تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 23 مهر ماه سال 1390

شال و کلاه کردیم و رفتیم بانک.قرار بود ضامن دوستم بشم تا وام بگیره.شش ماه بود که دو میلیون در بانک گذاشته بود و بانک ملی محترم !می خواست سه میلیون به او وام بدهد.باد خنک پاییزی می وزید و خش خش جاروی احد روی سنگفرش کوچه به گوش می رسیدو من خوشحال از اینکه می توانم برای دوستم کاری کنم.و او خوشحال از اینکه بالاخره نوبت وامش بعد از یک سری دنگ و فنگ رسیده بود.بانک کمی دورتر از کوچه ی ما بود ولی می شد پیاده برویم.داشتیم حساب می کردیم قسطش در ماه چقدر میشه ؟چقدر از حقوقش ،بعد از پرداخت قسط می مونه؟وارد شدیم و رفتیم پشت باجه ،پهلوی یک خانمی که به ما گفتند مسئول وام دادن است.داشت کار می کرد سلام کردیم بدون اینکه سرش را بلند کند جواب داد.دوستم گفت من فلانی هستم آمدم وام بگیرم.خودتان گفتید که بیا.سرش را بلند کرد و یک نگاهی به ما کرد.توی نگاهش خوندم که می گفت خیلی ساده اید که فکر می کنید به این آسونی هاست.دوستم با عجله گفت امروز می ریزید به حسابم که یک دفعه خانومه زد زیر خنده.امروز؟خوب ضامن هایت کجا هستند؟دوستم گفت ضامنم این خانومه و من را نشان داد.خانومه گفت خوب...ما گیج شدیم .خوب یعنی چی؟ما بر وبر نگاهش می کردیم.خانومه گفت اولین باره وام می گیری؟بله...معلومه...چرا؟عزیزم سه تا ضامن لازمه.یک دسته چک.سفته...دوستم گفت سه تا ضامن؟بله جانم.تا دو هفته پیش دو ضامن کافی بود ولی بعد از سه هزار میلیارد ......سه ضامن لازمه.آه از نهادمان بلند شد.حالا کجا کسی را که چک داره پیدا کنیم؟یکی دیگه را از کجا؟این دوست من دختر آرومیه ولی یک دفعه ناگهانی به جوش میاد.مثلا توی خونه داریم راجع به هنر حرف می زنیم اونم آرومه یک دفعه جوش میاره داد و بیداد می کنه.من این اخلاقشو یادم رفته بود که یکدفعه داد زد.گفتم هیس می آیند ما رو می گیرند.که آتیشش تند تر شد.تمام بانک داشتند ما رو نگاه می کردند و من از شدت عرق حتی توی کفشام خیس شده بود.هی داد می زد:کشتین مارو.یک قرون می خواهید بدید چقدر بامبول در میارید؟پس چطوری وام های هزار هزار میلیاردی به از ما بهترون می دهید؟هی مانتوشو کشیدم که بریم بدتر می شد.قیافه ی خانومه برام یکدفعه جالب شد.ککش نمی گزید داشت بیسکویت ساقه طلایی می خورد با چایی.حتی نگاه کردم هیچکدام از کارمندان هم عکس العملی نشان نمی دادند.انگار همه مجسمه بودند.هیچکس حتی نگفت که ساکت باش.دوستم گریه اش گرفت.نشوندمش روی صندلی روبروی همون خانوم.بلند شد اومد نشست کنار ما و گفت من هم مثل شما.این قوانین همیشه مال ماهاست.برو ضامن هاتو بیار برات سریع درست می کنم.از در بانک که زدیم بیرون همه چیز خاکستری بود.هوا اصلا هم خوب نبود.همه عروسک بودند  .خود ما هم مات و متحیر راه می رفتیم. و دو تایی مثل برج زهر مار از هم جدا شدیم.داشتم به اون آقاهه که ماهی سی میلیون تومان حقوق می گرفت فکر می کردم. 

 

پ.ن: ۱)   واقعاْ ۲۳ روزه از پاییز می گذره،ولی بارون نمی آد.چرا؟ 

 

پ.ن: ۲) توجه کردید همه چقدر مات شدیم؟  

 

پ.ن:  ۳)  یک شانه تخم مرغ ۹۰۰۰ تومان شده.پیدا کنید پرتقال فروش را


جدیدترین قالب وبلاگ


خدمات وبلاگ نویسان جوان

طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان