X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
پنج‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1392

ما را سر باغ و بوستان نیست /هرجا که تویی تفرج آنجاست

خسته که باشی، دلت که گرفته باشه ،  و هر مرضی که داشته باشی ، هیچی آرومت نمی کنه جز یک پیاده روی طولانی.

خنکای صبح زدم بیرون. هیچکس نبود، چند کلاغ روی پیاده رو دنبال چیزی می گشتند و بی اعتنا به من بودند. رد شدم.

چند روزی است که هجوم افکارم مرا از پا در آورده است. چشمم به دنبال حسی ، نگاهی ، حرکت دستی ، کلامی ، حتی هیبتی از جنس او ، شبیه او ، می گردد.


باران که می شوی

شعر می شوم

آنقدر که واژه هایم ته می کشند

تنها من می مانم و

تو می مانی و

شیشه ای که با ترانه ی نمناکت ، شسته می شود

چشم هایم پر از بهانه است

وهمه چیز

نگاه من است و قدم های بی صدای رفتنت


ورفتنت که گم شد در یک توهم سبز و ماند در جاری یک خاطره. ورق می زنم دلم را که در هر صفحه اش جز نقش تو ، خطی نیست. واژگانی با تقدس هزار معبد که سجده گاه تمام عاشقیم شده.

برگشتم ا ز تفرج باغ خیالت . و قدم هایم زمینی شد .ودیدم خودم را که همچنان راه می رفتم.


نظرات (39)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
جمعه 25 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 00:20
+ صادق(فرخ)
ویس عزیز
عاشقانه نوشتی این بار ... عاشقانه ای سرشار از دلتنگی ... وقتی نرمخو هستی و دلت را نسیم عشق می نوازد ، دوست داشتنی تر به نظر می آیی . مثل زنانی می شوی که خنجر خیالشان زخمهای شیرینی بر جان انسان می کارد . . . و نوشته هایت شبیه عارفانه هایی است که کلیات آن در کوچه باغهای احساس و خاطره و در زیر نور مهتاب و تنهایی شب ، شکل گرفته است . تو را اینگونه دوست تر می دارم . حالا می توانم بهتر درک کنم که در برابر این همه مشکلاتی که اخیرا داشته ای ، با چه قدرت و استقامتی ایستاده ای!1؟ نگاه تو کافی است تا دردها تسکین یابند . تو قادری با همین نگاه لطیف و حتی در جوار ساختمانهایی که با آهن و سیمان در همسایگی ات بالا و بالاتر می روند ، صدای نرم و اهنگین نغمه های شیدایی و عاشقی را بشنوی .
لب تر کنی ، زانوی تلمذ بر زمین خواهیم زد و از تو خواهیم اموخت که چگونه می شود در بحران این همه آلودگی و غوغا ، صدای شهپر عشق را با گوش جان شنید . دو سه روزی در کوه خواهم بود ... جایی که مه ، حتی لحظه ای آن جا را تنها نمی گذارد . مطمئن باش به یادت خواهم بود .
جایت خالی !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این دلنوشته ها ، سونامی روح منه. سر به دیوار کوبیدن هایش ، بی تابی هایش ، میل به داشتن ، و بودن و بودن و بودن . اما ترسیم رفتن در هیبتی شکوهمند فقط غمناک نیست ، که می گدازد. و لحظات سوختن و سوختن. و مست از شراب ناب عاشقی ، بی بهانه نوشتن و دور شدن از کسالت تمام آنچه تو را بر زمین نگاه می دارد. می روی و می روی تا دلت سیراب شود. دلت که سال هاست سمفونی عشق را ، مکراراً می شنود ، آرام بگیرد و باز برگردی و سرت را بیاندازی پایین و بروی و بیایی و روزها را به شب و شب ها را به رو ز وصل کنی و بشود گذر عمرت ، تا باز کی سر بر دارد این دل آشفته.
همیشه کلام شما مرا نواخته است. و من از شما بسیار آموختم . در مه که نشستی یاد اسیران دیوار نشین شهر ها باش.
جمعه 25 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:33
+ آفتاب
سلام ویس نازنینم .

