X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
پنج‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1390

مرده می برند ،کوچه به کوچه

همه مردگان بالقوه ایم.می پرسی چرا اینجوری نگاه می کنم؟اینو داشته باشم،اونو داشته باشم،وقتی می ری همه چیز رنگ می بازه،افسردگی نگرفتم،واقع بینی می کنم.هی بدو بدو،بزرگ شو،ازدواج کن،بچه دار شو،بزرگشون کن،عروس و دامادشون کن،بعد نوه،بعدشم بیفت بمیر،چه دور و تسلسل بیهوده ای.دوستی قراره از ایران بره،قراره بریم کافی شاپ و ازش خداحافظی کنیم.ساعت شش و نیم بعد از ظهره و من توی آژانس نشستم(آتیش زدم به مالم)غوغاست،پارکینگی به نام تهران.از شیشه نگاه می کنم.یکی پشت فرمون،عصبانیه،یکی صدای موزیکش بلنده،چند تا پسر توی یک ماشین دارن از سرو کول هم بالا می رن و می خندند.بعضی ها مثل راننده آژانس،خسته است،بعضی ها کارمندند و دارن بر می گردند.بعضی ها ماشین گرون،بعضی ها ماشین ارزون،بعضی خوشگل و شیک.بعضی ریخت وپاش.آسمون ابریه،بوی پاییزه،شعر اخوان میاد سراغم،آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ،ابر،با آن پوستین سرد نمناکش..فکر کردم وقتی برگشتم پست پاییز را که پارسال گذاشتم بخونم،وقتی ابره،حالم خوبه،مادرم همیشه می گفت اگر بارون بیاد خاک روی برگ ها رو می شوره و بعدش میشه پنجره را باز کرد،و من همیشه بهش می گفتم چرا شما از این دیدنگاه می کنی؟بگو اگر بارون بیاد هوا قشنگ میشه،الان زیر خاک های زیادی خوابیده،از امسال حتما پاییز که بشه خیلی غصه می خورم،ای بابا توی تاکسی که جای گریه نیست،یه دفترچه دارم توی کله ام و یه دفترچه دارم توی کامپیوترم از کله به کامپیوتر،از خروس لاری به مرغ همسایهآخی خیابون کمی خلوت شد و هوای خنک غروب از شیشه به صورتم می خوره. 

 

پ.ن۱-:اول مهر روز تولد استاد شجریان،به پاس قدر دانی از تلاش ایشان برای اعتلای فرهنگ این مرز و بوم،روز آواز عشق نامیده شد. 

 

پ.ن۲-:روز های ۱۴ و۱۵ و ۱۶ مهر ماه کنسرت کامگار ها در سالن نمایشگاه برج میلاد بر گزار می شود. 

 

پ.ن۳-:آمدن پاییز مبارک./ساعت یک و نیم نیمه شبه.واصلا جاتون اینجا خالی نیست.چون چنان سر و صدایی در دو ساختمان روبرویی ،برای امد وشد کامیون ها و دادو بیداد کارگرها هست که چشمتان روز بد نبینه.خوشم میاد راحتند .انگار نه انگار

نظرات (33)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 02:24
+ سوار بی اسب
زندگی ماشینی و روتین خیلی از ماهاست.....یعضی قسمتای متنت منو یاد عصر جدید چاپلین انداخت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عصر جدید ،تفسیر زندگی همه ی ماست.ممنون
پنج‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 10:45
+ پرنیان
کوچه ها باریکن
دکونا بستن
خونه ها تاریکن
طاقا شکستن ...
................

هزار سخن در دهان و لب خاموش ... فقط بگم این شعر مولانا چند روزه همش داره با ذهن من بازی می کنه
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

و این بیتش :
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم
...

ولش کن ! بگذریم ...

