X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389

دلجویی

نشسته بودم و گوش می کردم غوغا بود.ظاهرا همه آمده بودند که دور هم زمانی را بگذرانیم.واز من احوالی بپرسند چون مدتها بود که بیماردارم.دود سیگار و گرمای چای و بحث های داغ.که بله،مبارک با کودتا اومد،دیدین چطور مردم پایداری کردند،این شلوغی مثل انقلاب ما نبود و...چند سالی است که روی خودم کار کردم و به علت مجبور بودن در حضور اجباری در جاهایی،می توانم ذهنم را از محیط خارج کنم حتی تا حدی که اصلا نشنوم.خیلی کسالت بار شده.یا شاید برای من اینطور است.یکدفعه فقط آدما را می دیدم که صدا ندارند،تو دلم کمی تفریح کردم.حالا دوتا مریض دارم.اونا تو اتاقشون خوابند و من به دوستانی که آمدند مرا دلداری بدهند نگاه می کنم.دوستشان دارم فراوان.بعد از چند ساعتی که حسابی از من دلجویی شد!!!!!!!!!!!رفتند من ماندم و خانه ای ریخت و پاش.که به کارهای دیگرم اضافه شده بود.فکر کردم چه حضور نا مبارکی داشت این مبارک در خانه من.هیچکس از من نپرسید دل خوش سیری چند؟حالا نشستم جلوی این پنجره.روزی که این صفحه را باز کردم دوست داشتم هر چه دل تنگم می خواهد بنویسم.ولی الان می بینم اینجا هم نمی شود.ومن همیشه باید در استتار باشم.صفحه ام را می بندم و می روم توی همان کوچه باغی که در پست پرت و پلا نوشتم.

نظرات (40)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 01:21
+ آفتاب
چرا ؟!

ویس عزیزم تو قابلیت هات بیشتر از اینهاست
دوست ندارم اینجوری بنویسی ...می خوام باشی همیشه .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمی دونی چه خبرم!!!!!!!!!!!
یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 10:48
+ قندک
سلام و درود. خداوند به شما توفیق و سلامتی و جزای خیر عنایت فرماید ویس عزیز.به نظر من در این کشور در دوجا اصلا هیچ چیز رعایت نمی شود. یکی دوراز جان هنگام فوت است و دیگری در عیادت از بیماران.اصلا توجه نمی کنند کجا رفته و چرا رفته اند.نه رعایت بیمار و نه رعایت خانواده او را نمی کنند متاسفانه.کاش فرهنگمان در یک سری از مسائل روبراه شود.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.بابا مثلا این دوستان از منورالفکر ها هستند.
یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 11:53
+ باران
سلام ویس؛

دل خوش سیری چنـــــــــــــــد؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی گرونه قدرت خریدش را نداری
یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 13:03
+ آفتاب
چرا عزیزم با تمام وجود درکت می کنم ...شرایط زیاد مساعدی نداری ولی ما دوست داریم باشی ...
شاید همین بودن ها اگر چه در فضای مجازی هست ولی با ز هم به نظر من غنیمت است برای دلتنگی ها مون و...
من واقعا میخوام باشی ...جدی میگم
بازم میام .
همیشه !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم که همیشه باشی آخه من به گرمای آفتاب نیاز مبرمی دارم.عزیزدلم
یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 13:50
+ پیمانه
نوشتم... به خاطر یک سال رفاقت!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 16:52
+ فرخ
سلام ... نه اینجاهم نمیشود . راست گفتی!1
ما ایرانیها آدمای نایابی هستیم . رعایت ادب و مراعات دیگران و ترس و شهامت کنترل نشده و لجاجت و خیلی چیزهای دیگه نمیذاره همون چیزی باشیم که هستیم!!
این روزها به تو و دردسرهای مریض داری تو زیاد فکر میکنم و امیدوارم بهبودی و شادی به خونه تون برگرده .
در برابر اراده و حمیت تو احساس عجز میکنم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.ممنون از احوالپرسی شما.اتفاقا کسی از اونور آب امروز حال مرا می پرسید.همین حرف پیش آمد.گفت اینجا،یعنی اونجا،هر کسی خودشه احتیاجی به نقش بازی کردن نداره.گفتم عزیزم اینجا باید برای اینکه خودت باشی تاوان پس بدی.
یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 21:53
+ مهران
در زندگی هیج چیز مهمتر از این نیست که با قلب خود در آرامش باشی.((نینا کارین مونسن))

امتیاز: 0 0
یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 22:51
+ کوروش
چای را شما دم کن . سیگارش بامن
دنیا شده دکه و اتاقک عروسک ها
و بدا به ما که هرازچندی از اثر احساسات به غلیان امده گاه می خندیم و گاه گریه می کنیم
بگذریم ....


امتیاز: 0 0
پاسخ:
بگذریم دوست خوبم.
دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 12:52
+ کوروش
ویس مهربان
دلخوشانم را کمی دیرتر پائید
و به رسم یاران همراه شدم و


امروز فکر می کردم
ما ایرانیان چقدر دلتنگ شادی هستیم
حتی جشن های دیگران را هم منتظریم
اگرچه خود جشنهای فراموش شده ی بسیاری داریم

مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارکباد

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
امتیاز: 0 0
پاسخ:
در باره ی چه جشنی صحبت کردید؟نکند منظور ولنتاین است؟خوب راست می گویید مبارکباد بهتر از مرگ باد است.همه چیز های خوب هم بر شما مبارک/اوقات خوش،احساس خوش/جیب پر/عشق به اندازه کافی/محبت اطرافیان و...برشما مبارک.
دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 13:03
+ قندک
سلام و درود. ای کاش اگردیروز به ظهیرالدوله رفته بودید پستی در این خصوص می گذاشتید. عزیزی یکماه پیش قول داده بود باهم برویم اما درست دوساعت قبلش اطلاع داد که حالش خوب نیست نمی آید و دست مرا گذاشت توی حنا.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.امسال ظهیرالدوله مثل هر سال نبود سایه سیاست به انجا هم رخنه کرده بود.خانم و آقایی که معلوم نبود از کدام خراب شده ای آمده بودند تعیین زمان ماندن کردند و گفتند اگر تا ساعت ۴بیرون نروید در گورستان بسته می شود.ووقتی اعتراض شد گفتند به دلایل سیاسی است.باور می کنی حتی توی گورستان!!!!!!!!!!!!!چند نفر شعرهایشان را خواندند.در مجموع خوب بود جایتان خالی.
دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 16:28
+ مریم
من را هم با خودت ببر به همون باغ !
حالم خوش نیست !
مریض هایت دو تا شدند ؟‌ امیدوارم حالشان خوب بشه !
خوشحالم که این نامبارک هم رفت !
روح فروغ هم شاد !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.حالا به هر کی بگیم ،میگه بابا اینا الکی خوشند.ولی باور کن یک دنیای ذهنی داشتن برای گریز از دنیای بیرون،موقع فشار،بد نیست.پس بیا با هم بریم.
دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 16:40
+ آفتاب
ویس عزیزم سلاااااااااااااااااااام
اومدم امروز رو به تو نازنینم تبریک بگم
دیگه فعل رفتن رو صرف نکنیا !
اینم قلب روز ولنتاینت ❤
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وهزاران دشت شقایق برای شما
سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 09:37
+ فرید
سلام
امیدوارم مریض تان هر چه زودتر درمانی الهی پذیرد و نور خداوند وجودش را گرما و شفا بخشد....
رنگ زمان و زمانه همین است.... رنگ حرف های روز و دردها و خستگی های همه عالم که هوار می شود بر سرمان وقتی دریچه دلمان را باز می کنیم بر این بارش داده ها و خبرها....
و خیلی آرام آرام دور می شویم از هم ... در این آشفته بازار ذهن های همه جایی....
خودهای واقعی مان غرق می شوند لای اعتقادات و داشته های محیطی مان.....
یکدگر را نمی بینیم... فراموش می کنیم.... می شویم تابلو اعلانات روزمره همیشگی....
خلوت تان مبارک در این نامبارکی...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انگار ما به دیدن رنجهای هم عادت کردیم.یا بهتر بگویم از کنار رنج های یکدیگر بی تفاوت رد می شویم.روز به روز من سبک و جاری می گذشت و گاهی شکوه ای از این روز مرگی و تکرار ،اما این مدتی که شروع به دیدن کردم،واینهمه درد و رنج مردم را دیدم ،همین روزمرگی اونقدر غلیظ و دیر گذر شده که گاهی می پیچه توی دست و پام.می ماسه روی صورتم ،انگار زمان گیج میشه و می ایسته.و این مردم ساکت و صبور با این همه درد ،تابلوی زندگی من می شوند حتی توی خواب.
سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 12:55
+ قندک
سلام و درود وعرض ارادت .عجب؟ ممنون. راستی آیا آن مادر و پسر مافنگی و تلکه بگیر هنوز هم سرایدار آنجا هستند؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پارسال دیدمش ولی امسال نه.
سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 20:35
+ مهران
دو اشتباه بسیار بزرگ وجود دارد: یکی اینکه قبل از موعد اقدام به عمل کنیم و دیگری اینکه فرصت مناسب را از دست بدهیم.((پائولو کوئیلو))


امتیاز: 0 0
پاسخ:
یعنی شعور دریافت لحظه
سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 20:36
+ مهران
آرمان ما نباید موجب نابودی دیگران شود. آرمانی ارزشمند است که بهروزی ما و دیگران را در پی داشته باشد.((ارد بزرگ))


امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 20:37
+ مهران
ذهن همچون ساعتی پیوسته در حال کار کردن است و باید هر روز با اندیشه های خوب آن را کوک کرد.((جی.پی.واسوانی))


امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاش کوکش دیجیتالی بود خود به خود کوک می شد
سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 20:40
+ مهران
سلام دوست باوفا و مهربان
شبتون بخیر
مرسی از نکته سنجی تون درباب موضوع نقد و نق بسیار عالی سخن گفتید ازتون ممنونم
ویس عزیز شاید این مثل معروف را شنیده باشید که میگه انسان بیمار باشه ولی بیمار دار نباشه
برات بهترینها را از خداوند آرزومندم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا مثل بجایی است.ممنون که به من سر زدی
سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 20:57
+ آفتاب
انقدر میام کامنت می ذارم تا بیای !!!
بله !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قربونت برم الهی.مهربونم.اومدم
سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 21:10
+ آزاد
سلام
این حرف ها از دلخوشی نیست ویس عزیز . فکر کنم از دلتنگی است . مبارک هر چه بود فرعون بود یا ظالم اما از این که بعضی ها را به حرف آورد ، ثوابی را نصیب روح سرگردانش کرد .
کاش امسال می شد ما هم به ظهیرالدوله سری می زدیم اما نشد ... تا سال بعد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و ارادت.در باره مبارک نمی دونم فقط در حد اخبار و شنیده ها/بله سال دیگر بیایید.
چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 09:38
+ آذرخش
امیدوارم که بیمارتون شفا پیدا کنه تا مجبور نشی دوستانی که میان واسه دلجویی اما یادشون به سیاست میوفته رو تحمل کنی
خوش و سلامت باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از احوالپرسی ،خیلی دوستشان دارم،ولی گاهی حوصله شان را ندارم
چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 14:17
+ کوروش
فراغ می خواهد این روح سرکش
وبال پرواز
برای پرکشیدن

امتیاز: 0 0
پاسخ:
پروبال ما شکستند و در قفس گشودند/چه رها چه بسته مرغی که پرش شکسته باشد
پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 07:54
+ پرنیان
حتی من ؟!

متاسفم که نمی تونم توی این روزهای سخت و لحظه های دشوار اون جوری که دلم می خواد کتارت باشم .
اما دوستت که دارم ...



امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتو نه.تو جای خودت را داری.تو کنارم هستی.
پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 09:57
+ فرخ
سلام امید که از شر میهمانانی که به خوردن خوراک مغز علاقه دارند در امان باشی !
دلم تنگ شده بود برات دوست عزیز و اومدم تا ببینم چه خبره ؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همون خبرا که بود.خدا را شکر که کله پاچه نمی خورند.
جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 12:58
+ باران
سلام!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و درود به باران عزیز
جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 20:15
+ خلیل
سلام

خسته ی مریض داری نباشی. به امید زودتر خوب شدنشان.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون.از اینکه سر می زنی خوشحال میشم.بازم بیا ،منم میام
جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 23:49
+ مهران
آسمان،
کوچ نکن،
خاطره اش با من نیست.
کوچه باغ شب تنهایی من،
روشن نیست.
قاصدی،
رفته که پیدا بکند،
خانۀ او
آسمان،
باش،
چراغ ره شب روشن نیست.
اگر امشب نرسد،
امیدم،
به شبی دیگرو
فرداشب نیست.
آسمان،
گریه نکن،
بغض دلم میترکد.
نگذار اشک بریزم،
آبرویم کم نیست.
اندکی باش،
که در تیرگیت سربکنم.
تا ندانند غریبان،
که دلم با من نیست.
آخرین،
فرصتم اینجاست،
نگو صبح شده،
آخر قصۀ من،
تن به سفر دادن نیست

سوزان یگانه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوست خوبم.آنقدر شعر قشنگ و مناسب حالم گذاشته بودی که فورا حفظ کردم.ممنون وسالم باشی
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 02:06
+ سیم سیم
ای بابا راستی که ما آدم ها همه چیزمون با آدمیزاد فرف داره و این تفاوت ها بین ما با آدمیزاد باعث شده فکر کنم یا من آدیزاد نیستم یا این که ........ نگم بهتره دوستون دارم باید با همه چیز کنار آمد حتی با رفتار های دور از آدمیزاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من همش دارم کنار میام.ولی همه از وسط دلم رد میشن.هی پلیس راهنمایی می گه از بین خطوط رانندگی کنید.وهی درست از روی خط دلم رد میشن.
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 02:24
+ باران
باز

