X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
پنج‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1391

سر به هوا

تمام رو زعاشورا دلم درد می کرد .یعنی ا زصبح که بیدار شدم ، احساس درد را داشتم. ولی آستانه ی درد کشیدنم یالاست . به روی خودم نیاوردم ولی از غروب بدتر و بدتر شد تا نزدیک نیمه شب سونامی اتفاق افتاد و روی دست به بیمارستان منتقل شدم و دکتر هم گفت مسمومیت غذایی است. و من تاسوعا فقط کمی آش رشته خورده بودم. به هرحال بعد از یک سری درمان برگشتم و دوشنبه هم نرفتم سر کار و استراحت کردم.سه شنبه خوب بودم و چهارشنبه با اصرار دوستانم رفتم استخر و دوساعتی بودیم.از آب که بیرون آمدم و خواستم به طبقه ی پایین بروم دیگر نفهمیدم چی شد به طرز ناجوری از پله ها لیز خوردم و پای راستم  در شکلی تا شده و پای چپم ، مستقیم از پله ها پایین می آمد .هوشیاریم را برای دو دقیقه ازدست دادم و بعد هم به کمک همه خودمو جمع و جور کردم و طبقه ی پایین استخر مزبور ، ارتوپدی است .مرا بردند و ایشان هم گفت فعلاً معلوم نیست .بعد ا زدو ساعت دیگر ببین چه شده .آژانس گرفتم برای دو قدم راه و اومدم خونه .پایم لحظه به لحظه بدتر می شد.پشت پای چپم به طول ده سانت بریده شده بود با لبه ی پله ها. وپای راستم که تا شده بود زانویش متورم و انگشت هایم به شدت درد می کرد.بالاخره باز کار به بیمارستان و عکس کشید.دکتر کشیک گفت من شکستگی نمی بینم باز فردا پیش یک متخصص برو.و پماد رزماری داد . الان ، یعنی صبح پنج شنبه زمین گیرم و نشستم دارم کتاب می خونم وگفتم بیام بگم چه بر سرم اومده .تمام پای راستم بی حسه.یکی ا زدوستانم صبح اومد و عکس هایم را برد که نشان ارتوپد متخصص !!!!بدهد.حتی نمی تونم بلند شم چایی بریزم.کمک کلاً آدم سر به هوایی هستم. 

نظرات (15)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 18:24
+ آفتاب
همین الان پاشو یک کیلو اسپند دود کن تا بیشتر چشم نخوردی ..

واویلا از دست این آدمهای نظر تنگ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای بابا چه تحفه ای هم هستم من؟ کی دیگه میاد منو چشم بزنه. والا
پنج‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 19:46
+ روی ماه خداوند را ببوس
ای وای...
امیدوارم زودتر بهتر شوید!
برای چای کاری از دستمان بر نمی آید اما توصیه می کنیم به وبگردی...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تاه الان اومدم اینجا .واقعاً نمی تونستم بشینم. از چایی هم ممنون.دوستان رسوندن به من.
پنج‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:35
+ فرخ (صادق)
سلام ... این لحظاتی که وصفش را فرمودی ، اصلا ناب نبود.
خیلی متاسفم از بابت این اتفاقات ناخوشایند . امید که بهبودی حاصل آید و باز هم از لحظه های ناب برایمان بنویسید .
ویس عزیز یعنی شما نمیدانی که پس از مسمومیت غذایی معمولا فشار خون پایینتر می اید؟ بعد رفتی استخر که چه بشود ؟؟ دستی دستی خویش را به زحمت و تعب دچار فرمودی و دلمان را نیز شکستی . هر چه که بود ، گذشت. لطفا مراقب سلامتی خود باش و قدر عافیت را بدان که الحق ، بزرگ موهبتی است .
برایت دعا می کنم و خدا کند که هر چه سریعتر بهبودی نصیب تان شود .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعاً هم که درست می گویید.این هم از جمله ی خل بازی های مخصوص به من هست. تاه فردا هم نمی تونم برم سرکار.وچون ا زصبح مچ پام داره باد می کنه .قراره فردا برم ارتوپدی .شاید مو برداشته.در مجموع خوبم.ولی زمین گیر.فقط کتاب خوندم و خوابیدم و البته خوردم.
جمعه 10 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:45
+ نوشته های پراکنده
سلام
خوبی؟
خوشی؟
آخی چه بلاهایی سر خودت که در نیوردی
مسمویت غذایی؟؟خوبه بریون نخوردی
ایشالا زودی خوب میشه و روبراه میای
پماد رزماری خیلی خوبه.فوری خوب میشی. منم یه مدت زانو درد داشتم. پماد رزماری تاثیر بسزایی داشت
مراقب خودت باش
ممنون بهم سر زدی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باور کن یک نوع عجیب زمین خوردن بود .پرواز بود. فعلاً که افتادم گوشه ی خونه.

