X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390

سفر نامه.

مدت ها بود هی دلم می خواست برم پیش حافظ.شده بود یه آرزو.همه می گفتند ای بابا شیراز که بغل گوشته برو ولی نمیشد.کارم خوندن تفسیرهای حافظ و انواع نوشته راجع به او شده بود بعد خوندن کسانی که روش تاثیر گذاشتند بعد اوضاع اجتماعیش و...هی می خوندم ولی نمی شد.پشت در خونه نوشتم:رواق منظر چشم من آشیانه توست/کرم نما و فرودآ که خانه،خانه توست.بازم جور نمیشد.دوستانم که رفته بودند اونجا برام فال گرفتند هر بار خودش دعوت می کرد تا اینکه در بدترین شرایط زندگیم که حتی تا سر کوچه رفتن هم به ذهنم نمی رسید دوست ترین آدم زندگیم بلیط به دست منو برد.باورم نمیشد.همینکه رسیدیم خرت و پرتامونو ریختیم و رفتیم حافظیه.غلغله بود.میخکوب شدم چراغ ها و آرامگاه و جمع عشاق ونور آبی وقلبم داشت می ایستاد.حال عاشقی را داشتم که بعد از فراق،وصالی نصیبش شده ،پسری دیوانش را دست به دست می چرخاند و من هم دیدم ای وای دیوانم را توی ساکم جا گذاشتم.ازش گرفتم .وتند تند باز کردم اونقدر گرمم شده بود که نزدیک بود حالم به هم بخورد.همه داشتند راجع بهش حرف می زدند.قلبم تند می زد وچون سابقه قلبی دارم به اصرار دوستم از آن جا خارج شدیم.حال کسی را داشتم که گیج و منگه.قول داد بازم می ریم.فردا آقای راننده ای که ما را برای دیدن به جاهای دیدنی می برد گفت کاکوصبح جمعه خلوته .اونموقع بیا.به به شیراز.شیراز معدن لب لعل است و کان حسن.ارگ کریمخانی،خانه زینت الملوک فکر می کنید مجسمه کی اونجا بود؟حلاج!روزبهان بقلی!باور می کنید.حلاج با طناب دارش..روز بهان بقلی یا شیخ شطاح.کسی که شطحیات را نوشته ومن با خوندنش خل شدم ومدت ها طول کشیده بود خودمو جمع کنم.ای وای اگر طولانی نمیشد همه را می نوشتم ..صبح جمعه دوباره رفتم .چند نفر در محوطه نشسته بودند ولی داخل کسی نبود یعنی هیچکس سر مزار نبود.از دوستم خواستم مدتی تنها بگذاره منو.حکایت خم ابرو بود و حالتی که محراب به فریاد آمد.تو دلم حالی بود شوقی انگار.تمام حرفام یه دفعه تموم شد .خودمو آماده کرده بودم برای خیلی حرفا.ولی یکدفعه سکوت توی تموم دلم پر شد .حرفی نداشتم.این چه شعر است که صد میکده مستی با اوست.مست مستم کن از این باده به پیغامی چند..همینطور شعرش در من ریخت ..ساقی بیا که یار از رخ پرده برگرفت..بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود/عیسی دمی خدا بفرستاده برگرفت..بر در میخانه رفتن،کار یکرنگان بود..رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم/شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی...وحالی بود.ویک دفعه آروم شدم وبرای تمام کسانی که سفارش کرده بودن فال گرفتم.وبرای تمام دوستان وبلاگیم ،که به اندازه دنیا دوستشون دارم،یک فال دسته جمعی گرفتم چرا که فال نکو در قفای حال نکوست.حالا نیت کنید: 

 

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار 

 

ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار 

 

نکته روح فزااز دهن دوست بگو 

 

نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار 

 

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام 

 

شمه ای از نفخات نفس یار بیار 

 

... 