در مورد کتاب الکترونیکی ایبوک تو اون یکی سایتم مطلب گذاشتم .. تمام اطلاعاتی رو که خواستی اونجا ببین .

این آدرسشه :

http://aftab1975.blogfa.com/
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آفتاب عزیزم. حتماً میام.
الان خواستم بیام ولی باز نشد . حتی از گوگل هم نتوستم. البته فیلتر شکنم کار نمی کنه. شاید به همین خاطر است.
جمعه 25 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:17
+ جمال
زندگی را دوست می دارم؟...نمی دانم...شایدم نه!





من زمین را دوست می دارم؟...نمی دانم...شایدم نه!





مهر و کین را دوست می دارم؟ ...نمی دانم...شایدم نه!





لاله و گل . صوت بلبل.بوی سنبل





من زمستان.باغ و بستان.سرو مستان





دوست می دارم؟ ...نمی دانم...شایدم نه!





من صدا را.من هوا را.من همه مهر و صفا را





دوست می دارم؟ ...نمی دانم...شایدم نه!





من خدا را دوست می دارم...؟





چرا دانم.همی دانم خدا را.من خدا را





من خدا را دوست می دارم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تنها مامن ، آغوشی که همیشه به رویمان گشوده است. خدای مهربانمان.
روزها گر رفت ، گو رو باک نیست
تو بمان این آنکه چون تو پاک نیست

ممنونم .شعر قشنگی است. با یک حسن ختام.
جمعه 25 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:26
+ تنها
سلام ویس جونی...حالت خوبه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ملالی نیست به جز دیدن خطی از شما ، که آنهم اکنون بر آورده شد. دیگر غمی ندارم.دوست نشسته روبرو، من به کجا نظر کنم.
جمعه 25 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:47
+ یدالله ویسمرادی
سلام
با افتخار لینک شدی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . ممنونم دوست من. من هم لینکتون کردم.
جمعه 25 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 20:00
+ آفتاب
ویس نازنینم نیاز به فیلتر شکن نداره .


aftab1975.blogfa.com
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امتحان می کنم . دوباره
جمعه 25 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 20:17
+ پرنیان
دوستی به من
یک نهنگ هدیه داد
یک نهنگ ِ غول پیکر ِ عجیب
یک نهنگ ِ مهربان ِ ساده ی نجیب
یک نهنگ را ولی کجا می شود نگاه داشت
توی حوض و تُنگ که نمی شود نهنگ را گذاشت
هیچ جا نداشتم
آخرش نهنگ را ، توی قلب خود گذاشتم !
جا نبود !
تُنگ ِ قلب ِ کوچکم شکست
زیر ِ رقص ِ باله های ِ آن نهنگ ِ مست
سالهاست
تُنگ ِ قلب ِ من شکسته است و این
یادگاری ِ قشنگ دوست است
هیچ کس
باورش نمی شود ولی به جای قلب
توی سینه ام نهنگ ِ دوست است !

...