ایشالا یه مجتمع خوشگل می سازن جلوی خونتون با حیاط خوشگل و گل و گلکاری دلت باز می شه! بذار نیمه ی پر لیوان رو ببینیم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از صدا افتاده تار و کمونچه،مرده می برند کوچه به کوچه

بابا جان لیوانه خالیه.ولی چون تو می گی باشه.
پنج‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 10:50
+ پرنیان
اوه راستی ! قشنگترین اسمی رو که می شد گذاشت برای اولین روز قشنگترین روز سال همین بود !
مرسی استاد شجریان که اول مهر به دنیا اومدین !
« روز آواز عشق» ....
تولدش مبارک .

چهاردهم رو پایه ام ... ضمنا"
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه کسی بهتر از او؟

ترتیب کنسرت را می دهم.یک روزش با جمعه مصادف میشه ،اون روز را بریم.چون خلوت تره.
پنج‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 13:11
+ دانیال
با این کثرت مطالعه و برداشت های زیبای فلسفی ، این نگاه سرد نسبت به جهان آرمانی از شما بعید بود خانوم گل
البته در مقام نصیحت و پند و اندرز به کسی نیستم ولی تا بوده همین بوده ، فریادهای بیهوده .. به قول بزرگی در هنگام شادی و افسردگی بگو : این نیز بگذرد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نگاهم سرد نیست.واقعیت اینه.

ذهنم در حال دگردیسی سالانه اش هست.

قبول دارم گاهی تلخ میشم.
پنج‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 13:15
+ هستی نمونه
حالا چون رفیق منی ، بیا و سری به این تصاویر عاشقانه بزن
شاید دلت باز بشه ویس عزیز


http://www.niksalehi.com/tasviri/archives/151235.php
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .باشه میام.
پنج‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 13:52
+ ثریا
سلاام...
منم اول شدم....
ممنون که سر زدی....
اکه میخواستی نظتو خودم جواب بدم رو پستایی که خودم میذارم نظر بدهبازم ممنون از حضورتراستی شعری که گذاشتی فوق العتده بووود...مممنون
هم متنی که نوشتی قشنگ بوود هم ممنون از اطلاع رسانی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.

راستی من دو تا ؛سرینا دارم،چه جوریه؟

ممنون که سرزدی
پنج‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 18:38
+ مریم
چیزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی ؟

حسین پناهی .
یاد این شعر افتادم !
سلام .
پاییز مبارک !
امیدارم پاییز خوبی داشته باشی .
تولد استاد شجریان هم مبارک باشه .
چه آدمای بی خیالی نمی گن ملت خوابن !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پناهی را دوست داشتم.یادش گرامی باد.انتخاب قشنگی کردی.

این روزا کسی به فکر کسی نیست.فقط می خواد اموراتش بگذره.
پنج‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 21:47
+ آفتاب
سلام عزیز دلم .. مادر عزیزت اگر چشم از این دنیا بسته عوضش دختری رو بزرگ کرده که به قول خودت اگر تسلسلی ایجاد بشه در آینده همه نشانه های ی از خودش رو باقی گذاشته ... رسم دنیا و روزگار همینه ..


فکر کنم روبروی خونه شما دارن برج ایفل می سازند ! از چند ماه پیش هی رفت و آمد این کامیونهاست ...بیام حسابشون رو بذارم کف دستشون ؟

ما یه ویس که بیشتر نداریم !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آفتاب مهربون.

ممنون که یاد مادرم بودی.

دو تا خونه ویلایی روبروی خونه مان بود.یکیش از فروردین ۸۹ شروع کرد.هنوز نیمه کاره بود که دومی از اردیبهشت ۹۰ شروع کرد.فکر کنم حالا حالا ها ادامه داره.
جمعه 1 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:46
+ کوروش
چه زیبا پیوند دو شاعر و وجه مشترک
یاد همه رفتگان بخیر. چه آسوده اند وقتیکه برگ های زیبای پائیر برخاکشان می نشیند.
روزی هم دیر یا زود
کسی در وبلاگه می چرخد و شاید کلمه ای سرچ می کند
به جایی میرسد که خاک پائیز زیبا بر آن پاشیده شده
و نواری سیاه بر سربرگ آن
کوچه به کوچه روز به روز
و...
این تکرار تاریخ چیزی است بنام حیات


امتیاز: 0 0
پاسخ:
باور کنید فکر می کنم شما را گم کردم.وبلاگتون برام غریبه شده.قبلا تا می نشستم و می رفتم سراغ وب،اول وبلاگ شما را باز می کردم.الان غربتی گرفتم.