 

الانم که دارم می نویسم عجولانه است انگار بی قرارم.به سعدی عزیزم هم سر زدم با اون گنبد آبی قشنگ و نوشته هایی از بوستان و گلستان که روی کاشی های آبی به دیوار بود.اما من یاد غزلش افتادم: 

 

همه عمر برندارم سر ازین خمار مستی  

 

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی 

 

چرا همیشه فقط از بوستان وگلستان گفته می شود در حالیکه او استاد غزل عاشقانه است. 

 

تو اگر چنین لطیف از در بوستان درآیی 

 

گل سرخ شرم دارد که چرا همی شکفتم 

 

خواجوی کرمانی که روی کوه کوتاهی بود .کسی که اگر حافظ نبود الان با شعر او فال گرفته می شد .خیلی طولانی شد.بسه دیگه.

نظرات (33)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 00:38
+ ستوده
سلام ویس عزیز.
رسیدن به خیر .
سفر خوش گذشت انشالله که همیشه به سفر باشی .
البته سفر زمینی نه هوایی اونم از نوع ایرانیش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آخ گفتی نمی دونی که من از هواپیما می ترسم.
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 00:40
+ ستوده
فالت را بدون اینکه نیتی کرده باشم خوندم .
خوب بود .
ولی یک چیزی بگم من شیراز را دوست ندارم واصلا هم دلم نمیخواد فعلا برم شیراز نمیدونم چرا شاید یاداور خاطرات بدی برام هست .
ولی ممنون به خاطر فال زیبایت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدایا چرا؟شیرازی هستی؟ولی من دوست دارم از این شهر دود گرفته رخت بر بندم و تا ملک سلیمان،سیراز بروم.خاطرات تلخ را فراموش کن.
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 00:52
+ ستوده
نه من شیرازی نیستم ولی از مردمش خوشم نمیاد .
خیلی شهر بهتر از شیراز هست که دوست دارم برم ببینم واونجا خت از اون همه دود ودم برکنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حکم آنچه تو فرمایی
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:14
+ دانیال
حافظ طلایه دار لشگر عشق بود ...
این میلیون ها سال از فهم و درک زمان خود جلو بود !
امیدوارم در پرتو عنایات خواجه شیراز عاشق بمانید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه دعای خوبی!ممنون بهتر از این نمیشد./حافظ از مادر گیتی به چه طالع زاده است؟رهرو منزل عشق ،اندرین دامگه حادثه چون افتاده است؟
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:32
+ آرمان.
همیشه گفته ام که سعدی مظلوم است
تا کنون کسی به زیبایی سعدی غزل نسروده و معاشقه هایش در شعر غوغاست.
من همیشه شیراز که میرم سعدی رو میرم
اما حافظ گاهی
جنس سعدی چیز دیگریست
از نظر حقیر سعدی انسان کامل است
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عاشقانه ترین غزل ها ،سروده سعدی است در بخش طیبات دیوانش.اگر مولانا را هم غزل سرای عارفانه ترین دیدگاه ها بدانیم.این دو رود خروشان عارفانه و عاشقانه.به دریای وجود حافظ سرازیر شده است.من هم سعدی را خیلی دوست دارم.

