X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
پنج‌شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1390

رفتن

دور باید شد از این خاک غریب.در من صدای رفتن هر روز بلند تر و بلند تر میشد.می خواستم از خودم خداحافظی گرمی بکنم و بگویم مرا رها کن.وبعد دلم را بردارم و به نا کجایی بروم.ولی این ؛من؛دست بردار نیست.هر جا بروم هست.قول داده اذیت نکنه ،لحظاتی از روز را دست از سرم برداره.اگر برگشتم،که خوب دوباره از نو.

نظرات (26)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 12:54
+ آرمان.
بابا ما گفتیم وبزده شدیم اما نگفتیم که تو راه چین هستم
با رفتن چیزی حل نمی شود
ولی با بودن میشود این من را شخصیت و نمود دارد
باور کن آبجی (یادمه قبلا گفتی دوست نداری بگم ابجی) بودنمان لازم است
اینکه حرفی بزنیم و اندیشه تولید کنیم
بقول دکارت من هستم چون می اندیشم

لطفا میدان را خالی نکنید
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 14:44
+ آفتاب
سلام عزیزم
مفهوم نیست !
کاملا نفهمیدم ..کجا بری ؟!
مگه من می ذارم بری
زودی بیا منتظرم ..
زیاد منتظرم نذاریا !
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 16:41
+ باران
...
پرده بگردان و بزن ساز نو
هین که رسید از فلک آواز نو
تازه و خندان نشود گوش و هوش
تا ز خرد درنرسد راز نو
این بکند زهره که چون ماه دید
او بزند چنگ طرب ساز نو
خیز سبک رطل گران را بیار
تا ببرم شرم ز هنباز نو
برجه ساقی طرب آغاز کن
وز می کهنه بنه آغاز نو
در عوض آنک گزیدی رخم
بوسه بده بر سر این گاز نو
از تو رخ همچو زرم گاز یافت
می‌رسدم گر بکنم ناز نو
چون نکنم ناز که پنهان و فاش
می‌رسدم خلعت و اعزاز نو
خلعت نو بین که به هر گوشه‌اش
تازه طرازی است ز طراز نو
پر همایی بگشا در وفا
بر سر عشاق به پرواز نو
مرد قناعت که کرم‌های تو
حرص دهد هر نفس و آز نو
می به سبو ده که به تو تشنه شد
این قنق خابیه پرداز نو
رنگ رخ و اشک روانم بس است
سر مرا هر یک غماز نو
گرم درآ گرم که آن گرمدار
صنعت نو دارد و انگاز نو
بس کن کاین گفت تو نسبت به عشق
جامه کهنه‌ست ز بزاز نو

.
.
سلام
و
باش
مثل همیشه
صادق و صبور...
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 21:22
+ کوروش
چقدر مختصر زیبا
این رفتن نمی تواند گریز و رهائی باشد
که من را همراه دارد

ایکاش میشد این پیله ی خود را شکافت و پروانه شد

امتیاز: 0 0
جمعه 26 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:44
+ آفتاب
سلام عزیزم
انقدر میام نظر می ذارم تا بیای !!
امتیاز: 0 0
شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 00:47
+ فرخ
متقابلا
امتیاز: 0 0
شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:50
+ آذرخش
هرچی میکشیم از دست این "من" هست
امیدوارم همه چیز رو به راه بشه. به خیر و خوشی
امتیاز: 0 0
شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 14:57
+ مستی
سلام ویس عزیز
شرمنده از اینکه مدتی نبودم و دیر سر زدم و در ضمن از نظر و احوالپرسی شما هم ممنون و سپاسگزارم.
ایشا الله که سرحال و خوش باشی و حال و روزت روز به روز بهتر بشه و این فرار و گریزت هم به سرانجام خوبی برسه

شاد زی
امتیاز: 0 0
شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 21:43
+ آفتاب
ســــــــــــــــــلااااااممممممم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 03:10
+ کوروش
همای بر دوشتان نشسته که همه از رفتن می گویند؟؟؟

امشب فرخ هم عزم رفتن کرده بود!!!!!!1

دلم گرفته تر شد با این عنوان
اگرچه نوعی حس درونی است

امید که هیچوقت از رفتن ننویسیم



امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 09:37
+ ققنوس خیس
سلام ویس عزیز
موافقم از شهری که در آن هیچ کسی با قهرمانان کاری ندارد باید دور شد ....
ممنونم از لطفت در ایام غیبت :)
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 10:08
+ قندک
سلام. الهی که همیشه سلامت و تندرست باشی ویس عزیز. حق داری .زیرا انسان مجموعه ای است از احساسات ناشناخته و شناخته شده که نمیداند با هریک چگونه کنار بیاید.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:38
+ آنیما
سلام، رفته بودم وبلاگ فرخ دیدم خداحافظی کرده خیلی دلم گرفت بدجوری با وبلاگش انس گرفته بودم. آمدم یه سری به تو بزنم دیدم تو هم از رفتن می گی دیگه داغ کردم. آخه چی شده یک دفعه همه کودتا کردن؟ راستش تازه می خواستم پیشنهاد بدم بیایین هممون که وجه مشترکمون وبلاگ فرخ هست در جایی مثل فیس بوک عضو بشیم یک صفحه هم به نام چاخان درست کنیم و اونجا با همدیگه تبادل نظر بیشتری داشته باشیم اگر به فرخ دسترسی داری حتما بهش پیشنهاد کن
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 16:09
+ میلاد
ویس عزیز سلام
خوبی عزیزم؟

حس اشنا ولی دوری داری...
مدت هاست که دیگه حتی حس نمی کنم که حتی منی وجود داشته باشه که بخوام به رفتن یا نرفتنش فکر کنم.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 16:30
+ دیلمان
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را ....
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 16:37
+ آفتاب
سلام عزیزم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 16:41
+ فرید
قایقی خواهم ساخت....

سلام
باید رفت.. دیر یا زود... دور یا نزدیک....
فرقی نمی کند... اما باید رفت
امتیاز: 0 0
دوشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 16:48
+ Mrs.M
کجایی؟!!!
مث که حالا نوبت منه بیام دنبالت بگردم؟!!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:54
+ آرمان.
هنوز برای برگشتن مرددی؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 18:33
+ Mrs.M
ویس عزیز چی شدی پس
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 19:39
+ بی یار
من هم هوای رفتن دارم به شدت...

پیروز باشی
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 22:27
+ مریم
با حال خوب برگرد لطفا !‌زود !
سلام عزیزم !
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 02:17
+ کوروش
دلم می گیرد
یکی می رود
یکی از رفت می گوید

به کجا چنین شتابان؟

هر کجا رویم آسمان همین رنگ است

یاران را گلگی سبک می کند .باید بود و یگدیگر را همراهی کرد
در این بی همراهی ها

امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 14:36
+ فرید
"باید استاد و فرود آمد...
بر آستان دری که کوبه ندارد..."
ولی پیش از آن باید رفت...
از هرجا
از هر لحظه تکرار...
از هر تعلق سنگین و سبک...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 17:34
+ پرنیان
ما دلمان پوسید از دوری شما

و خوشحالیم که این فراق عاقبت به پایان رسید
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 20:38
+ خلیل
سلام

" این ؛من؛دست بردار نیست.هر جا بروم هست "

همین است که هست، طبیعتش این است. آنان که سالیان درازی است رفته اند، نتوانسته اند از چنبره اش فرار کنند.
امتیاز: 0 0