یاد همه رفتگان بخیر.ممنون از همدلی.
جمعه 1 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 13:08
+ ایمان
زندگی در جنگل آدم های متمدن!!...

روح مادرت شاد...جای خوبی رفته...خیالت تخت...

پیروز باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زندگی در جنگل آدم های متمدن،چه ترکیب پارادکسی زیبایی.

ممنون از همدلی.می دونم جاش خوبه.او یک فرشته بود. اما گاهی دلم خیلی تنگه.هر گوشه ی ذهنم نشسته...اوه باز دارم.......ببخشید.بازم ممنون
شنبه 2 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 20:52
+ خلیل
سلام

عجب حالی داد عکس های " هستی نمونه" !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.خیلی عکس های جالبی بود موافقم
یکشنبه 3 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:51
+ فرخ
سلام اگر بر وفق مراد خود زندگی کنیم ،آن دور تسلسل را میشود یک طوری تحمل کرد ... اما نمیشود ویس عزیز!
بر ما تحمیل می کنند ... و ما فقط در یک روزی که به دنیا آمده ایم بر این دنیای مسخره تحمیل شدیم .
کاش میشد به سیاق شمس تبریز از خانه می گریختم و در یک جایی مثل همان ساختمانهای روبروی خانه تان چند روزی کارگری میکردم و سپس بدون اینکه مزدی بگیرم ، غیب میشدم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خط سوم راجع به شمس می نویسه:پیرمرد لاغر اندامی که از شدت لاغری حتی اگر می خواست کار گل کند ،به دلیل لاغریش یا به او نمی دادند یا مدت کوتاهی اینکار را می کرد.من هم خیلی دلم می خواست روی زمین آواره بودم.همه جا می رفتم بعدشم یه گوشه ای می مردم.گاهی حس می کنم به پاهام وزنه های سنگینی وصل شده و منو نگه داشته.بیشتر وقتا دوست دارم فقط برم،نمی دونم کجا؟فقط حس رفتن در من زیاده.
یکشنبه 3 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:41
+ آذرخش
مرغ همسایه بگوشم
استثنا اینبار مرغ همسایه غاز نیست

سلام مادر بزرگ عزیز و گرامی
خوبی؟خوشی؟خوش میگذره؟
حال و احوال؟
بازم شب زنده داری هات باعث شد ما مطالب زیبا بخونیم
کنسرت هم رفتی خوش بگذره. گرچه من از این کنسرت ها دست ندارم. کنسرت راک و هیوی متال رو پایه ام. از اون نوع که بهش میگن واسه شیطان پرست هاس. با گیتار الکتریک. همونا که تا یه هفته خوابت نمیبره از گوش درد. خداییش خوب جوری آدمو تخلیه روانی میکنه.
اول پاییزت هم مبارک. من که هیچ دل خوشی از پاییز ندارم. همیشه یاد مدرسه می افتم. این همه سال درس خوندم یه بار یادم نمیاد با دل خوش و رغبت مدرسه رفته باشم.(فقط یه چند بار توی دانشگاه و اونم واسه دیدن بعضی همکلاسی ها) درس معلم زمزمه محبت که نبود هیچی، از اون صداهای گوشخراش متال باز ها هم بدتر بود)
شاد و پیروز باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الویس پریسلی را با موزیک راکش خیلی دوست دارم.ولی از هیوی متال بدم میاد.