از در درآمدی ومن از خود به در شدم

گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود،بدیدم و مشتاق تر شدم

...
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:35
+ آذرخش
سلام ویس عزیز
خوبی؟
رسیدن بخیر
خوش گذشت؟حتما همینطوره
خواستم بیام واست بنویسم "در این بوستان که بودی مارا چه تحفه آوردی" که دیدم به به، عجب تحفه هایی
منم عاشق شیراز، حافظیه که دیگه جای خودشو داره. هرچی برم و ببینم بازم اشتیاق رفتن دارم.یه چند ماهی هم سربازی شیراز بودم
امیدوارم بازم از این سفرها بری و واسه ما از این سوغاتی های خوب بیاری
راستی فالوده بستنی و مسقطی و ترشی و شربت و...خوردی؟نوش جونت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
در این بوستان که بودی ما را چه تحفه آوردی؟گفتم بیاد داشتم چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم ،اصحاب را.چون به درخت گل رسیدم دامنم از کف برفت...همه چی خوردم اساسی.جای همه خالی
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:45
+ یک زن
ویس عزیز من سالی دو بار شیراز می رم ولی اغلب وقتی میرم شلوغه و منم که با بچه ها ، اونجور که دلم می خواد تنهایی حافظ رو تجربه نکردم. ولی امکان نداره حافظیه وسعدیه و خواجو رو نرم. خوشحالم که خوبی وحسابی خوش گذشته.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای بابا خوش به حالت.حال شما با خودتون همراهه خبر نداری
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:47
+ Mrs.M
خوشحالم که خوشحالی
گاهی اوقات آدم منتظره تو شرایط سخت زندگی یکی پیدا بشه که بدون هیچ چشم داشتی بهت آدم کمک کنه و بفهمه و واقعا بفهمه تو اون شرایط به چی بیشتر احتیاج داری
مث همین سفر که فک کنم تو این موقعیت بهترین پیشنهادی بود که یه دوست واقعی می تونست بده
خوب متاسفانه انگشت شمارن تعداد این آدم ها.. که از شانس بد روزگار هیچ وقت هم به تور ما نمی خورن :دی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درست می گی .خیلی کم هستند.ولی من همیشه دوستان بسیار خوبی داشتم.یکیش مثل شما
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:04
+ پرنیان
به مژگان سیه کردی هزارن رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم ...

حافظ عاشقانش را چقدر زیبا به سوی خود می طلبد.

اول از همه من دست این دوست شما را به گرمی فشار می دم و تشکر می کنم برای این کار قشنگی که کردند.
سلام و سپاس مخصوص بنده را به ایشان ابلاغ فرمائید.


استاد ادبیات با احساس ما وقتی که می رود به شیراز باید هم انتظار چنین سفرنامه ی لطیف و زیبا را داشته باشیم.

ساعتی که می دانستم بر مزار حافظ هستی بی قرار شده بودم. یک حس عجیبی بود ... بگذریم!

متاسفانه سفری که به شیراز داشتم به دلیل کمبود وقت نتونستم برم به مزار سعدی .
امیدوارم دفعه بعد ...

شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
زمحبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه ی عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان زسر نیاز باشد ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چقدر رفیق نوازی کردی عزیز دلم.تو هم تمام مدت توی ذهنم بودی.مثل همیشه.حالا با هم میریم.انشاالله
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:19
+ ققنوس خیس
سلام
ممنونم دوست عزیزم بابت شعری که از حمید مصدق برایم نوشتی ...
چند وقتی نبودم ، ببخش.
برمی گردم اینجا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به دل ما تنگ شده بود دوست خوبم.خوشحالم اومدی
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 13:37
+ قندک
سلاااام و درود. خب خیلی مشعوف و مسرورشدیم که شما مثل خواجه یک بار پاز دیار بیرون نهادید.ولی پیشنهاد می کنم در این خصوص از خواجه نه بلکه از سعدی تاسی کنید و دیاررا رها کنید.می گویند خواجه یک بار در عمرش از شیراز خارج شد و جنگ شد فرار کرد برگشت به شیراز و دیگر تا پایان عمر از آنجا خارج نشد.نکند شما هم اینگونه باشید؟ راستی عرق مرق هم نوش جان کردید؟ عرق شاه تره. عرق بید مشک عرق اترج عرق نسترن و فالوده بستنی زند؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام وارادت.خواجه سفر افلاک می کرده و باسیر و سیاحت زمینی انس نداشته ولی سعدی همیشه سفر بوده است.راستی اگر سعدی سفر می کرده،چرا هر زنی که زیاد خونه نیست می گویند :طرف مثل زن سعدیه.هیچوقت نیستالبته ظریفی گفت چون همینکه سعدی می رفته مسافرت زنش هم با بروبکس می رفته باغات اطراف شیراز هوا خوری.
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 13:39
+ قندک
آیا باغ نارنجستان قوام و باغ گیاه شناسی را هم دیدید؟ فکر نمی کنم چون وقتتان حسابی ذیق بوده.چه سولاتی می پرسم من خداوکیلی. وکیل. زند. زند وکیل. گلوریا روحانی. مهستی .هایده.به به چقدر شیرازی شد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله باغ نارنجستان رفتم ولی باغ گیاه شناسی نه
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 19:42
+ آفتاب
سلام خانم خانما ..
خوشحالم که سفر خوبی برات بوده و خصوصا اینکه با روحیه تو سازگاری داشته عزیزم .. امیدوارم سفر های متعدد باب دلت بری نازنین .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آمین .دعای خوبی بود.شما چطور هستید مهربونم.
دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:00
+ دانیال
سوغاتی دوستان فراموش نشود لطفا !!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
براتون فال گرفتم.سوغاتی بهتر ازین
دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:19
+ کوروش
سفرهات همیشه خوش
که حق رنج و تعب سفر را همچون نیک نامی بزرگان را به جا میاری
یاد سفر نوروزی افتادم
که شلوغی زوار باعث نشد با شیخ غزلم سعدی مظلوم خلوت کنم
و با او بخوانم
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
وچقدر قشنگ گفتی که اگر حافظ نبود . خواجو محل فال میشد
رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس را
ور سلیمان ملک خواهد ننگرد بلقیس را

