X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391

کتاب

چون همیشه بیشتر بیرون هستم و در حال دویدن ، وقتی پام اینجوری شد ، اولش خیلی دلخور شدم . وقتی مجبور به نشستن و تکان نخوردن شدم ، دیدم بهترین کار ، در بهترین فرصت، کتاب خواندن است.بدون کتاب ، زندگی هرگز .قبل از تاسوعا رفته بودم نشرچشمه و ا زکتاب فروشی بغلیش ، یعنی نشر رود ، یک کتاب جدید خریدم. تفاسیر مثنوی فروزانفر ( که شرح کامل شش دفتر نیست ) و دکتر استعلامی و کریم زمانی را خوانده بودم . تقریباً در یک نوع نگرش تفسیر شدند .ولی کتابی که خریدم به نام : و چنین گفت مولوی ( شبیه ، چنین گفت زرتشت ا زنیچه ) از مهدی سیاح زاده می باشد که بر اساس درس های مولف در آمریکا است. نگرشی بسیار جالب و خواندنی دارد که پژوهشی دگرگونه بر مبنای دیدگاهی عرفانی ، علمی بر مثنوی است.در 660 صفحه  

 

انتشارا ت مهر اندیش .اولین انگیزه ی من برای خریدنش ، جدید بودن نگاه مولف بود و الان که دارم می خونمش ، خیلی خوشحالم . 

 

کتاب دیگری هم که خریدم و قبلاً خونده بودمش و خیلی جالبه ، پیوند علم و عرفان ، اندیشه های کوانتومی مولانا از دکتر محسن فرشاد است ، نشر علم  در 493 صفحه ،که قبلاً دوستی از من  گرفته بود  و پس نداده بود.. می گویند کسی که کتاب قرض بدهد ، دیوانه است و کسی که آن کتاب را پس بدهد ، دیوانه تر است. در هر حال کتاب مزبور هم بسیار خواندنی است.   

 ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی 

زاری از ما نی ، تو زاری می کنی 

ما همه شیران ولی شیر علم 

حمله مان ا زباد باشد دم به دم  

حمله شان از باد و ناپیداست باد 

آن که نا پیداست هرگز کم مباد

باد ما و بود ما از داد توست 

هستی ما جمله از ایجاد توست 

لذت هستی نمودی نیست را 

عاشق خود کرده بودی نیست را 

 

بخش هایی از داستان : حکایت پادشاه نصرانی گداز

 

نظرات (15)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 20:48
+ روی ماه خداوند را ببوس
سلام بر غایب از نظر
کتاب کوانتوم عرفان درمان هم بسی خواندنی است
...
خدا آقای کیائیان مدیر نشر چشمه را حفظ کند که نگرشش در طبع آثار فاخر همچنان زیبا باقی مانده...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کتابی را که نوشتید نخواندم.اما بعد از خوب شدنم می خرم.کاش اسم نویسنده را هم می نوشتید.

فضای نشر چشمه را دوست دارم .کاش هنوز کافی شاپ بالاش بود.
دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 21:28
+ سهبا
ببین چند روز نبودم ها ! چه بلایی سر خودت درآوردی ویس عزیزم ؟!
راستی سلام . چه خوب که فرصت کتاب خوندن فراهم شد , حتی در چنین حالتی ! اگه منم که ترجیح میدم باز بگیرم بخوابم , بس که کمبود خواب دارم این روزها !
حالا بهتری عزیز ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همینه دیگه نمیای سر بزنی .منم خودمو پرت می کنم .

من خیلی اهل خواب نیستم . دو سه ساعت بسه. البته اگر 8 ساعت هم بخوابم مشکلی نیست. خواهرم اگر به دلیلی شب دیر بخوابه تا دو روز کسله .
کمی ورمش بهتره و دردش کمتر شده.در مجموع خوبم، شکر
سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:37
+ ستوده
میگم ویس عزیزم تا میتونی برای خودت از این وقت ها استفاده کن دیگه همچین موقعیتی گیر آدم نمیاد .

کارت چی میشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله وقت را باید مغتنم دانست. از شنبه میرم سرکار
سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 17:20
+ نوشته های پراکنده
سلام
خوبی؟
حال و احوال؟
چه خبر مبرا؟
ایشالا پات زود زود خوب بشه
خوشبحالت هنوز فرصت کتاب خوندن رو داری. متاسفانه اینقدر دور خودمو شلوغ کردم که فرصت یه کتاب کوچولو هم ندارم
آپ کردم یه سر بزن
شاد و سربلند باشی و کتابخون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. از اصفهان برگشتید انشاالله ، بریونی ها را هم که نوش جان کردید؟

من در همه حال ، حتی در شلوغ ترین زمان های کاری باید کتابم را بخونم. به من می گویند خوره ی کتاب .اعتیاد در حد تزریق. تمام تنهاییام باهاش پر میشه . از بچگی این عادت را دارم خدا را شکر.

