X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1389

تاکسی

من از اونام که عشقمه تو راه عشق فدا بشم،دستی بکش روی سرم قربونی چشات میشم.که ناگهان جیغ زنی بلند شد:خاموشش کن .این همه جوون کشته شدند که کار ما به این جا برسه.راننده که از اون آدمای عشقی بود گفت آبجی خوشت نمیاد پیاده شو ماشین رو که نخریدی.من در این مواقع خیلی موذی و رند میشم ساکت میشینم و تفریح می کنم با این حرفا.آقایی که وسط و کنار من نشسته بود گفت :این بیچاره توی ترافیک خسته میشه ،چه اشکالی داره.خانومه جواب داد همین کارارو می کنید که برکت رفته،پیرمرد کنار پنجره گفت والا اون موقع که حمیرا بو د و می خوند خیلی برکت بود.برکت را آقایان خوردند و یک آبم روش،حمیرا رسیده بو دبه:دل که بهت سپردم،برات قسم که خودم ،دیدی که راست می گفتم..راننده گفت:اولا من بیچاره نیستم.دلم می خواد هر کاری دوست دارم بکنم روزا کار می کنم و شب ها عرقم را می خورم ببینم کی می تونه حرف بزنه.نمی دونم کدام بعد وجودی من از آدمایی مثل این راننده آزاده وگردن کلفت خوشش میاد ،کیف کردم.خانومه به نقطه ی جوش نزدیک شد گفت آهان پس اون زهر ماری غیرتت را برده.راننده گفت وای پس شما می دونی تلخه..نگهدار پیاده میشم.راننده گفت ای وای تو بزرگراه این موقع می دزدنت ها.ونگهداشت.حمیرا دو باره رسیده بود به :من از اونام که عشقمه تو راه عشق فدا بشم..موقع پیاده شدن در را محکم کوبید وراننده با فریاد گفت حیف که ضعیفه ای وگرنه..بعد بحث و گفتگو های سیاسی و برکت وگرانی و ..رسیدم وپیاده شدم و اون شب تا وقتی خوابم برد می خوندم که:من از اونام که عشقمه تو راه عشق فدا بشم..وعجیب برکتی به ذهنم داد این تصنیف.

نظرات (29)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 21:41
+ یک دانشجو
Spam , Sorry
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 21:45
+ nima
eyvallllllllllllllllllllll dash kheyliiiiiiiiiiiiiiii bahal bod hal kardam ba in poste
dust dashti sar bezan
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 21:55
+ پاییزطلایی
کاش هیچوقت دو تا انسان،دو تا هموطن
به جهت حماقت دیگرانی که هیچوقت انسان نبوده اند
هیچوقت همدیگه رو نرنجونند...
کاش بیشتر درک میکردیم همدیگه رو!
.
ببخشین یه کم تلخ بود...
فقط نظرم رو گفتم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاش....همیشه چوب حماقت دیگران را ما بر سر هم فرود آوردیم.
پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 22:10
+ فتح باغ
مهیج ترین مکالمات رو می شه توی تاکسی ها تجربه کرد. مخصوصا راننده تاکسی ها گاهی محشرند. من خیلی کم تاکسی سوار می شم ولی اگر شاهد یک همچین مکالماتی بشم تا مدتها ذهنم باهاش سرگرمه!
امتیاز: 0 0
جمعه 21 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 05:56
+ آلفا
واقعا جای تاسفه که هنوز هستند آدم(!!) هایی که مشکلات این خاک رو به حساب عشق و هنر میگذارن، نه بی مسئولیتی و دزد بودن مسئولین!
هنوز سطح فرهنگی و سواد مردم اینقددددددددر پایینه که به همه چیز خرافی نگاه می‌کنن..نه منطقی..
واقعا متاسفم..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقا.چقدر هنر در این مملکت هنر خیز مظلوم است.
جمعه 21 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 10:05
+ برزین
سلام
خوب می گفتی حاج خانم توی ممالکی که هیچکی گرسنه نیست و مردمش در رفاه هستند برکت مال چیه ؟
به نظرم فرهنگ ریشه همه مشکلات ماست تا درست نشه هیچی درست نخواهد شد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من در این جور مواقع حرف نمی زنم.
جمعه 21 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 10:57
+ کوروش
ویس عزیز
جستن .یافتن را در پی دارد
اگرچه برای ویس
یک رامین بیشتر میسر نیست
ارلطفت سپاسگذارم
وبه تو بخاطر خانه ی زیبایت تبریک می گویم.
ادای وظیفه خواهم کرد به شوق
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از لطفت ممنون.همسایه
جمعه 21 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 11:04
+ کوروش
دارم یاد میگیرم
که چقدر زیبا و کوتاه ومحکم میشود حرف دل زد
موفق بودی با ذکر این خاطره
آمار موافق و مخالف دادی
تاریخ را قلقلکی
کمک هنر را نشان دادی
درصد همراهی
و....