پاییز قشنگه .برگ ها هزار رنگ می شوند.مخصوصا در جاده چالوس تابلوی پاییز دیدنیست.

راستی اصل حال نوه ی گلم چطوره؟از مدرسه چرا بدت میاد.بهترین خاطرات آدم ،مربوط به دوران مدرسه است.
یکشنبه 3 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 23:08
+ کوروش
درود بر ویس عزیز
در لطف همیشه ی تو مهربان شکی نداشته و ندارم
برای من هم ناشناس است و کلی هم انتقالات و گذاشتن پست سخت است و با کلی خرابکاری
ولی به مرور که آشنا می شوم بیشتر لذت می برم و از امکانات
وسیع اش بهره می برم
اغلب عزیزان کم کم دارند اخت می شوند
البته هنوز نداشتن شکلک آزار دهنده است

ممنون از لطفت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.منکه هنوز مشکل دارم.
یکشنبه 3 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 23:36
+ باران
سلام و
تبریک و
سپاس و
.
.
کلی شرمندگی بابت بی معرفتی هامون!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.

اکنون شما برموج عشق سوارید و می بردتان تا افق های سبز بشارت،که گوارای وجودتون باشد تا مادام
دوشنبه 4 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:04
+ فرید
سلام
پاییز من آرام باش...
پاییز رنگ غم شیرینی رو داره که که هیچ وقت از دلم پاک نمیشه...
غمی که کودکانه آویزونم میشه و از سر و کولم بالا میره...
برام نق میزنه و هی ازم می خواد براش کاری انجام بدم...
براش لالایی فصل برگریزان رو بخونم...
براش قصه خش خش موسیقی برگ ها رو بگم...
براش ابر بشم و از آسمان شبم ببارم...
براش آب بشم و غبار دیروز رو بشورم...
براش شکلات تلخ عصرونه بشم و چای ایرانی صبح...
که وقتی می خورم به یاد امروز بیفتم...
براش کالسکه عروس آرزوهای دور و دراز آینده باشم وقتی مدرسه تموم میشه...
براش ظهر شیرین پنچشنبه های کوتاه و عصرهای بلند اندوهناک جمعه باشم به پیشواز "شنبه های جبر"*...
براش خاتمه از جلو نظام و صف منظم کلاس باشم...
پاییز از من می خواد خیلی چیزها باشم... اما می دونه من هیچ کدومشون نیستم... پس هی بهانه می گیره و نق میزنه...
پاییز من آرام باش... تا خودم را بیابم... آنگاه آنگونه که تو، خودم، خدا می خواهد خواهم بود... آنگونه که باید...
******
* گرفته شده از شعر زیبایی از قیصر مهربان
**پاییز واره ای بود تقدیم به دل های پاییزی... خوش به حال برگ درخت... که هر جا و هر رنگی که باشه تحسین برانگیز و پر خاطره است... خوش به حال اون که اینقدر خودشه...
یاحق
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یاد قیصر امین پور ،تا همیشه گرامی باد.

در پاییز چیست که اینگونه دوستش می داریم؟

رنگ ها؟غربتش؟نزدیک شدن به پایان؟راه رفتن روی برگ ها و گشتن و گشتن در دنیای خاطرات؟هر چه که هست دوست می دارمش.

ممنون از شما.پایدار باشید
دوشنبه 4 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:18
+ سهبا
سلام عزیز . مهرگانتان مبارک ...
من هم چون شما ، عاشق پاییزم و بارانهای ریزش بر درختان و برگهای فروافتاده از آن ، عاشق قدم زدن بر خش خش های ناتمام برگها که مرا می خوانند به آنسوی زندگی این روزها ...
عاشق بوی نم هوا ، لطافت و تازگی آن و هر آن چه که مرا عاشق تر می کند و مجنون تر ......
استاد آواز بی بدیل ایران ، همیشه زنده بماند و جاویدان ... تولدش مبارک ...
روزگارتان به شادمانی ، عزیز مهربان .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست من .پاییز زیبا بر شما هم مبارک.