همین!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. ممنون که اومدی .شعر عجیبی است.
شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:15
+ نوشته های پراکنده
سلام
خوبی؟
خوشی؟سلامتی؟
امیدوارم غم و غصه ها سر بیاد و دلتنگ نباشی
فقط خدا کنه دلتنگ شدی مثل دفعه قبل ول نکنی بری حاجی حاجی مکه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . بله خوبم. دلنوشته ای بود از سر ذوقی .
شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 16:03
+ میلاد
مثل همیشه کلامتون مسحور کنندس و سرمشق دهنده ی نوشته های من...
درود بانو
پر از حس های خوب باشین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوش آمدید .مدت ها بود که نبودید ولی من هم یاد نوشته هایتان بودم.
همیشه لطف داشتید . ممنونم.
شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 18:36
+ میلاد
بله کم سعادت شده بودم متاسفانه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این حرفا چیه ؟ از دستم راحت بودید. حالا گذشته از شوخی ، خوشحالم که دو باره هستید.. خوش اوومدید.
یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 00:05
+ تنها
:))
--------------------------
یه وقتایی باید رفت
اونم با پای خودت…
باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی…
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه…
ولی بدون…
یه روزی…
یه جایی…
بد جوری یادت می افتن که دیگه خیلی دیر شده خیلی…
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. حرفت درسته . ولی شاید در مورد نوشته ی من مصداق نداشته باشه. هر رفتنی از سر بی وفایی نیست. گاهی ضرورت ها ایجاب می کنه.
یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:36
+ هاتف
سلام
هرکسی یه جوری از خستگی رها میشه تازه خستگی روحی و جسمی به نظرم فرق میکنه جسم رو راحت تر میشه از خستگی درش اورد اما روح زمان میبره گاهی اوقات
انشالا که روحتون نه خسته باشه و دلتون هم باز باز...
امتیاز: 0 1
پاسخ:
فکر می کنم درون انسان لایه لایه است و یکدفعه از اعماق دل آدم زلزله ای ده دوازده ریشتری سر بر می داره. میشه سونامی و بعدش عقب میشینه و میره که دوباره به یک دلیلی سر بر داره.
یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:28
+ صادق(فرخ)
باز هم سلام
فقط خواستم گزارش بدهم خدمتتان که در کوه و تنهایی ، جایتان را خالی کردم . البته کمی مانده بود تا بخاری هیزمی برافروزیم ... اما خنکای هوا شیرین و دلپذیر بود . همان شب اول از کوه صدای ضرباتی مرموز می آمد .... و من بر ایوان خانه چقدر نشستم و خیال بافتم . حزین لاهیجی و صدای تیشه و خواب شیرین فرهاد و . . . . اما روز بعد همه از حمله ی گرازها به باغهای فندق گله داشتند . سرانجام ندانستم آن چه شنیدم صدای تیشه بود یا ضربات گرازهای گرسنه که معمولا به زمین و درختان ضربه میزنند؟!!
چیزی در وجودم هنوز به من اطمینان میدهد که صدای تیشه بود ... صدای تیشه از روح سرگردان عاشقی که در تقدیرش ، وصال نیست .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام از من است. ولی راستی راستی دارید خوش می گذرونیدا.
تصاویر ذهنی من از جاهایی که شما می روید برایم یک جهان سوررئالیستی مجسم می کند . در خواب هم نمی بینم .
به نظر من هم بگذارید باور کنیم تیشه بوده یاد یک غزل کوتاه از شعرای دوره ی بازگشت افتادم
همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ی ما
کوه ما سینه ی ما ، ناخن ما ، تیشه ی ما
بهر یک جرعه ی می منت ساقی نکشیم
اشک ما باده ی ما ، دیده ی ما ، شیشه ی ما
عشق شیری است قوی پنجه و می گوید فاش
هرکه از جان گذرد ، بگذرد از بیشه ی ما
یک بیتش یادم نیامد .

ولی دوباره ی یاد یک بیت دیگر که ربطی به غزل بالا ندارد افتادم
دیشب ز کوه بیستون دیگر صدا نیامد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
خلاصه با نوشته تون مرا بر سر ذوق آوردید.
یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:34
+ میلاد
راستش رو بخواین من مدت ها بود از این محیط دور بودم و بسیار مسائل و مصائب بر من گذشت، و الان که برگشتم ، خوشحالم که دوستی اینجا هست که من رو به خاطر داره و ازم استقبال می کنه.
سعی میکنم دوباره خودم هم فعالیت داشته باشم و الته دیروز یک نمونه کار هم گذاشتم توی صفحم.
خوشحالم که اینجا هستم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. امیدوارم سختی هایتان تمام شده باشد. هر چند که شک دارم. معمولاً زندگی خوشش نمی آید آب خوش از گلوی کسی پایین برود.
من هم خیلی خوشحالم که شما بر گشتید ، بابا جان باید براتون فرش قرمز پهن می کردم.
دوستی های دنیای مجازی خیلی حقیقی است. بی توقعی ، بی حرف و حدیثی. حتی آدم دلتنگ هم میشه بدون شناختن مستقیم کسی. مثلاً این روز ها وبلاگ دوست ما ، قندک میرزا بدون اطلاع ، تعطیل شده و شاید تعجب کنید که دلم براشون تنگ شده و گاهی نگران میشم. امیدوارم خوب باشند.
در هر حال خوش اومدید
یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 15:05
+ یدالله ویسمرادی
من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس

بند بندم همه در حسرت یک پرواز است

من به پرواز نمی اندیشم بتو می اندیشم

که تو زیبا تراز اندیشه یک پروازی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه شعر زیبایی . خیلی قشنگه . یادداشت کردم تا حفظش کنم.
ممنون
یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 22:25
+ هاتف
چقدر قشنگ تشبیه کردید...گفتم بگم که الحق ادبیاتی هستی...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای وای هل شدم. واقعاً !!! جنبه ندارما !!
یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 23:19
+ سهبا
سلام ویس عزیزم . خوبی خانومی ؟
جون خودم بعد چند روز تازه اومدم سر کامپیوتر و اصلا بهتره بگم بعد دو هفته تازه تو خونه پیدام شده !!!
دلم برات تنگ شده حسااابی ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست خوبم. چطوری؟
به به چشمم روشن توی این دو هفته کجا بودی ؟ من غیرتی هستما !!!
گفته باشم...امان از این بلاگ اسکای الان باید آیکون عصبانی برات می گذاشتم.
دوشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:14
+ صادق(فرخ)
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
از آه سوزناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
.... و البته حزین لاهیجی در بیت اول آورده است که :
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده صید و صیاد رفته باشد
این بیت گویای حال امروز من است و آن طور که می پنداری چندان هم خوش نمی گذرد . من مثل میتی هستم که در قبر خوابیده و گاهی او را به بهشت می برند و زود بازش میگردانند . . . به این ترتیب میت فقط عذاب می کشد و تصاویری که از بهشت به یاد دارد ، هر دم بر جانش چنگ میزند . باورت میشود چند بار تصمیم به ترک گرفتم؟ گفتم دیگر نروم و باز داغ دلم تازه نشود ... اما مثل یک هرویینی بیچاره که تا دوزار گیرش میآید ، میروم و کامی میگیرم و نشئه میشوم باز می پرد آن حال خوش و با این خماری و درد به زندگی ام ادامه میدهم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و ارادت
چقدر این غزل لاهیجی زیباست.
این چه تشبیهی است که کردید. یعنی چی؟ میت ؟ نمیشد به چیز دیگری خودتان را مثال بزنید!!!!
حالا یک سوال ، حالا که برایتان امکان رفتن به چنین جاهایی است ، چرا اصلاً نقل مکان نمی کنید به آنجا؟ خوب می فهمم انسان اگر در تصمیم گیری هایش می توانست انفرادی تصمیم بگیرد ، می شود به جرئت گفت که شکل تمام زندگی ها ، جور دیگری می شد. می فهمم.
دوشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:21
+ هاتف
ادبیاتی ها با جنبن!من میدونم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست من . می دونی یکی از استادانم ، آقای دکتر دادبه ، می گفتند : حتی گیج ترین آدم هم وقتی بره در اعماق متون و شعر ادبی ایران ، نمی تونه خشک بیاد بیرون.، این نوشته ها روی سنگ هم تاثیر می گذاره. و من به چشم خودم دیدم که چنین است.
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:37
+ یدالله ویسمرادی
کاش باران بگیرد
کاش باران بگیرید و شیشه بخار کند
و من همه دلتنگی هایم را رویش "ها" کنم
و با گوشه آستینم همه را یکباره پاک کنم و خلاص...

