X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390

شاملو

صبح از خونه که اومده بودم بیرون آقا احد را دیدم.همون رفتگر دوست داشتنی و ترک زبان که عاشق جابجایی ضمایرش هستم.تا در پارکینگ باز شد جارو روی شونه اش گفت هی وایسا ببینم کجا بودی؟گفتم سلام احد آقا چطوری؟چطوری مطوری حالیم نمیشه بگو کجایی؟گفتم خونه ام دیگه.گفت چیه مگه ؟فکر می کنی تو فقط ننه ات را از دست دادی؟ننه ی من مردی ،بابام مردی تازه ام یادته که پسرمو اعدام کردی ،ولی من داری کار می کنی.زندگیه دیگه.گفتم چشم بابا جان .گفت:تازه ام یادت باشه که ماهانه ی ماه گبل را هم ندادی با این بده.ای بابا اول صبحی حسابی گیر دادی ها.گفت :معلومه من صبح باید پول بگیری وگرنه شماها که برید بیرون دیگه بر نمی گردند.راه که افتادم از آینه نگاهش کردم داشت دور می شد.توی دو جمله درسی که باید می گرفتم ،گرفتم.دوساعتی توی بانک معطل شدم.تلویزیون بانک روشن بود و نمایش سوار شدن مرد چاقی را روی شتر مرغ نشان می داد.واقعا که خجالت نمی کشه.بیچاره حیوانات از دست ما آدما چی که نمی کشند.یاد شاملو افتادم.امروز سالمرگش بود.جندی پیش رفتم امامزاده طاهر.کنار احمد محمود خوابیده.سنگ قبر زیبایی داره.اونهمه بزرگی چه جوری زیر خاک جا میشه؟خوب بله روحش اون بالاست.شماره ها را صدا می کردند و من سعی داشتم ببینم کی نوبت من میشه.اخم شاملو را گاهی دوست داشتم گاهی بدم میومد.آخه چه جوری با این همه احساس آدم اینقدر عبوس میشه؟شاید از همرهان سست عناصر دلش گرفته بود؟هر چی ازش بلد بودم ریخت توی ذهنم: 

 

سال بد 

 

سال باد 

 

سال اشک 

 

سال شک 

 

سال روزهای دراز و استقامت های کم 

 

سالی که غرور گدایی کرد 

 

من عشقم را در سال بد یافتم 

 

که می گوید:مایوس مباش 

 

بقیه اش را هر کاری کردم یادم نیامد.۱۶۸خوب هنوز ۱۱نفر به من مونده،ای وای شاملو دست از سرم برنمی داره. 

 

آه به جهنم،پیراهن پشمین صبر بر زخم های خاطره ام می پوشم 

 

و دیگر هیچگاه به دریوزگی عشق های وازده بر دروازه ی کوتاه قلب های گذشته حلقه نمی زنم 

 

یادم اومد وقتی نوجوان بودم روزه ی عاشقی گرفته بودم و هر وقت نزدیک بود عاشق بشم همین چند خط شعر را می خواندم. 

 

راستی چرا همه فقط از آیدا حرف می زنند و هیچکس به یاد اشرف الملوک اسلامیه،همسر اول شاملو که برایش ۴بچه اورد نیست؟بچه هایش کجا هستند؟سیروس،سیاوش،سامان،ساقی،خوب البته گیرم پدر تو بود فاضل از فضل۱۸۲وای شماره ام ۱۷۹بود. 

 

پی نوشت:دیگه سنگ قبرش قشنگ نیست.شکستند و یک سنگ معمولی گذاشتند. 

 

بعد نوشت :  لطفا اینجا را بخوانید.

نظرات (33)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:02
+ آذرخش
سلام مادر بزرگ گرامی
خوبی؟
خوشی؟
خوش میگذره
مادر بزرگ جون رفتی بانک پولدار شدی واسم چی میگیری؟من هنوز عاشق اسباب بازیم و به هر چیز دیگه ای ترجیح میدم.تفنگ، ماشین، لگو...هرچی باشه نه نمیگم
ببین قرار گرفتن در شرایط سخت(نوبت بانک) چقدر توی ذوق ادبی آدم تاثیر داره!!!
بازم به آقا احد که اینقدر فلسفه دان هست.پای پول که وسط باشه آدم فلسفه دان هم میشه
نوشته امروزت چشم شیطون کور یکم رنگ و لعاب شادتری گرفته.فکر کنم توی این چند روزه یه چلوکباب کوبیده با گوجه اضافه و پیاز و نوشابه زدی تو رگ اینقدر ماشالاه ماشالاه بزنیم به تخته توپ شدی
روزها و شب هات خوش و شاد و سلامتی باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پولدار نشدم.اما پولدار که بشم برای نوه ی گلم یک پیانو می خرم تا مهربونی هاشو بنوازه و هر چی آدم دلتنگه ،خوشحال کنه.