در اطرافم همه این فصل را دوست دارند.کاش آسمان ببارد.!هوای خیس شدن زیر باران به سرم زده.کاش ببارد امشب ُبشوید از رخ غبار این کوچه ها را /که در زلالش سحر بجوید زبی کران ها حضور ما را

دو خط آخر شعر کد کنی است.
دوشنبه 4 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 17:27
+ ثنائی فر
چه زیبا تفسیر کردی و به قلم کشاندی روزمرگی هایمان را و رباط وار زندگی کردن ها را
وبس عزیز لذت بردم خیلی قشنگ نوشتی دلتنگ نوشته هایت بودم و این را همین حالا فهمیدم
کنسرت کامگارها را اگر رفتی یاد ما هم باش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما خیلی لطف دارید .ممنونم.گاهی یکدفعه دلم از این همه اتلاف وقت کردن خودم به درد می آید و بعد می نویسم.فریادی در دلم پنهان است،اینجا کسی پنهان شدهُ دامان من بگرفته

راستی چرا شما نمی آیید کنسرت؟
دوشنبه 4 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 19:04
+ مریم
سلام عزیزم .
آره رفتم و خوب بود خدارو شکر !
روز اول اسمهای همه اشان را جابه جا می گفتم ! امروز پیشرفت کردم و درست گفتم !
روزهای خوبی داشته باشی .

امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام به بهترین و گل ترین معلم دنیا..مهربون و دوست داشتنی...خوش به حال شاگرداتون.

امید که در تمام طول سال تحصیلی خوب و خوش باشید.آمین
سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 08:52
+ ثنائی فر
نمی دونم خب شاید هم اومدیم با بر و بچ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتما بیایید.خیلی قشنگه.گروه توانا و عالیی هستند.من خیلی دوستشان دارم.بیایید شاید از کنار هم رد شدیم.
سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:04
+ ستوده
ویس عزیزم سلام .
آرامش را در نوشته هایت باید یافت هر چند که تو از انها نمینویسی .
اینجا همه چیز در هم وبرهم هست اما باید با آن کنار آمد زندگیست دیگر عزیز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله باید کنار اومد.ولی شدم مثل فنر،ظاهرا اروم ولی منتظر یک ضربه تا منفجر شوم.

سلام یادم رفت .شما خوبید؟پسر کلاس اولیتون چطوره.کاش عکسش را در وبتون بگذارید.بچه ها را خیلی دوست دارم.
سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:12
+ قندک
سلام و درود فراوان به همراه عذر خواهی

خیلی خیلی از بزرگواریتون ممنون و سپاسگزارم ویس عزیز. الهی که خداوند مادرتان را قرین رحمت واسعه خویش گرداند.

ویس عزیز ۱۳۷که هست زنگ می زدید شکایت می کردید که چرا شب مزاحم آسایش همسایگان می شوند.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.خواستم خواهش کنم اگر فضولی نباشه ،از طب سنتی غافل نشوید و عسل فراوان نوش جان کنید.باور کنید من اصلا از اونایی نیستم که نسخه تجویز کنم ولی معجزه عسل ناشتا را در یک بیماری وخیم دیده ام.

در مورد سروصدا ،کمی حق دارند.چون گفتند تردد کامیون و تریلی در روز ممنوع است پس شب باید بیایند.فعلا که مثل قارچ ،آنهم از نوع سمی اش،آپارتمان سبز می شود.

مواظب خودتان باشید.ممنون که به من سرزدید.
سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:13
+ ایمان
پاییزت مبارک..