امتیاز: 0 0
جمعه 21 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 16:34
+ مریم
صدای حمیرا را دوست ندارم !
همین طور این هایی که این قدر گیر می دن !

همین طور راننده ی تاکسی به خاطر لفظ ضعیفه !

بابت لینک هم خیلی ممنونم ! شما هم لینک شدید با افتخار !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از این که سر زدید ممنون.
شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 09:03
+ فرید
سلام
گاهی می شود آرام آرام در بستر خاکستری زمان، آرام گرفت و بی اختیار دل به لحظه های حال سپرد...
هنر در تاریخ مظلوم ترین قربانی های معنایی بوده ست....
امتیاز: 0 0
شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 09:05
+ فرید
راستی!
با افتخار دو ماهی هست که بدون اجازه تان، با خود دوست تان کرده ام...
ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی خوشحالم ممنون.
شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 09:46
+ آذرخش
ظاهرا صدای حمیرا روی اون خانومه هم بی تاثیر نبوده. چون در راه عشقش فدا شده و وسط اتوبان پیاده شده
منم همیشه حال میکنم با این جور جر و بحث ها سر صدای آهنگ و حلال و حرومیش.
جالبه که همیشه یکی از طرف های جر و بحث یه خانومه که راننده نمیتونه درست و حسابی جوابشو بده
خدا به راه راست هدایتمون کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشاالله.کجای دنیا شما چنین گفتگوهایی را می توانید بشنوید؟
شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 17:32
+ پاییزطلایی
.
پاییز
یه دوست و همراه مهربون دیگه پیدا کرد...مبارکه![گل][گل]
.
سلام همسایه قدیم...دوست جدید!
افتخار میکنم به این دوستی و همراهی
بمانید همینطور ساده و نگهبان...شما شاهدای من هستید برای صدق حدیث سهراب که فرمود:
عشق صدای فاصله هاست...
ممنونم!
.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 02:08
+ ستاره
هر کی نظری داره
یکی با حمیرا برکت میگیره یکی با قران
هر چند فرق هست بین این دو برکت
اما جیغ اون خانومه بی معنی بوده
میتونست آروم بگه آقا لطفا کمش کنید
کی گفته دین با خشونت همراهه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
موافقم
یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 02:58
+ آفتاب
وقتی که تو تاکسی های شهر می نشینیم کلی درد دل های
مختلف از مردم می شنویم ...
گاهی وقت ها تبدیل به مناظره میشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این نوع گفتگوها گاهی حتی فایده هم داره.گاهی هم اعصاب خرد کنه.
یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 09:34
+ قندک
چطوری میشه ثابت کرد که در این بین واقعا حق با کی بوده؟
آیا هنوز هم زن ها به قول آقای راننده ضعیفه هستند؟!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این فقط یک روایت از یک اتفاق است.نوع نگاه راننده تاکسی و آن خانم و بقیه مسافران،زنجیره ای از تفکرات رایج در این سرزمین است.که همگی به نظر من اشکال دارد.
یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 14:37
+ کرانه
سلام ویس خوبین
تاکسی جالبی بود راننده رو با ی سیبیل کلفت فرض کردم
آخه مخ آدم هنگ می کنه تو ترافیک این خانومه هم گیری بوده ها خوب ناراحت بود که پس خدا تحمل کردنو واسه چی گذاشته اینقد کم تحمل که وسط راه پیاده شه
واقعا ادم باید از هرچی خوشش نیومد مقاومت کنه؟؟؟
لیکنت کردم اما لینک نیستم 1-0 به نفع من
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
باافتخار لینک شدید
یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 15:43
+ پاییزطلایی
سلام
میگم قرار بود این کامنت ما رو اصلاح بفرمایید که!
به جای ناگهان
نوشتیم نگهبان!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
متاسفانه بلاگ اسکای این امکانات رو نداره که بشه کامنتی را تغییرداد با بلاگفا فرق می کنه.
یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 19:48
+ پیمانه
سلام و درود فراوان دوست عزیز.
راستش یک کمی ناراحت شدم! آخه دیدم شما خیلی به وبلاگ من سر زده اید و حتی اسم من بین لینک هایتان هم هست... اما من قدری کوتاهی کرده ام و از این بابت عذر خواهی میکنم.
در مورد پستتان هم باید بگویم که من هم جای شما بودم سکوت میکردم اما نه از سر بدجنسی... (‌مثل شما!!!) به خاطر اینکه در داستان نویسی شناختن و دقت کردن در تمام تیپ های اجتماعی برای من لازم و مفید است.
لینکتان می کنم.
راستی... وبلاگ من تقریبا هر ۱۵ روز آپ میشود. این بار از ۱۵ روز هم گذشته چرا که ذهنم درگیر یک داستان است و کار و بقیه ی گرفتاری ها هم که سر جای خودش!!!
ممنونم از پیگیری تان.
لطفتان مستدام.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون که سر زدی.وبلاگتون را می خونم.نوشته ی من فقط یک روایت است .مقصودم داستان نویسی نبود.سکوتم هم برای تفریح کردن بود.
یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 21:41
+ پرواز
...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 24 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 17:37
+ پاییزطلایی
سلام
میگم شما هنوز تووی تاکسی هستین؟!
ما ۳ تا سفر رفتیم و برگشتیما!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای عقب موندم.اومدم....
دوشنبه 24 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 21:08
+ nima
عشقت رو عشق است...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 24 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 21:27
+ نون
دلم میخواد این آهنگ رو از زاویه ذهن تو بشنوم...بعد تصور کنم خودم رو که اگه توی اون تاکسی بودم چیکار می کردم!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 01:17
+ ستاره
میخوام فکر کنید بعد جواب بدین.