شایدم از غصه ی نخوردن بریونی بودا

ولی واقعاً پماد خوبیه. جالبه بهتون بگم اسم دختر خواهر من رزماری می باشد.جالب نیست؟
جمعه 10 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 16:05
+ روی ماه خداوند را ببوس
سلام
در این آدینه دعوتید به " درک او"...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اتفاقاً امروز داشتم فرق آفرینش و پیدایش را در طراحی خلقت می خوندم.خیلی جالب بود.طرح ا زجماد به نبات و از نبات به حیوان و بعد به انسان.راستش داشتم بودن خودمو درک می کردم.که البته راه به جایی نبردم.
شنبه 11 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 00:13
+ پرنیان
خدا رو شکر که اتفاق بدتری نیوفتاد

آرزومی کنم هر چه زود زود زود تمام آسیب های جزئی کاملا" از بین بره .

مراقب دوست عزیز من باش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وقتی می گم منو به حال خودم رها نکن برای همینه دیگه

اگه اون روز با من بودی این اتفاق نمی افتاد.
شنبه 11 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 02:46
+ فرخ (صادق)
حتما باید گچ بگیرید تا عوارض و مشکلات بعدی در کار نباشد .
چند روزی به سختی گذراندن بهتر است از اینکه تا ابد درگیر شوید. راستی من دو سال پزشکی خوندم ... هنوز طبابت کردن رو تا حدودی بلدم . امیدوارم از این دکتر نصف و نیمه بپذیرید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امروز دوباره رفتم دکتر ارتوپدی . از چهار شنبه یک آتل خیلی بلند از بالای ران تا نزدیک مچ پا بسته بودم.امروز گفتش باید از مچ به پایین هم گچ بگیری.ولی بعد خودش منصرف شد و گفت خوب از این آتل های جدید برات می نویسم و سه هفته استراحت مطلق. گفتم ای بابا کارم چی میشه ؟

والا اگر از اول اومده بودم پیش شما زودتر خوب می شدم.ممنونم.
شنبه 11 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:05
+ قندک
سلام و درود.الهی بمیرم
وقتی میگم شیطان چشم دیدن آدم های خوب و نازنین را نداره بی دلیل نمی گم. ان شاالله که خوب خوب بشید. صدقه را فراموش نکنید.بخدا یک هو جا خوردم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای وای خدا نکند.این چه حرفیه؟

باور کنید که از بچگی از دیوار راست بالا می رفتم.و شده بودم پسر خانواده.گاهی هم اونقدر آرومم که حال همه را به هم می زنم. ولی راستش تقصیر خودم بود. چشم صدقه هم می دهم.
شنبه 11 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:07
+ قندک
اتفاقا بسیار سر به زیر هستید
امتیاز: 0 0
پاسخ:


سلام .
یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:31
+ قندک
سلام و درود فراوان بر ویس عزیز. حالتون چطوره؟ بهترین الان؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون .بله خدا را شکر.فعلاً که فقط نشستم و پامو دراز کردم.سخته.مخصوصاً برای من که همش در حال دویدنم
دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:32
+ صبا
وب جالبی داری دوست عزیز
خوشحال میشم ب منم سر بزنی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون.باشه میام
سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:31
+ ستوده
سلام ویس عزیزم
چه بر سر خودت آوردی خانمی تو هم چه کارهایی میکنی
حالا حالت خوبه عزیزم انشالله که هر چه زودتر سلامتیت را به دست بیاری .
میگم خوبه ادم نره مدرسه نه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ستوده جان چطوری؟ مدتی نبودی؟ بی احتیاطی کردم .تقصیر خودم شد
سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:35
+ ستوده
منم 4 سال پیش این بلا سرم اومد وبا کله رفتم تو جوب اونم با کفش 5 سانتی چشمم جوب را ندید از بس سر به هوا بودم .
بعد با اجازهات 1 ماه پام تو گچ بود چون رباطش بد جوری کشیده شده بود .
در اخرم مجبور بودم با عصا برم مدرسه وبشینم تو کلاس وبچه ها هر زنگ عوض میشدن ومنم همینطوری با پای کشیده درس میدادم .
خودم خنده ام میگرفت کلی با بچه ها میخندیدم به این وضع پاهام .
میگم چطور 3 هفته استراحت مطلق کنی مگر اداره بهت مرخصی میده .
به ما که اینجا نمیدن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کفش 5سانتیشاید باور نکنی .اما هیچوقت کفش پاشنه بلند پام نمی کنم.یه عروسی دعوت بودیم. کفش پاشنه بلند پام کردم ولی ازوسط مهمونی درش آوردم و حتی پابرهنه تا ماشین رفتم همه داشتند نگاه می کردند.همیشه اسپرت هستم. از شنبه میرم سرکار
سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 17:20
+ مریم

بازم خدارو شکر نشکسته ! نشکسته که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی درد می کنه هنوزم؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه خدا را شکر نشکسته . امروز خیلی بهترم و درد نمی کنه. قوزک پام گاهی یک تیر جانکاه می کشه اما محلش نمی گذارم.

خودت خوبی ، خوشی؟
چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:35
+ مریم
آخی !
خدارو شکر که نشکسته . مواظب خودت باش.
خوبم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعاً خدا راشکر.ممنونم از احوال پرسی