سلام و عرض ارادت همیار مهربان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست من
شعرهای انتخابی شما را دوست دارم. ساده و روان
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:58
+ یدالله ویسمرادی
چشم بر هم می نهم،هستی دو سودارد/نیمی از آن در من است ونیم از آن برمن/نیمه ی در من ،بهارانی پر از باغ است و آفاقی پراز باران/نیمه ی برمن،زبان چاک چاک خاک وچشمان کویر کور تب داران/چشم بر هم می نهم،هستی چراغانی ست/روشن اندر روشن و آفاق در اشراق/می گشایم چشم،می بینم چه زهر آگین وظلمانی ست/آن که این دشواره پاسخ گوید کیست؟/در کدامین سوی باید زیست؟/در ظلام ظالم بر من/یا در آن آفاق پراشراق روشن درمن؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این شعر زیبای شفیعی کدکنی را در پروفایلم گذاشتم. وروی صفحه ام بود. قالبم را که عوض کردم از روی صفحه پاک شد.
البته دوباره آوردمش.
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:00
+ یدالله ویسمرادی
باور کن من هیچ وقت زمستون و برف و بارونش را و خاطراتش را فراموش نمیکنم و دوست دارم چهار فصل زمستون باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من عاشق پاییز هستم با هوای ابری و بارونیش.
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:01
+ یدالله ویسمرادی
من شاگرد تنبل شما هستم و در خدمتم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای وای . نفرمایید. خواهش می کنم.
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 13:08
+ تنها
همینجوری خواستم ی عرض اندامی بکنم
حوصلم سر رفت
ی چیزی بگو ویس گلم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دلا خو کن به تنهایی ، که از تن ها بلا خیزد
حالا بذار یه چیزایی بگم تا کمی حوصله ات سر جاش بیاد و یا بدتر بلندشی از جلوی لب تابت.
راستی می دونی حوصله یعنی چی؟ حوصله به سنگدان مرغ و ماکیان می گویند و اگر مرغی اونقدر دانه می خورد که سنگدانش خیلی خیلی پر می شد ، با مرگ ناجوری رویرو می شد.چون سنگدان یا چینه دانش پاره می شد.
حالا در معنی کنایی آن هم تقریباً همینطوره ، یعنی آدم کلافه میشه.وقتی حوصله اش سر میره. ولی نمی میره.
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 17:20
+ تنها
جدی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باور کن .
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 21:08
+ مهستی
سلام ویس عزیز

شرمنده که نیستم و نمیام. حسش نیست . دیگه دیگه...

ممنون سرم رو می زنی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سرت را می زنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگر جلادم.
حسش میاد دوباره .همه ی ما این بی حالی را تجربه کردیم.
چهارشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 18:28
+ ونوس
ویس عزیز
یه بار توی این پیاده روی زمینی اما غرق در خیال و افکار از میدون ولی عصر تا پارک وی رفتم یه روز صبح پاییز

والان دلم تنگ شده برای یک لحظه از اون روزها
یه پارک کوچیک تو زعفرانیه نرسیده به آصف بود ...دلم پرمیکشه برای نشستن وسکوت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوب برو چرا نمی ری؟ به هیچ دلیلی قرار ملاقات با خودت را فراموش نکن. کار ، بچه ، خونه ، همه را جوری تنظیم کن که بتونی با خودت هم تنها باشی.حتی برای مدت کوتاهی. این تجربه ی منه. در سخت ترین لحظات هم که خیلی گرفتار بودم بازهم نگذاشتم کسی وارد دنیای من بشه.هرکی می خواد باشه.
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 00:04
+ آفتاب
سلام ویس نازنینم .

