادی گفتی دلم برات تنگ شده یک آن دوست داشتم باهات صحبت می کردم. ولی .... چی بگم
احساس خوبی نداشتم از پستت دوباره حس از دست دادن اومد سراغم ببخشیدها ولی شاید ی جورایی شبیه به تو خاطره دارم چیزی مثل ارغوان
راست گفتی گاهی ظرف آدم جوری پر می شه که انگار همه دنیا نفهمن و اون تنها کسیه که درک داره و هیچ کی هم نیست که اونو درک کنه
همیشه در اوج باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به بیکران مهر .خوبی؟واقعا جات برام خالی بود.بله ایام سختی را می گذرونم ولی می خواهم همه چیز را بپذیرم.چون جریانی است که پیش آمده.هر کاری که باید بکنم ،انجام خواهم داد ولی سعی می کنم نتیجه را بسپارم به خدا.خیلی خوشحالم که اومدی.حالا راستش را بگو کجا بودی؟از فضولی دارم می میرم
پنج‌شنبه 18 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 02:00
+ باران
دعوت کردم به پست جدید

بابا جان!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما دعوت کردید ولی در را باز نکردید.هر کاری کردم دیشب وبتون باز نشد.چقدر به در بکوبم بابام جانامشب سر می زنم.
پنج‌شنبه 18 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 02:07
+ کوروش
سلام بر ویس عزیز

شرمسار روی ماهت که اشکال از سرور است
از جای دیگه قرار دادم امید که این بار نتیجه دهد
ممنونم همیشگی حضور

و باز شرمسار خطای فاحش
درسته عزیز از حافظ است

امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش می کنم دوست بزرگوارم.
یکشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:43
+ صوفیا
خدایا به خواب دوستم من اسایش وبه بیداری اش عافیت وبه عشقش ثبات وبه مهرش تداوم و به عمرش برکت جاودان عطا کن.شکرانه اش با من
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الهی آمین.برای شما هم همینطور باشد.