زندهٔ جاوید گردد کشته شمشیر عشق
زانکه از کشتن بقا حاصل شود جرجیس را

جان بده تا محرم خلوتگه جانان شوی
تا نمیرد کی به جنت ره دهند ادریس را

گرنه در هر جوهری از عشق بودی شمه‌ئی
کی کشش بودی به آهن سنگ مغناطیس را

همچو خورشید ار برآید ماه بی مهرم ببام
مهر بفزاید ز ماه طلعتش برجیس را

دامن محمل براندازی مه محمل نشین
یا بگو با ساربان تا بازدارد عیس را

چون بتلبیسم بدام آوردی اکنون چاره نیست
بگذر از تزویر و بگذار ای پسر تلبیس را

تا نپنداری که گویم لاله چون رخسار تست
کی به گل نسبت کند رامین جمال ویس را

خواجو ار در بزم خوبان از می یاقوت رنگ
کاس را خواهی که پر باشد تهی کن کیس را

من نیز در سفرم سری به شاعر بذله گو یغمای جندقی و خرابه های منزلش را دیدم.
چه بی رحمیم ما ملت و گوسفند وار میزییم

لذت بردم .همیشه کیفم از قلمت کوک می شود

امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

به به چه غزلی را انتخاب کردید.بسیار دوست می دارم.

لطف شما مستدام.
دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:09
+ آذرخش
سلام
خوبی؟
معلومه که دامن از کفت رفته
این همه خوراکی خوردی و مارو فراموش کردی (شوخی)
نوش جونت
ممنونم بهم سر زدی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.ما می نخورده مستیم

من خود ای ساقی ازین شوق که دارم ،مستم

تو به یک جرعه دیگر ببری از دستم
دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 16:16
+ مریم
منم حافظ !
منم شیراز !
منم سعدی !
منم تا حالا نرفتم !

خوشحالم که رفتی سفر ! حالا دوباره می تونی پر انرژی زندگی را ادامه بدی ! پیش به سوی زندگی با تمام قوا !

راستی آیکون های بلاگ اسکای خیلی باحاله ! یکیش این:

پشت سر هم خدا می دونه داره چی می گه ! خیلی خنده داره قیافش ! اینم باحاله :
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا قسمتت کنه بری.نمی دونی که چیه؟دعای خوبی برام کردی ممنون.ار آیکون های بلاگ اسکای یکی خیلی دوست دارم.یکی هم
دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 17:24
+ فرید
سلام
سفرتان بخیر و همواره آسمانی...
چه زیبا و کامل حس تان را بیان کردید... بهتون تبریک میگم
وقتی قدم در شیراز می گذارم... حسی قریب همیشه مرا دنبال می کند... حسی که می خواندم.... حسی آشنا و صمیمی که همچون نفحه ای آسمانی به خودم نزدیکم می نماید....
حافظیه اش غرق نوری غریبم می کند و عمق وجودم را تلنگری آرام و دیگرگون می زند....
سعدیه اش شادم می کند و خاطرم را وسعت می بخشد...
ارگ کریم خانیش به خود غره ام می کند و باغ ارمش... بهشت را تداعیم می کند...
خوشا شیراز و وصل بی مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا چه حسی دارد این شهر!انگار وارد که میشی تمام ارواح به گرمی به استقبالت می آیندوشهر پر از انرژی است.می آیی و می روی و آنها نگاهت می کنند.کاش مولانا هم توی این خاک بود.توی وطن خودش.به خاطر ما.وگرنه او که آسمانی است و مرزی نمی شناسد.
دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 17:59
+ فرخ
سلام و رسیدن به خیر
مغناطیس عجیبی در اون مکان وجود داره ... یه روز اونجا در خلال چند ساعت به چند نفر گیر دادم تا ببینم دعوا میکنند یا نه؟
جالبه هیچ کدوم عصبانی نشدند و توی حال خودشون موندند ...
مغناطیسی که در اون جا وجود داره ُ تحت هیچ شرایطی قابل توصیف نیست . خوشا به حالت که رفتی و زیارت کردی حضرت حافظ رو ... بله سعدی هم فوق العاده است!
اما نمیدونم چرا مزار حافظ تا اون حد روی آدم تاثیر میذاره!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و حال شما چطور است؟بله منم احساس کردم مردمش خیلی آروم هستند .البته با دوروز جایی بودن نمیشه قضاوت کرد ولی حافظ هم از مردم گله ای نکرده است.از حکام جورش گله داشتند.
دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 20:59
+ آفتاب
سلامممممممم ویس نازنین من

اومدم روزت رو تبریک بگم .. به کسی که این روز لایقشه ..ویس عزیزی که نمونه بارز استقامته در میان همه زن ها .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیز دلم.روز شما هم مبارک.مهربونم.حتما اطرافیانت از گرمای دلت بهره ها می برند.خونه ات پراز محبت باشد.عزیزم.
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:42
+ یک زن
سلام وصبحت بخیر ویس مهربون من.
دوستت دارم وبا آفتاب موافقم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم.بابا چقدر مهربونید شما ها.قربونت برم .
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:12
+ فرید
سلام
آمدم به منزل دل تان برای تبریک
تبریک امروزم را بگذارید به حساب آنکه باور دارم به...
نیمه همیشه پیدای هستی،
ظرف پر وسع درک های بلند انسانی و
تابلوی هنرمندانه خالق هستی...
و همواره با افتخار او را ارج می نهم....
روزتان مبارک و فرخنده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واین نیمه باید در کنار حضوری مهربان و اندیشمند کامل شود.امید دارم که شما و همسر محترمتان همیشه با هم و در کنار هم تابلویی کامل از گرمای مهرورزیدن باشید.تا باد چنین بادا
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:32
+ قندک
سلام و درود و عرض تبریک به مناسبت روززن.

ای خاک وه چوک ! چی شد که ضیق را ذیق نوشتم؟ ببخشید .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:55
+ آذرخش
سلام
خوبی؟
روز زن مبارک باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون .همه روزها برای شما هم مبارک باشد.ایام به کام
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 13:06
+ ققنوس خیس
به واقع که غزلهای عاشقانه ی سعدی چیز دیگری است !
سلام
، روز زن مبارک ویس عزیز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.وعرض ارادت.ممنونم دوست خوبم.واقعا غزل های عاشقانه سعدی فوق العاده است/

به امید آنکه جایی قدمی نهاده باشی

همه خاک های شیراز به دیدگان برفتم{ضمه نداشتم بالای ر بگذارم}
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 14:00
+ باران
سلام و عرض تبریک بانو
خیلی زیبا بود این سفرنامه
بوی عطر حافظیه رو میداد
دلمون خواست خیلی..