الان میام و سر می زنم.شما هم سلامت باشید و در گردش
سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 17:22
+ مریم
آخ آخ کتاب قرض دادن !
کتاب تام سایر عزیز من بر باد فنا رفت کلا ! نمی دونم چی شد به کسی دادم آیا که کلا غیب شده !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مثل کتاب گرگ بیابان من.از هرکسی هم سراغش را گرفتم ، بی جواب بود. البته خیلی کتاب از دست دادم. از این ببعد می خواهم به هرکسی دادم ، بنویسم.
سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:53
+ سهبا
ااااا !!! حالا قول میدم همیشه سر بزنم , شما هم قول بده دیگه خودت رو پرت نکنی از بالای پله ها , باشه عزیز ؟

سلام . بهتری خانومی ؟
من متاسفانه همیشه با بی خوابی مشکل داشتم ولی به شدت دچارش شدم ! گیج میزنم از خستگی !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . خوبم. یعنی بهترم.

می دونی باید چکار کنی؟

یه روز باید زنگ خونه را قطع کنی .تلفن را بکشی و موبایلت را روی سایلنت بگذاری و پرده ها را بکشی و تا زمانی که می تونی بخوابی.

وقتی بیدار شی حالت خوبه
سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:55
+ سهبا
توی اداره ای که کار می کنم یه مثل شنیدم در ارتباط با نوشته شما : میگن , کسی که کتاب خوب رو قرض میده باید یک دستش رو قطع کرد , اما کسی که همون کتاب رو پس میده , هر دو دستش رو !
خب حالا ما باید چیکار کنیم ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه قرض بده نه قرض بگیر
چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 21:01
+ خلیل
سلام،

چون همه نمی توانند همه ی کتاب ها را بخوانند، بد نیست کلیتی از کتاب را اینجا بنویسید تا ما بی کتابان هم از آن لذت ببریم. با سپاس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

شما شاید این کتاب را نخوانده باشید ولی از کتابخوانان هستید.

سیاح زاده نی نامه یا هجده بیت آغازین را بانگرشی جدید شرح کرده و بعد به چند داستان مثنوی از جمله : پادشاه و کنیزک ، بقال و طوطی ، پادشاه نصرانی گداز ،پادشاه مومن سو ز ، پیر چنگی و...توجه و تفسیر کرده، چیز جالبی که هست نگاه نو و بدیع ایشان در تفسیر است که بیشتر حول محور انسان و آدم و حرکت تکاملی جماد تا نبات و حیوان و انسان اشاره کرده است .شرح بیشتر در این مجمل نمی گنجد.
پنج‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 00:40
+ فرخ (صادق)
سلام از معرفی کتابها ، بسی سپاس داریم .
وقتی مطالعه به پایان رسید و کتابها را خواندید ، آدرس می دهم جهت امانت به این حقیر ارسال فرمایید و امید است که روزی باز پس بگیری .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من بیخود و تو بیخود ، ما را که برد خانه؟

من چند تو را گفتم کم خور دوسه پیمانه

جواب شما برای دادن کتاب بود.
پنج‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:04
+ فرخ (صادق)
جواب تان که حاصل نرمخویی و ملاطفتی در خور بود ، موجب امتنان و تشکر است . آن قدر شرمنده فرمودید که از این پس چنان تقاضایی را بر زبان نخواهم اورد تا بیش از این مایه شرمساری و خجلتم نگردد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم

هر یک بتر از دیگر ، شوریده و دیوانه

هر گوشه یکی مستی ، دستی زپی دستی

وان ساقی هر هستی ، با ساغر جانانه

بنده کجا و این حرف ها کجا. حکایت دیوانه و دیوانه تر بود. من هم از مولوی گفتم. از شما بسیار آموختم.
پنج‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 14:04
+ مریم
نگران نباش عزیزم . مال ما شوفاژه !
اما خیلی غم انگیز بود خبرت .
چرا مواظب نیستن آخه ؟ چرا ایمن سازی نمی کنن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هی خدا !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مگر خبر نداشتی؟ خیلی تاسف برانگیزه .من فقط نمی دونم چرا وقتی بخاری آتش گرفته ، معلم ،بچه ها را خارج نکرده و به جایش بابای مدرسه را صدا زده.البته شاید هول شده .نمی دانم ولی نتیجه ی این رفتار ، مرگ و ناقص شدن فرشتگان معصومی شد که تا پایان عمر باید تاوان ندانم کاری دیگران را بدهند.
پنج‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 21:59
+ پرنیان
سلام
امیدوارم هر چه زودتر خوب خوب بشی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم. مواظب خودت باش.
جمعه 17 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:06
+ پرنیان
دلتنگی من تمام نمی‌شود
همین که فکر کنم من و تودو نفریم
دلتنگ‌تر می‌شوم برای تو...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تنها که می شوم ، در را که می بندم و به مهمانی دلم که می روم ، یکی از عزیزترین میهمانان این جشن کوچک ، تو هستی . عزیز ترینم
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:41
+ قندک
آن که نا پیداست هرگز کم مباد
کم مبادا هرچه بادا بیش باد!
به به چه سرودیم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به سلام بر شاعر نوظهور ما.حال شما چطور است؟
جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 21:46
+ خلیل
سلام،

با سپاس.
امتیاز: 0 0
پاسخ: