X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
جمعه 4 مرداد‌ماه سال 1392

ظهر تابستان است

ظهر تابستان است

سایه ها می دانند که چه تابستانی است

سایه هایی بی لک

گوشه ای روشن و پاک

کودکان احساس

جای بازی اینجاست.


واقعاً جای بازی احساس من کجاست؟ کوچه ای که دیوارهای کاهگلی باغ دارد و جوی آبی از آن رد می شود ، زمینش خاکی است.کفش ها را باید در آورد و پا را در خنکای آب فرو برد، فکر کنم احساس در چنین جایی حالش خوب میشه .و می تونه سهراب را ادامه بده :

باید کتاب را بست

باید بلند شد

در امتداد وقت قدم زد

گل را نگاه کرد

ابهام را شنید

باید دوید تا ته بودن

باید به بوی خاک فنا رفت

باید به ملتقای درخت و خدا رسید

باید نشست

نزدیک انبساط

جایی میان بیخودی و کشف


خدایا به این ظهر تابستان ، جمعه هم اضافه شده ، این همه احساس قشنگ را گوشه ی یک اتاق ، الان نمی توانم داشته باشم.از نیمه های شب ، آب قطع شده ، بدون کولر ، صدای ساخت و ساز ، صدای دزد گیر ماشین ها ، گرما .




نظرات (39)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
جمعه 4 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 23:48
+ سهبا
ای وااااااااای ! طفلی ویس عزیز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ببین دوستت چقدر سختی می کشه. تازه تمام جمعه آب قطع شده بود.
شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:33
+ پژمان
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوبم و شما چطورید؟
شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:10
+ باران
سلام بر ویس!
اشکالی نداره
فقط ۱۰۰ سال اولش سخته!
روحانی مچکررییم..

:)))

.
.

راستی قالب و رنگ و بوی نو مبارک باشه..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بابا من که 102 سالم شد.
مرسی بفرمایید قهوه.
شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:16
+

ببخشید نتونستن جلو خندمو بگیرم!
این شرایطیه که حسابی آدم رو کلافه میکنه اما وقتی دقیق به این کلافگی نگاه کنی خندت میگیره...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعاً که خنده داره
شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 20:21
+ آفتاب
سلام ویس نازنینم.

میومدی با هم می رفتیم جاده چالوس .. کنار هم می نشستیم کلی خوش می گذروندیم .

یه کم تار می زدی .. شعر می خوندی و کلی بین سرسبزی اونجا با خدای خودت خلوت می کردی .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آفتاب بسیار داغ
خوبی؟
ممنون از دعوتت .یه روزی میریم انشاالله
یکشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:30
+ صادق(فرخ)
سلام ....... نمیدونم چرا یاد تابستونهای کودکی افتادم ؟
در سایه ها و زیر آفتاب دویدن و بازی کردن و سر از پا نشناختن در اوج خستگی و البته مهم نبود که برق باشه و کولر روشن باشه یا نباشه !؟؟ زندگی سختگیر شده ویس عزیز
قبلا هم سختگیر بود اما نه تا این حد .... البته توصیه میکنم پنکه و کولر گازی دم دست داشته باشید . توی وان حموم همیشه آب ذخیره کن تا در چنین مواقعی بری توی وان دراز بکشی ... باز اگه راهنمایی خواستی ، تماس بگیر تا موارد دیگه رو خدمتت بگم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کولر من از همون قدیمی هاست .نه کولر گازی دارم ، نه پنکه .
اگر آب باشه که خوبه .جمعه آب هم قطع بود از 5 صبح تا 4 بعد از ظهر.
دیگه چه پیشنهادی دارید؟ لوله کشی به تمام بدن و سیستم آبیاری قطره ای از فرق سر تا کف پا . کار سازه؟
یکشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 13:42
+ نوشته های پراکنده
سلام
خوبی؟
خوشی؟
چه خبر مبرا؟
خوشحالم تند تند آپ می کنی
اما حیف که نبودم ببینم
هی روزگار
این همه مشکل
ایشالا همه اش برطرف میشه
شاد وسرحال باشی
خدمت برسیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما که همیشه در سفر هستید. خوش باشید
من هم خوبم ولی به مرحله ی سوختن رسیدم و از خامی و پختگی در آمدم زیر این هوای داغ و این همه لباس که باید بپوشیم که مبادا.....
دوشنبه 7 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:40
+ جمال
سلام کیمای عزیز
انشا ا... که برای برادر خودت دعا کرده باشید و یادت باشد .همیشه دعای دوستان گیراتر از خود شخص است .
ممنونم به خاطر محبتتان .التماس دعا دارم عزیز جان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دعا در حق غیر مستجابه ، البته من هم خواندم . صحت و سقمش را نمی دانم. خیلی برات دعا کردم. دوست من
اسم من هم ویس است . اینجا
دوشنبه 7 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:54
+ تنها
پروانه ای مسافرمن بود،دیروز..ک انتظارفردایی رانمیکشید
پروانه ها بودن راب اندازه ی یک عشق خلاصه کردند......
روزگارغریبیست پروانه ی من.. :)))
-------------------------------------------------
سلام ویس عزیزم،میدونم دلت ی ذره شده واسم :)))
نه شوخی کردم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .
هیچوقت آب خوردن پروانه ها را دیدی؟ امسال چند بار این صحنه ی فوق العاده را دیدم.نفسم را حبس کردم که نکنه بترسه . و تماشا کردم.
خوب بله که دلم تنگ شده بود مدتی نبودی .ولی هیچ دسترسی بهت ندارم.همیشه سالم باشی.
سه‌شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:49
+ پرنیان
تابستان امسال با این هوای وحشتناک و بی آبی یعنی فاجعه .

چه روز سختی بوده .
ظهرهای تابستان همیشه من رو یاد بچه گی هام می ندازه که مامانم به زور من رو می خواباند و توی بغلش محکم می گرفت که فرار نکنم بعد خودش خوابش می برد من هم عین ماهی یواشکی یواشکی سر می خوردم از توی بغلش و در می رفتم


اما اون دقایق اولش خیلی مصیبت بار بود که محکم بغل می کرد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آغوش مادر !!!!

گرمای بدی بود امسال .مخصوصا برای ما که مجبوریم این همه لباس و روسری و...بپوشیم.
سه‌شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:05
+ جمال
سلام ویس عزیز
از اینکه تونستم با صراحت بنویسم خوشحالم .به هر حال هیچ کس شرایط و موقعیت دیگری را نمی تواند قضاوت کند و شفاف سازی کند .دکتر شریعتی می گوید :کاش راه رفتن کسی را قضاوت نکنم قبل از اینکه با کفشهای او را بروم .بله گاهی اجتماع و جامعه و موقعیتهای شخصی و نیز عدم توان در اصلاح دید مردم نسبت به خود و جامعه و...انسان را در تنگنا قرار می دهد .نظرات شما را با دیدی وسیع پذیرفته و به آن احترام شایانش می گذارم .
و در نهایت با این ایده ی شخصی که بهش ایمان دارم نوشته ام را به پایان می رسانم :ما انسانها از یک خانواده ی بزرگتریم .ارج نهادن به یک انسان شریف و والا ارج نهادن به تمام بشریت و بی احترامی به آن بی احترامی به تمام انسانهای این کره ی خاکسیت .فعلا بدرود .
التماس دعاداریم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قضاوت کار خداست. من هم برای شما احترام فراوانی قائلم. و از این همه لطف شما نسبت به خودم ، خوشحالم. همه ی ما به هم مرتبط هستیم. حرفتان را قبول دارم. ممنون بابت تمام مهربونی های شما.
سه‌شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 18:00
+ شیطونک
خدا بهت صبر بده بی آبی گرمإ توی تابستون وووووووی مو به تن آدم سیخ میشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
البته فقط جمعه آب قطع بود. در انتظار پاییز نشستم.
چهارشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:05
+ هاتف
راستی الان که نظرات رو دیدم فکر کردم نظرم ثبت نشده اما دقیق تر که نگاه کردم میبینم اسمم ثبت نشده اون نظر به اسمه مال منه! گمنامی شامل حالمون شد!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوب شد گفتید . نمی دونستم چه کسی است. شما کلی مشهور هستید .گمنامی کجا و شما کجا!!!!
چهارشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 22:11
+ ندا
اینجای متنتون خیلی زیبا بود ..........
" فکر کنم احساس در چنین جایی حالش خوب میشود "
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم . آدرسی نداری که بیام ؟
چهارشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 22:39
+ تنها
نه من تاحالاندیدم ..بااین ک تاحالاچندتاپروانه روبزرگ کردم...
-------------------------------------
حالت خوبه ویس عزیزم؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حال من خوبه. شما چطورید .
من حتی آب خوردن زنبورها را هم دیدم.
چطوری پروانه بزرگ کردی؟ بگو
چهارشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 23:58
+ تنها
منم کمی تاقسمتی خوبم :))
من کرمهای درختمون رونگه میداشتم ودرحدمرگ برگ میدادم بخورن...بعدک میخواستن برن توپیله نمیذاشتم
ولی بعدفکرمیکردم ک اینها زمین وسختی های روشوتحمل میکنن تا ی روزی بتونن بپرن برن واسه همین دوباره کلی برگ میذاشتم واسشون تادورخودشون بپیچن....آخریشون روهمین چندروزپیش آزادکردم...ولی بالهاش ب طرزوحشتناکی پیچ خورده بودبالا منم گذاشتمش روگلهاک غذابخوره......چندتاپروانه ی آخری ک توی پیله بودن خیلی دیراومدن بیرون منم نگران شدم ک شاید مردن،پروانم پروانه های قدیم...ولی بالاخره اومدن.
تازه واسه اخریشونم دعاکردم وبهش فوت کردم تابالاخره اومد بیرون...
تازه یکیشونم وقتی اومدبیرون ک من بالاسرش بودم واسه همین دیدم چ جوری میان بیرون........
بالاخره من مامانشوم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آخه چه جور مامانی هستی ؟ اذیتشون کردی که بابا جان
اگر حتی یک دقیقه زودتر دلت بسوزه و پیله هاشونو پاره کنی تا بیان بیرون ، اون پروانه هرگز به کمال نمی رسه.طی تمام مراحل برایشان لازم است. مثل خود ما ، اگر هیچ رنجی نکشیم هیچوقت پروانه نمیشیم.
چند شب پیش رفتم گوگل در باره ی زایمان طبیعی ،مطالب حیرت آوری خوندم که اگر هر مادری بخونه ،حاضر نیست سزارین بکنه. درست مثل همین پروانه هایت.
چهارشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 23:59
+ تنها
دنیای خوبی داری؟؟خوشبختی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به نظر من خوشبختی در هر لحظه معنی متفاوتی داردو کاملاً نسبی است.
یک روز گرم داری میری خونه و تمام وجودت از تشنگی بی تاب شده ، میرسی خونه یک شیشه بر میداری و آبی خنک را می خوری ، در ان لحظه ، معنی خوشبختی یعنی همین.حالا خودت حساب کن که در هر لحظه چقدر می توانی آن نیاز ها را درک کنی و ا ز داشتنشان احساس خوشبختی کنی.
از نظر من همین که خودت و کسی مریض نباشه یعنی خوشبختی ، بقیه ی چیزها را می توان تحمل کرد. پس فعلاً خیلی خوشبخت نیستم.
جمعه 11 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:04
+ تنها
چرا؟مگه بیماری داری ویس عزیزم؟
امتیاز: 0 0
جمعه 11 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:21
+ تنها
وقت هایی هست که جز به بودنت دلم رضایت نمی دهد حالا من از کجا بیارمت... :(((
--------------------------------------------------------
لباس هایم که تنگ می شد
می بخشیدم به این و آن
ولی دل تنگم را ، حالا
چه کسی می خواهد !؟
امتیاز: 0 0
شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 13:01
+ صادق(فرخ)
هنوز هم ظهر تابستان است؟؟؟؟
یعنی هنوز غروب نشده ؟؟ شب نشده ؟؟
ماه رمضونه ها !! نمیگی ما روزه دارها باید افطار کنیم؟
امتیاز: 0 0
شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 15:27
+ تنها
من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟
اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت
پس چرا این همه دلها تنهاســــــــــــــت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست
چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند
همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد
من که در تردیدم تو چطور؟
نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت
من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع
و به این سطح که گویند پر از آدمهاست
مشکوکم
نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت
من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم
چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟
من که می گویم نیست
گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست
یا که رنجور و غریــــــــــــــــب
خسته ومانده ودر مانده براه
پای در بند و اســـــــــــــــــــیر
سرنگون مانده به چــــــــــاه
خسته وچشــــــــــــم به راه
تا که یک آدم از آنچا برسد
همه آن جا هستــــــــــند
هیچکس آن جا نیست
وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی
من به آمار زمین مشکوکم
چه عجب چیزی گفت
چه شکر حرفی زد
گفت:من تنهایم
هیچکس اینجا نیست
گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بر لب کلبه ی محصور وجود
من در این خلوت خاموش سکوت
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم
اندر این تنهایی
به خدا می شکنم
من به آمار زمین شک دارم
چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 20:46
+ آفتاب
باز که این ویس ما غیب شده !
امتیاز: 0 0
دوشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 15:15
+ هاتف
هنوز ظهر تابستان است...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 02:48
+ خلیل
سلام،

نقد خوبی بر شعر است.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .
سهراب باغی داشته با نهری پر آب و سپیدارهایی سر به فلک کشیده و
درختان انار ، احساسش در همه وقت می توانسته بازی کنه.
حالا من زیر فشار اینهمه ...که پارازیت ها هم علاوه ی علت شده ، دیگر کودک احساسی ندارم.احساسم پیر شده ..
چهارشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:31
+ کوروش
درودها بر ویس عزیز
همه ایامت شاد و سلامتی قرینش باد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .هرچند که خیلی دیر به سراغمان می آیید.ولی خوش حالم که اومدید.
چهارشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 21:59
+ تنها
کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی... در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد وبرایش لباس و کفش خرید و گفت:
مواظب خودت باش، کودک پرسید:ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از این داستان های کوتاه و ظریف خوشم میاد.
پنج‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 21:31
+ تنها
همین که تو میدانی
"دوســــتت دارم"
کافیستـــــ
بگذار خفه کند خودش را دنیــــــــــــا . .
استشمام عطر خوش عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان، گوارای وجودتان
عیدتون مبارک :)))
امتیاز: 0 0
پاسخ:
روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها بر خاست

می زخمخانه به جوش آمد و می باید خواست
جمعه 18 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 00:35
+ هاتف
سلام
در این گرمای تابستان اومدم این عید شیرین رو تبریک بگم...
عیدتون مبارک...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عید شما هم مبارک
جمعه 18 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:54
+ شیطونک
انتظار خوبست بسته به اینکه از چه جنسی باشد...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جنس عاشقانه اش
جمعه 18 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:56
+ شیطونک
چند سالته ویس عزیزم؟اگه فضولی نیست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه سال پیش 99ساله بودم .خودت حساب کن.
چرا باور نمی کنی ؟ نمیشه آدم 102 ساله باشه و وبلاگ بنویسه ؟
شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:02
+ شیطونک
عاقا من باور کردم .به هر حال شما در این زمینه پیش کسوت هستین . میشه چرا نمیشه بر منکرش لعنت !!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله که میشه. چرا که نه !!!
شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 19:32
+ تنها
واقعا سه سال پیش 99سالتون بوده؟
خدا برای من نگهت داره......
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میگن یک نفر 94 سالش بود فوت کرد ، گفتند به دیار باقی شتافت ، ظریفی گفت : ای بابا کی شتافت ، اونو که به زور بردند.
حالا حکایت منه. می خوام توی کتاب گینس رکوردمو ثبت کنم.
شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 22:25
+ تنها
پس میخوای معروف بشی...
نه دور از شوخی خیلی خوشحالم ک هستی واینقدر مهربونی ویس عزیزم......
راستی معنی ویس چیه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم خوشحالم که دوستی مثل شما دارم.
ویس نام معشوق رامین است . در واقع ویس و رامین منظومه ای عاشقانه است که در قرن پنجم فخرالدین اسعد گرگانی آن را سروده است. جالبه بهت بگم تا همین اواخر یعنی حدود پنجاه سال پیش ، خواندن این منظومه برای خانم ها ممنوع بوده . حالا خودت برو ببین چرا؟ خیلی جالبه.
شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 22:37
+ تنها
هوایت را به سمت من کج کن …
این روز ها بدجور نفس تنگی گرفتم ، میگویند هوا آلوده است
هر هوایی که تو در آن نباشی آلوده است ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای خیلی قشنگه
یکشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 00:21
+ مریم
اینجاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام !
سلام عزیزم . خوبی ؟
هستم ولی خاموش . لینکامم اگه دیده باشی پریده !!! بلاگ اسکاییارو گم کرده بودم . الان از گوگل پیدات کردم طبق معمول چون آدرس نذاشتی !
یه مدتی ترجیح میدم نباشم ، به روز نکنم ولی می خونمتون .
ممنون که یادمی . بوس .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای وای . خوب بالاخره چی؟ خوشحالم که خبر دادی . زودتر درستش کن
یکشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:30
+ مهستی
علیک سلام ویس عزیز .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرا آیکون غمگین گذاشتی . مگر تولد سارایت نبوده عزیزم
یکشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 17:08
+ ونوس
سلام
وای چه خبر بوده دیگه یعنی سنگ تموم دیگه
آدم دلش خوشه به یه جمعه اونم این وضعی ...باید گفت اصن یه وضعی بوده که نگو

عزیزان دل تشریف آوردید جاده چالوس اگه خورده گاز بدید یه کم این ورتر از عظیمیه کرج
تشریف بیارید منزل ما گلویی تر کنید بعد برگردید تهران
بی تعارف
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. چه جای خوبی زندگی می کنی. حتماً آرومه . ممنون از دعوت شما.
یکشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 21:49
+ شیطونک
عاقا من خودم 98 سالمه!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پس من و شما یکدیگر را درک می کنیم.
شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 16:11
+ میلاد
اون تعابیر زیبا از اون لحظه های سخت چه دلنشین بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گاهی همه چیز آواره . ولی برای نمردن زیر این همه فشار ، میشه نوشت