و ببخشین بابت تاخیر و کوتاهی مون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و ممنون از آمدنتان.شما هم ببخشید اگر گاهی دلتنگی می کنم.خوب دوستیم دیگه
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 15:57
+ ستوده
سلام ویس عزیز .
روز زن وروز میلاد فاطمه زهرا را به شما تبریک میگم .
روز مادر را به تمام مادران عزیز تبریک میگم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای شما هم مبارک باشد.
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 18:16
+ معلمی از جنس پاییز
مادر!من از کشاکش این عمر رنج زای ـــ

بیمار خسته جان به پناه تو آمده ام

دور از تو هر چه هست، سیاهیست ، نور نیست

من در پناه روی چو ماه تو آمده ام

مادر ! مرا ببخش

فرزند خشمگین و خطا کار خویش را

مادر ،حلال کن که سرا پا ندامت است

با چشم اشکبار ز پیشم چو می روی ـــ

سر تا به پای من ـــ

غرق ملامت است

سلام دوست مهربونم
عصرتون بخیر و شادی

ایشالا که خوب و سلامت باشید
روز مادر را بشما تبریک میگم امیدوارم همیشه قدردان زحمات
بی شائبه مادرمان باشیم [لبخند][گل][گل]
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام وارادت.خوبید؟روز مادر برای همه مبارک
چهارشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 14:54
+ قندک
سلام و درود. ما منتظر الباقی هستیم. الباقی سفرنامه شیراز. چی؟ همش همین بود؟ خلاص؟ ای بابا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فقط دو روز بودم.همینه دیگه
چهارشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 19:47
+ میلاد
گلم پیداست که خیلی بهت خوش گذشته...
واقعا بهت غبطه خوردم که اینجوری با ادبیات و احساس عاشقانه و عارفانه و شاعرانه به زندگی نگاه می کنی...
خوبه که مثل من با یک عینک دودی تیره دنیا رو نگاه نمی کنی...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کی بود گفت؟دلخوشیها کم نیست!سهراب شاید.حالا بزار یه چیزی بگم شاید بخندی.تا حالا یه کاغذ بزرگ را لوله کردی مثلا یک کاغذ کادو.بعد از مدتی می ری برش می داری لفاف دورش را باز می کنی ولی بازم می پیچه هی باز می کنی واون برمی گرده به حال اولش.بعد مجبور میشی اینطرف و اونطرفش یه چیزی بگذاری تا مثلا کتابی را کادو کنی وخوب.حال منم درست مثل همین لوله کاغذه.گاهی چنان در خودم می پیچم که هر کاری می کنم بر میگردم به حالت اولم.وخوب گاهی اتفاق های خوب مثل سفر شیراز همون مانعی میشه که از پیچیدنم جلوگیری می کنه.حالا چی فکر می کنی؟فکر کنم می گی ؛ای بابا من همیشه لوله اماین برای حال بسط و اینبرای حال قبض
چهارشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 20:12
+ خلیل
سلام

الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

ببوی نافه کاخر صبا زان طره بگشاید

زتاب جعد مشکینش،چه خون افتاد در دل ها
پنج‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 23:56
+ alone
سلاااااام!من عاشق حافظم.خوشحالم میبینم این همه طرفدار داره!!!!!!با تبادل لینک موافقم.فقط بگو با چه اسمی.خوش باشی!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
توی خونه هر ایرانی،زیر قرآن حتما دیوان حافظ است.مگر می شود حافظ را دوست نداشت؟

آدرس من:lahzehayenab.blogsky.com خیلی ممنون که به من سر زدی.با افتخار لینکت می کنم.
یکشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:10
+ جیران
وای اونقدر قشنگ حس رو انتقال دادین که بغض لعنتی حالا که وقتش نیست گلومو فشار داده .... اه بازم دهنم شور شد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون.عزیزم.شما هم با مهربونیتون خیلی منو خوشحال کردید.مرسی