شاملو را از ایرانمهر بدرقه کردند .همه ی مردم بدون برنامه ریزی.فکر کن چه آدمایی روی این خاک زندگی کردند!

دیدن احد و حرفاش خیلی روم تاثیر گذاشت.

عاشق چلوکبابم.هر رستورانی که می رم منو را نمی بینم فورا مثل ندید بدید ها می گم چلو کباب...البته این کار زشته یاد نگیری ها نوه ی گلم
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:09
+ قندک
سلام ودرود. آیا هنوز هم آثاری از اشک های شمع شب قبل آیدا روی قبرش خبری هست؟ همیشه گوشه ای از مقبره اش دود زده و شمع آجین بود. خدا بیامرزدشان او و همسایگانش احمد محمود گلشیری و...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مدتیه از اون شمع ها خبری نیست.

گفتی که کجا رفتنر آن تاجوران،اینک

زایشان شکم خاک است آبستن جاویدان
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:46
+ پرنیان
از دیروز تا الان صدای شاملو با غزلهای حافظ توی سرم پیچیده! آخر نفهمیدم هنوز ، روح شاملو بهم گیر داده یا روح حافظ!

آدمهائی مثل شاملو یه جورائی خوشبختند. حداقل نامی از آنها ماند ویادگارهائی ماندگار. خیلی از آدمها که حضور داشتند ... خیلی آدم بودند ... خیلی عاشق بودند ... آدمهای دور و برشون خیلی ساده و خیلی راحت فراموششون کردند. امروز مصادف با سالگرد مرگ عزیزی هست و من می بینم هیچ کس حتی به یاد ندارد دو سال پیش کسی بود ... که خیلی بود!

آدمها چقدر فراموشکارند ... چقدر زود و راحت همدیگه رو فراموش می کنند.

روزگار غریبیست نازنین!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از عارفی نقل می کنم:شاید بعضی از آدم ها معروف نباشند و وقتی می روند ظاهرا ما فکر کنیم که نبودند و پاک شدند و نه حتی خاطره ای،ولی هر مخلوقی چه از جنس بشر و غیر بشر ،در خاطره ی کل هستی اثرش را گذاشته و ماندگار است.و در دل تو هم که خواهد ماند تا هستی.
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 15:21
+ مریم
سلام .
خوبی ؟
چقد بامزه حرف می زنه !
زندگی حالش بهتر شده ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ادبیات کلامی احد جالبه.
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 15:24
+ مریم
متنت من را یاد این انداخت :
http://marhoome.ir/weblog/?p=150
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمی دونم چیه.می رم می خونم
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 21:29
+ آفتاب
روزگار غریبیست نازنین...

زنده یاد شاملو .


سلام عزیز دلم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شاملو پدر شعر سپید است.ما کجا از او شنیدیم؟در رادیو؟تلویزیون؟نمایشگاه کتاب؟جای آن است که خون موج زند در دل سنگ.وقتی یکشنبه مردم میرن سر مزارش ...
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 22:16
+ ثریا
سلام...
جالب بوود!!
منم آپم بیا و نظرتو بگو
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.ممنون.لطف داری.باشه اومدم
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 22:55
+ فرخ
سلام ... این پست در یادم میماند برای همیشه ! استادانه و
شاملو وش بود !! منم عجب کلماتی میسازم!!
اتفاقا در معاشرتهای دوستانه ُ شاملو لودگی و شوخیهای طولانی را دوست داشت . با این همه آیدا تنها زنی بود که روح او را به معنای واقعی به تسخیر خود درآورد . . . و من همیشه در حیرتم که چگونه شاملوی رام نشدنی را رام خویش کرد آیدا !!؟
تا آنجا که برایش بسراید : لبانت به ظرافت شعر شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل میکند تا جاندار غارنشین از آن سود جوید تا به صورت انسانی در آید !
ممنون ویس عزیز از او که محبوب من است یاد کردی و خاطرم را نوازش دادی .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شاملو رام عشق شد