پیروز باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بر شما هم .....خوب و خوش باشی
سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:34
+ باران
سلام!
ممنونم..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام از من است.ایام بکام
سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:00
+ آذرخش
سلام مادربزرگ عزیز
خوبی؟
سلامتی؟
ممنونم بهم سر زدی
دستت درد نکنه
بهترین خاطرات مربوط به دوران مدرسه اس؟!؟!؟ من که جز استرس رفتن به مدرسه و دیدن قیافه های بد اخلاق معلم ها و ترس کتک خوردن بخاطر مشق ننوشتن و دلهره درس جواب دادن و امتحان و ثلث و تنبیه و جمع شدن بساط بازی و تفریح.... خاطره ای ندارم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نوه ی گلم !شما تنبل و شیطان بودید تقصیر مدرسه چیه؟البته تمام نوابغ از مدرسه فراری بودند

خاطره ی شما احتمالا همیشه پشت در کلاس معنی داشته است.

ای بابا نوه ی گلم ناراحت نشو.شما زرنگ بودی و معلم ها تنبل.خوب شد دلت خنک شد؟
سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 19:24
+ مریم
شما از صنعت اغراق گویا زیاد استفاده می کنید خواهر !
می بوسیمتان !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عقل تکرار و اغراق را دوست ندارد.ولی احساس هر دو را دوست دارد.و روح من هرسه را دوست دارد.باور کن عزیزم.
سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 20:39
+ زاغ سفید
زیبا بود
.
من آپم
مخصوصا پی نوشتهات قشنگ بود
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 22:00
+ لاله
انگار نه انگار...زندگی کن
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 7 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:35
+ ثریا
سلااام....
نمیدونم دیگه چطوریه ولی من همین یه دونه ام
آپ کردم بدو بیا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.بابا یه کم خودتو تحویل بگیرالان میام
پنج‌شنبه 7 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 16:50
+ بابک سلیم ساسانی
نحوه ی آشنایی من با وبلاگ شما بسیار پیچیده و عجیب است
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .کاش توضیح می دادید که چرا؟
جمعه 8 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 14:42
+ بابک سلیم ساسانی
پیرمردی به خوابم اومد و تا صبح تو گوشم خوند :
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن

من این شعرو نشنیده بودم به دوستام سپردم گفتن مال حافظه اما چون مصرع اول بود نمیشد راحت پیداش کرد
پس از طریق گوگل سرچ کردم اونم بین میلیون ها پست و وبلاگ منو آورد در خونه ی شما
تو مطالب قبلیت ازین شعر استفاده کرده بودی

عجیب نیست واقعا؟

میخام بیشتر باهات آشنا بشم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.

بله کمی عجیبه.ولی بترس از خطر گمراهی چون ظلمات است.من در دلم را تازه با کمی سانسور اینجا باز کردم.شما هم می توانید مثل دوستان دیگر این دنیای مجازی من باشید وخوشحال می شوم.من هم به شما سر خواهم زد.همسایه.
جمعه 8 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 23:20
+ آفتاب
ویس عزیز من کجاست ؟!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زیر سایه ی شما.

یکی از دوستانم اسباب کشی داشت.وچون تنهای تنها بود وبا گرفتاری زیاد یه زیر پله ی ۵۰ متری پیدا کرده بود ،رفتم کمکش.به اندازه سه چهارتا کارگر کار کردیم.گرفتار بودم.ولی خوشحالم که جابجا شد.ممنون از اینکه به یادم بودی.نمی دونی کرایه ها سر به فلک می زنه.ما آدما داریم خون یکدیگر را می خوریم.رحم و انصاف در کار نیست.
دوشنبه 11 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:00
+ قندک
والله دروغ چرا بابام جان ما کلهم اجمعین از مرده جماعت می ترسیم.بخصوص وقتی که کوچه به کوچه هم ببرندش و داد وقال کنند.فداتشم همون دم در آروم و بی صدا بذارینش تو آمبولانس و خلاص!کوچه به کوچه دیگه چه نقلیه؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مطمئن هستم که شما می دانید:تجاهل العارف چیست.

زانوی تلمذ زده ام.دوست گرامی