ب
ا
ر
ا
ن

... [گل]
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با ترانه..
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 15:16
+ آفتاب
سلام عرض کردیم خانم خانما
مرسی از نظر پر از مهرت عزیزم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام از من است.آفتاب مهربان
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 15:16
+ حسین.ر
هم پست قبلیت را خواندم و هم پست جدید را / خوب مینویسی موفق باشی باز هم سری به من بزن / خدا حفظت کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون دوست خوبم.حتما میام.سلامت و سر حال باشی
یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 01:56
+ بی یار
این اتفاق برای من هم افتاده...بعد از تصادفی که داشتم یک روز چند نفر از اعضا فامیل اومدن عیادت اما دریغ از عیادت من بیچاره!!!تقریبا در مورد همه چز صحبت شد به جز تصادف من!!!راستی امیدوارم حال بیمارت هر چه زودتر خوب خوب بشه...

پیروز باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حسابی منو درک می کنی.ولی باید اعتراف کنم که همین شکل را هم دوست دارم.
یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 11:47
+ نون
چقدر این دلجویی ها دردناک است.چقدر من آن کوچه باغ پرت و پلایت را دوست دارم.چقدر الان خوشحالم که وبلاگت حذف نشده.آخه تازه آدرستو اشتباه وارد کرده بودم.گفت همچین وبلاگی موجود نمی باشد و ...!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم چقدر خوشحالم که گمم نکردی.وگرنه کلی غصه می خوردم
یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 15:57
+ باران
سلام

ایام بر شما مبارک...[گل]
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برشما هم مبارک.
یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 20:51
+ مریم
سلام عزیزم .
خوبی تو ؟
من بد نیستم !‌ سعی می کنم خوب باشم اما گاهی نمی شه !
مهم نیست !
ممنونم از لطفت و من هم دوست دارم .
بیا دستم را بگیر و ببر به همون باغت !‌بیا !
حال بیمارانت چطوره ؟ امیدوارم رو به بهبود باشند .
این جا چرا بوس نداره ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاش می تونستیم بریم .می گن که علم نانو این آرزو را برآورده خواهد کرد.یعنی به هر چیزی فکر کنیم تجسم عینی پیدا می کنه.
یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 23:27
+ کمند
خوشبختی، نامه یی نیست که یکروز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد. خوشبختی ، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر... به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشبختی به مناسبت لحظات تعاریف گوناگونی دارد.با لحظه شکل عوض می کنه.ممنون از اینکه سرزدی.
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 02:01
+ باران
سلام ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام از ماست
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 09:21
+ دانیال
دلخوش سیری چند ؟
................................
سرت سلامت کیلویی چند ؟!
لینکت کردم ، اگر بقال سر کوچه را هم لینک میکنی
منم لینک کن !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سر که نداریم.بار گرانیست به دوش.اما شما که شیرینی فروش واژه ها هستی.با افتخار لینکت کردم
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 20:21
+ باران
بر ما چی چی مبارک؟!

البته که ما از طرفداران حقوق نسوان محترمه هستیم همواره!

سلام مشهدی ویـــــــــــــــــس!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا که از عبارت ؛نسوان محترمه؛معلومه
یکشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 13:21
+ جیران
گاهی حس میکنم از درون دارم خرده میشم پوچ میشم . خالی میشم .تهی میشم .هیچ میشم و باز هستم چون باید باشم!!!!! چون اون های دیگه باید ببیننت . باید باشی که.....! باید باید باید باشی بی هیچ چرایی . باید باشی بدون خودت . مثل قلک سفالی بزرگ و محکم و تو خالی و شکستنی ! باید باشی بدون خودت چون به ظاهرت نیاز دارن نه به باطنت به بودنت نه به وجودت نه به هستیت ....خب چیه؟؟؟ هستم . می مونم بابا .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
می دونی چون دنیای بیرون ما با درونمان نه تنها فرق داره بلکه متناقض و پارادکس داره.برای همین اینقدر شکننده هستیم.شکل بیرونی برای همه تعریف شده است.یک نفر از من پرسید آیا خودت هم با شکل بیرونی مردم رابطه بر قرار می کنی یا با درونشان.گفتم غریبه ها فقط با شکل بیرونی.ولی نزدیکانم را تا حد زیادی سعی می کنم درک کنم.و نزدیک بشم به حقیقت بودنشان.وحتی اگر در این دریافت ،علاقه به خودم نداشته باشد، باز هم دوستش خواهم داشت.