توسنی کردم ،ندانستم همی

کز کشیدن سخت تر گردد کمند

یادش گرامی باد
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 23:35
+ کوروش
خواستم یک کامنت کلی که برای همه ی پیوندها داشتم بگذارم
شاملو مانده گارم کرد
براستی حالات متفاوت را میتوان در گوشه های وواین دید
و شاملوی که رفیق کیوان.و واراطان و... را شعر می کند
چرا گاه همزبان حافظ می گوید زین رفیقان سست عناصر...
عزیز ترکه گل گفتم منهم در یکسال فاصله هم برادرم جوانمرگ شدو پدر ازدست دادم و مادری دلشکسته و بیمار .با کیسه ای دارو همیشه در کنارش....

ویس عزیزم شاد باش و شادی گستری کن

درود بر تو عزیز نازنینم
با مطلبی جدید درخدمتم.و به علت *یلتر شدن . فقط با وی پی ان یا پیلتر شکن قادر خواهید بود به حضور
لطفا کارت ورود فراموش نشود!![نیشخند]
وهمچنان گذشته مهرورزانه خواهشمندم در نظر سنجی شرکت فرمائید
بابت اینهمه مدت محبت های بی دریغتان سپاس دارم (کوروش)

[گل][گل][گل][گل][گل][گل]
امتیاز: 0 0
پاسخ:
داشتم نگران می شدم.باشه از اون طریق حتما میام.

در باره برادر و پدر،نمی دانم درست فهمیدم؟خدا کنه اشتباه باشه.
سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:52
+ باران
سلام!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام از من است.خوبید انشاالله
سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 14:18
+ قندک
سلام و درود بر ویس عزیز.غرض عرض سلام و ادب و احوالپرسی بود.برقرار باشید.راستی کاش ما هم یک مادر بزرگ پدر بزرگ فول پول داشتیم و یک ارگ توپ برایمان می خرید و ما هم برایش حسابی مایه می گذاشتیم و بقول معروف می ترکاندیم خفن! به به لطفا اند کلام را داشته باشید؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مقصودتون آذرخش است که نوه ی من است؟

باشه از این ببعد شما هم نوه ی من باشید براتون پیانو می خرم.

البته اگر وام به من بدن
سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 14:53
+ کوروش
درسته ویس عزیز
ترکه درست گفت
زندگی اوج و فرود های زیادی داره مهربان

راستی سلامی به زیبایی غروب افتاب

امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.کجایید شما؟دل ما تنگه!زودتر یه فکری بکنید یک وب جدید بزنید و آدرسشو بدین.البته با ...شکن هنوز نیومدم.مواظب خودتون باشید.
سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 15:32
+ مریم
صداشو دوست دارم !
و بعضی شعرهاشو !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم همینطور.

راستی چرا آپ نمی کنی؟هی میام بهت سر می زنم
سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 17:07
+ دانیال
الجمال و الشعر أخوان لایفترقان ...
بسیار زیبا بود ، ببخشید رشته تحصیلی شما چیست ؟
ماشالله کتابهای زیادی خوانده اید و از اهل علم هستید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست من.نمی دانم معنی جمله ی عربی شما را فهمیدم؟زیبایی و شعر دو برادر جدا نشدنی هستند!!اگر اشتباهه لطفا تصحیح بفرمایید.

چند بار جواب دادم.از اهالی امروزم و ادبیات خوانده ام.
سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 21:00
+ باران
سلام و عرض پوزش مجدد !

.
.
و شاملو
و همسر فداکار و فراموش شده اش...

چه یادآوری به جایی!
سپاس..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بانو اسلامیه یک عمر با گچ و تخته بود تا شاملو بتواند با فراغ بال به شب شعرهایش برسد.واین بانو چهار بچه ی او را بزرگ کرد.البته دنیای هنرمندان دنیای عشق است و من عشق را اصلا رد نمی کنم ولی گاهی دیگرا ن تاوان سختی برای این نوع عشق ورزیدن می دهند.

