X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
یکشنبه 23 تیر‌ماه سال 1392

پرنده

پرنده گفت :

چه بویی ، چه آفتابی ، آه

بهار آمده است

ومن به جستجوی جفت خویش خواهم رفت

پرنده از لب ایوان پرید

مثل پیامی پرید و رفت

پرنده کوچک بود

پرنده فکر نمی کرد

پرنده روزنامه نمی خواند

پرنده قرض نداشت

پرنده آدم ها را نمی شناخت

پرنده روی هوا

و بر فراز چراغ های خطر

در ارتفاع بی خبری پرید

و لحظه های آبی را

دیوانه وار تجربه می کرد

پرنده ، آه ، فقط پرنده بود

نظرات (13)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکشنبه 23 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 10:53
+ قندک
سلام و درود فراوان بر ویس عزیز. چه شعر قشنگی. ممنون. دستتون درد نکنه. اون پرنده تو بودی.....
من..... یه پرندم ....زار و خسته....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه من نمی تونم مثل اون پرنده باشم. ذهن من پر است از اطرافم.اون فقط به جفتش و خوشی خودش فکر کرد.
سلاملیکم
یکشنبه 23 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:34
+ تنها
بسیار زیبا بود :)
_____________________________________________
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای____صمیمیت____حزن می‌روید.

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم ___چه اندازه تنهایی من بزرگ است____
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد.
و خاصیت عشق این است.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. عاشق این شعر سهرابم.ورد زبونمه. خوشحالم که شما هم دوست دارید.
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آرامشی بست...
یکشنبه 23 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 13:12
+ نوشته های پراکنده
آخ جون
خوشحالم تند تند میای
راسی
سلام
خوبی؟
خوشی؟
سلامتی؟

مرسی بهم سر زدی
عباس قادری و جواد یساری رو از قلم انداختی.آهنگهایی که دوست داری
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ولی خیلی بدجنسی ، حالا آهنگ های منو مسخررررررررررررررررررره می کنی !!!!یک تکنوازی شهناز گوش کن ببین چی میشه؟
اصلاً به پرنده توجه فرمودید . آدمایی که در چارچوب خودشان خلاصه میشن.
دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 08:22
+ قندک
سلاملیکم درود برشما.این شعررا دیدم گفتم چون شما هم دوست دارین براتون آوردمش اینجا:
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
درود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و ارادت
شعر قشنگیه. چرا ما آدما همیشه دوزاریمون دیر میفته .چرا وقتی از دست می دیم تازه میگیم حیف . راستی چرا؟
دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 10:21
+ صادق(فرخ)
سلام !! من نیز گاهی به پرنده ها غبطه میخورم . جفتی می یابند و لانه ای میسازند و جوجه ها را بزرگ میکنند . پرنده ی نر نباید خرج بیمارستان و پول زایمان همسرش را بدهد . به بیمه درمانی و تکمیلی نیازمند نیست . برایش مهم نیست که در همین خاورمیانه چند هزار نفر آواره و دربه درند !؟ او نگران پارک کردن ماشین خود در جایی امن نیست ... و جوجه هایش را خودش تعلیم میدهد و به آنها سواد زندگی می آموزد ... بی آنکه در جیبهای گشاد مدارس غیرانتفاعی پول بریزد . پرنده رهاست ... تا روزی که بر اثر سانحه و یا هر علتی دیگر از این جهان برود .... اما تا لحظه ی مرگ خود تشویشی در قلب کوچکش نیست .
بر عکس ما که از کودکیها نگرانی و تشویش ها با ماست و حتی پس از مرگ نیز رهایمان نمیکند . چه بسیار مردگانی که هر شب به خواب این و آن میآیند و در جاده ی بین برزخ و دنیا در رفت و آمدند .... اگر میشد این مغز بزرگ را برداشت و جای آن مغز یک پرنده را کار گذاشت ، چه میشد؟؟ فقط نمیدانم مغز پرنده در پیکر ما "هنگ" میکند یا نه؟ error میدهد یا خیر؟
افسوس که کلاغ هم نشدیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باورکن که خیلی از ما آدما از این پرنده هم کوچک تریم. فکر می کنیم دنیا فقط برای ما و امیالمون و جفتمون ساخته شده است. من به این شعر به شکل سمبلیکش نگاه کردم .و یاد آدمایی افتادم که هیچ چیز روی آن ها اثر نمی گذاره و فقط در پی خوشی خودشون هستند.گو دنیا مباد.
دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:25
+ پرنیان
آدم نمی دونه بهش غبطه بخوره و یا اینکه براش دلسوزی کنه!

پرنده بدنیا می یاد و در همون ارتفاع بی خبری پرواز می کنه و همون پرنده ی بی فکر کوچک می میره .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه نباید غبطه خورد. فکر کن یه روز ، فقط یک روز ، تنها به خودت فکر کنی و بگی به من چه که ....شد. میشه؟ نه حتماً نمی تونی.من می دونم.
دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 16:24
+ هاتف
دنیای بچه ها هم همینطوره بی هیچ دغدغه بی هیچ فکر ی حرکت میکنند و برای تجربه کردن میروند...کاش بچه بودیم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بچه ها را بسیار دوست دارم.
دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 22:18
+ تنها
دلت ک گرفت؛دیگرمنت زمین رانکش
راه آسمان باز است...پربکش
اوهمیشه آغوشش باز است
نگفته تو را میخواهد...............
...........اگرهیچ کس نیست،خداک هست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا ، خدایی که همیشه کنارم است و با من است. داستان ها دارم باهاش.خوش به حالم که خدا را دارم.هروقت ازش وقت بگیرم در به رویم باز است ، برو فردا بیا و ناز و ادای منشی ندارد. پارتی و رشوه ندارد. تلفنش مستقیم است و خودش گوشی را بر می دارد. خوش به حالم .
سه‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 16:31
+ آفتاب
خوش به حال پرنده ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درارتفاع بی خبری پریدن شاید برای مدت کوتاهی خوب باشد ولی نه برای همیشه.
سه‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 23:53
+ سهبا
خوش به حال پرنده ...
سلام عزیز مهربون .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.دوست من .
چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 01:23
+ جمال
نباید مثل یه سایه ، زیر پاها زنده باشیم

مثل چتر خورشید باید ، روی برج دنیا باشیم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آندره ژید گفته :
سعی کن عظمت در نگاه تو باشد نه به آنچه می نگری.
فقط زنده بودن کافی نیست. کاملاً موافقم.
شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 16:16
+ میلاد
آزاد و رها از همه چیز و همه جا و همه کس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاش می شد یکبار هم که شده مثل پرنده وسط امواج هوا پرید و نفس کشید. فکر می کنی پرنده قدر پرنده بودنش را بداند؟
شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 18:39
+ میلاد
بله
مخصوصا پرندگان مهاجر
هر بار که میپرند قدردان پروازند
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی خوبه اگر حتی به کوچکترین چیز هایی که داریم دل خوش کنیم .