من هم گاهی کم میارم .. خیلی زیاد .. متاسفانه یه وقت هایی خودم رو با افکارم اذیت می کنم .. اما باید رها کرد .. جدا شد از تمامی اینها .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. خوبی؟ فکر کنم تمام آدما یه وقتایی خسته می شن.یه وقتایی با انرژی هستند.یه وقتایی فقط کار می کنند.یه وقتایی فقط می خوابند. خلاصه انسان موجود عجیب و پیچیده ای است.
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 00:47
+ نوشته های پراکنده
سلام
خوبی؟
خوشی؟
چه خبر مبرا؟
یه چند روزی ماموریت بودم و خیلی کم می اومدم
الان سئوالت رو دیدم
این حرفهارو نزن. خوشحال می شم کمکی کنم اگه از دستم بر بیاد
هرچی هم سرم شلوغ باشه واسه دوست خوب خودم وقت دارم
اینجور که فهمیدم یه عکس داری می خوای تبدیل به GIF کنی
کاری نداره
نمی دونم ویندوزت چیه. اینی که می گم واسه 7 هست
برنامه paint رو که داری
باز کن
بعد با دستور open فایل عکسو باز کن
بعد که عکست دیده شد(منظورم عکس خودت نیستا. عکس سه تاره) برو توی قسمت Save as و روی فلش سمت راستش کلیک کن و gif picture رو انتخاب کن
و اونو هرجا خواستی save کن
برای ویندوز xp هم صبر کن برم با اون یکی ببینم
خوب دیدم
برو توی قسمت Program بعد accessories و بعد paint
بعد توی file برو و از open عکست رو باز کن.بعد save as بزن
و در زیر پنجره ای که باز میشه توی قسمت save type as حالت GIF رو انتخاب کن
و هرجا دوست داشتی عکس رو save کن
مشکلی بود بازم در خدمتیم. خواستی عکسو بده واست GIF کنم
مث دختر کوشولوها خجالت نکش و بپرس
ندانستن عیب نیست
نپرسیدن عیب است
روز و روزگار خوش
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 00:48
+ نوشته های پراکنده
مطمئنی باید GIF باشه؟؟
این عکسی که گذاشتی (حافظ خراباتی) که JPG هست!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این عکس همان عکس سه تار است که یک شب داشتم امتحان می کردم.وقتی انتخاب کردم روی عکس مربعی آمد که می گفت کدام قسمت عکس را می خواهی ومن حافظ را انتخاب کردم.یعنی مجبور بودم.بله مطمئن هستم.
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:20
+ تنها
هیییییییییییییییییی
نمیدونم چراهنوز حوصلم سرمیره...
واسم حرف بزن ویس جونم....دلم برای حرفهای خوب...برای خودم ..برای خودت تنگ شده
مثلن نصیحتم کن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نصیحت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
ناصح به طعن گفت : رو ترک عشق کن

محتاج جنگ نیست ، برادر ، نمی کنم

می دونی اگر عادت کنی کتاب بخونی خیلی اوقاتتو پر می کنه.
منم دلم برای مهربونی هایت تنگ شده.
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:31
+ تنها
به خدا بگو:
زمستانش سرد نیست
جمع کند تکرار فصلهایش را
من در تابستانش هم از بی وفایی دندان به دندان سائیده ام…
----------------------------------------------
ارامش این روزهایم را
مدیون همین انتظاری هستم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انتظار گاهی کشنده است و گاهی دلپذیر. امیدوارم منتظر چیزی یا کسی باشی که بشود یا بیاید.
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:54
+ تنها
کجایی ویس جونم؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همین دور و برها ، زیر سایه ی شما.
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 23:42
+ خلیل
سلام،

راه رفتن، برای سلامتی خوب است. و عقل سالم در بدن سالم است!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پیاده روی را دوست دارم. حالا دیگه نمی دونم با این همه راه رفتن واقعاً عقلم سالمه یا گاهی حسابی خل میشم. نمی دونم؟
شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 01:31
+ جمال
خودتان را باقابلیت هایتان اثبات کنید[گل]...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست من. تقریباً مطمئن هستم که باید خودم را به خودم ثابت کنم.
شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 21:29
+ تنها
ازت بابت این ک انسان خوب ومهربونی هستی تشکرمیکنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیز دلم ممنون . حسن ظن دارید به من.
هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

من هم از این همه لطف و صفا تشکر می کنم.
شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 23:32
+ تنها
من چندتا نظر گذاشتم ولی انگار
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه را تایید کردم و اومد روی صفحه ام. مطمئنم. تازه مگر میشه کامنت های شما را تایید نکنم؟
یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 00:35
+ جمال
کسانی که در تلاشند تا حقیرتان کنند همیشه خود را پایین تر از شما می پندارند ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمی دانم شاید این یک اصل روانی است.
یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 15:05
+ میلاد
قبلا ها بیشتر مینشتی بانو...
چندین روز است که روزی چند بار به امید خواندن مطلبی می آیم که شما هنوز ننوشته اید...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فراغتی نبود.