به هر حال شاملو جایگاهش را در ادبیات دارد و من هم شعرهایش را دوست دارم.زندگی خصوصی او هم به خانواده اش و آیدا مربوطه.بسیاری از هنرمندان جهان،زندگی هنرمندانه ای ندارند.شاید مثل سهراب کم باشند کسانی که هنرمندانه هم زیستند.

طرفداران شاملو به من حمله نکنند نظرم را گفتم.خودم هم طرفدار بعضی از شعرهایش هستم.البته نه همه.
چهارشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 18:25
+ آفتاب
باشه !!

حالا با پرنیان عزیز می آیید مزار شاملو !!

قهر قهر قهرم .
بله ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای وای چرا قهری؟دوستم داشته باشپیش اومد.همونجوری که نوشتم.اول رفتیم کمال شهر،بهشت سکینه و یه دفعه چه جاهایی که نرفتیم.اگر کسی با من و پرنیان کاری نداشته باشه و ولمون کنند بعید نیست از افریقای جنوبی سر در بیاریمعزیز دلم امید که با شما هم جاهای خوب بریم.حالا آشتی کن دیگه
چهارشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 22:23
+ آفتاب
دیگه بدتر شد !!!
نمیشه دیگه اصلا اصلا آشتی نمی کنم ...!
من بگو کجا یادگاری نوشتم ... نمی خوامممممممم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هی وای من نکنه بر من نتابی آفتاب گرم و تابان روزهای یخزدگی من.می دونم حکایت کاسه ی لیلی است.باشه همه جوره به پای مهرتون هستیم .اگر قراره ناز کشی کنیم ،حتما انجام می دیم.پس حالا با هم دوستیم.مگه نه؟دست پر مهرت را از شانه هایم بر ندار که سخت نیازمندش هستم.
پنج‌شنبه 6 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 17:36
+ آفتاب
آخه نمی گین من شما ها رو دوست دارم ؟!
دوستیم اما بی خبر دیگه نریناااا .. خصوصا اینکه بقیه اش رو خودت می دونی عزیز دلم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وما شما را دوست داریم.راست می گین چه معنی داشت؟باشه چشم
شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:39
+ قندک
سلام و درود بر ویس عزیز و مهربان.بخصوص مهربان بر امثال آقا احد های زحمتکش. خداوند شما را از همه بلیات سماوی و ارضی محفوظ بدارد.

آقا احد ساقل یرول میه سن؟هارا گدی سن؟ نه وار؟ نه یوخ؟سن چوخ سن؟آلله عزت ورسیز سلامتی ورسیز خدا قوت آقا احد عزیز هموطن لر(نمیدونم چقدرش ترکی بود چقدر قاطی داشت!)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و ممنون از دعای شما بقیه را نفهمیدم.
شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:26
+ فتح باب
قول میدم دیگه همینجا بمونم و جایی نروم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتما میام سر می زنم
شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:53
+ آذرخش
سلام مادر بزرگ عزیز
خوبی؟
خوشی؟سلامتی؟
حال و احوال خوبه؟
می بینم که با دوستان وبلاگی میری بیرون و خوش میگذرونی و سوژه واسه مطلب جدید واسه هم جور می کنید و جای منم خالی نمی کنی
اکشال نداره
همینطور میبینم که شما هم مثل من دنبال اول شدن توی کامنت های وبلاگ هستی.بازم اکشال نداره اول نشدی.
منم توی هر رستورانی میرم معمولا چلوکباب کوبیده سفارش میدم.چه اشکالی داره؟خیلی هم خوشمزه اس. البته اگه رستورانش غذاهای عجیب غریب داشته باشه فرق میکنه. سعی می کنم هرجور غذایی رو امتحان کنم
اتفاقا چهارشنبه ماموریت اداری و بازدید داشتیم و جای شما خالی ناهار یه چلوکباب کوبیده خوردم.به به گرسنه ام شد
خوش باشی و خوش بگذره
منتظر آپ جدید هستیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به نوه ی من برای خودش مهم شده.میره اداره...به به

در مورد بیرون رفتن هم که گفتی ای بابا دیدی که بازم سر از گورستان در آوردیم.تازه اونجا چلو کباب کوفتیده با گوجه نمی دادند