میخوام به جای پستای خنده دار که فقط میخندونتتون یا پستای غمگین که ناراحتتون میکنه

پستی براتون بذارم که فکر کنید.

ازتون نظر می خوام البته با فکر.

امتیاز: 0 0
پاسخ:
من همیشه بدون فکر قبلی میشینم وهرچه تو دلمه می نویسم ولی اگر قراره که فکر کنم خنده دار یا غمگین،نمی دونم گاهی این گاهی آن
سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 11:01
+ بی یار
نوشته شما همه حرف ها رو در مورد شرایط متناقض و عجیب و غریب رفتاری و فرهنگی ما جماعت ایرانی به صورت موجز گفته بود...
واقعا که این تاکسی نوشت ها هم عالمی دارند برای خودشان...

پیروز باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون.
سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:05
+ ستاره
آره خوبه
عوض کردن ظاهر به تنهایی نه
عوض شدن باطنم شرطه اون دختر خانوم که عوض شده و برگشته فقط و فقط ظاهرش تغییر کرده
کی گفته دین باعث غمگنیه؟
من از قبلا هم شاد ترم
منظورم کمتر شدن حرف زدنم با نا محرمام بود
به هیچ وجه تقلید کورکورانه نمیکنم
من با تحقیق به اینجا رسیدم
ممنون که اومدی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی که جواب کامنت مرا که برای پستت گذاشتم اینجا دادی.ممنون که سر زدی بازم بیا
سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 14:00
+ فرخ
سلام به روی ماهت .... ارادتمندم خانوم!!
پستت برای من که گاهی اوقات عشق لاتم ُ بسیار خوشایند بود!!
دانشمندها میگن : اگه نهالی در استرالیا نابود بشه ُ تاثیر منفی این کار بر همه ی مناطق عالم رو نمیشه انکار کرد ..
اون وقت ما حمیرا رو مایه افلاس و بدبختی میدونیم !!!
نه چنان با نیک و بد باید کنار آمد تا دلی نرنجد و اشکی نغلتد
ظریفانه نوشتی عزیزم .. آفرین !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نیامدنت طولانی شد.عادت کردم به کامنت هایت.ممنون که اومدی
یکشنبه 30 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 14:07
+ پاییزطلایی
خوشحالم که عاقبت پیاده شدین!
حالا من عقبم...جبران میکنم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوش آمدید.
چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 12:43
+ مریم
وای ویس! چقدر باحال خاطره تعریف میکنی !
کلی خندیدم بهت
اینقدر بدم میاد از آدمایی که هی سرک میکشن توی کار دیگران تا ببینن کی عیب داره ایراد ازش بگیرن
حتی شده به نخ لباست هم گیر میدن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چطوری مریم جان ؟ خوبی ؟
تقریباً بین این طور آدما محاصره شدیم.
شاید برات عجیب باشه ، بعضی وقتا همه چیز برام خنده داره. مسخره ست.