راستی با پیانویی که برات خریدم خیلی بازی نکن خراب میشه هادیگه نمی تونم برات بخرم.آخه تحریم شروع شده باید برات دایره زنگی بخرم.
یکشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:00
+ خلیل
سلام

ده ها هزار خانوار مانند " احد " اند. زندگی را از اینان آموختن کار سختی نیست.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.کاملا با شما موافقم.این ها در عمل می آموزند.تئوری بافان خشک مغز نیستند.رنج را با پوست و گوشت و احساسشان درک کرده اند.
یکشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:59
+ مهسا
متن خیلی جالبی بود
منم آپم بیا نظراتم بگو
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و ممنون.الان میام
یکشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 13:07
+ قندک
سلام و درود فراوان. از من به شما نصیحت لطفا هرگز دو چیز یک شکل برای نوه هاتون نخرید. من اصلا با پیانو میونه چندانی ندارم .اما ارگ بخصوص اگر از نوع رولند یا کورگ و اینا باشه که دیگه هیچی همینجا غش می کنم می افتم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام نوه ی گلم.آخه مادر جون برام خیلی افت داره ارگ بخرمپیانو کلاس داره.راستی نوه ی گلم این اسمای خارجکی که نوشتی یعنی چهههههههههه



یکشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 15:22
+ مریم
سلام عزیزم .
خوبی ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.بد نیستم .وبت را بستی؟هر بار اومدم آپ نبودی!
یکشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 21:03
+ آفتاب
حالا ببینا !
من آشتی کردم نیستی عزیزم !
چه کنم از درد فراغ
.
.
.
سلام
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از بس باباگریه کرد برش داشتم بردم شمال آب و هوا عوض کنه که بدتر شد.گرم بود.هی شاکی بازی در آورد و من هم بی حوصله بازی الان اومدم.
دوشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:14
+ فتح باب
سلام
حتما میدانید آن شاعر گرانمایه گران پایه چه فرمود؟فرمو:
آن پریچهره که دوش از بر مارفت
ازما چه خطا دید که از راه ختا رفت؟
به ما مربوط نیست ایشان فرموده اند!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.

شما که ماشاالله در کامنت هایتان پریگویان زیادی هستند.به فال نیک بگیرید شاید پریچهره هم باشند.خدا را چه دیدی؟
دوشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 23:29
+ کوروش
درود بر ویس عزیز
چند روزی بعد از اتفاق اخیر .به خود مرخصی دادم به آلاشت زیبا سفر کردم
حسی چون شاملو داشتم که ترکمن صحرا را می سرود
دختران دشت
دختران انتظار
خیلی بیادت بودم. که چقدر این ییلاق می تواند تغییر روحیه ایجاد کند

شاد باشی و پاینده ی امید

امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست خوبم.من هم چندروزی پدرم را که بی تابی می کرد بردم شمال.خیلی بد گذشت،خیلی داغ بود.الان نیم ساعته که برگشتم پریدم اینجا ببینم چه خبره؟من که از این جاهای خوبی که شما می روید نمی توانم بروم پس جای ما را خالی کنید.راستی مشکل وبت حل شد؟
سه‌شنبه 11 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:16
+ فرفری...!
بعضی وقتا دلم می خواد فقط سکوت کنم... همین.
فقط اومدم بگم خوندم پستت رو ....
ببخش حالم این روزها خیلی خرابه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من بیخود و تو بیخود،ما را که برد خانه؟

من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم

هر یک بتر از دیگر،شوریده و دیوانه

میام پیشت
سه‌شنبه 11 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 13:44
+ فرید
سلام
به یادش می خوانم هماره...
.... و من با نخستین نگاه تو آغاز شدم....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ما در ظلمتیم،بدان خاطر که کسی به عشق ما نسوخت
چهارشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 16:05
+ ستوده
میگم ویس جان حالت عزیزم حالا خوبه .
آخه از نوشته هات که خوندم همه چی قاطی پاطی بود نفهمیدم چرا اینجوری نوشتی گفتم نکنه حالت بد بوده اینجوری گفتی .

چرا روزه عاشقی گرفتی چرا نذاشتی عشق پاش را بذاره تو قلبت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلااااااااااااااااام.حالم بد بود.بابا به خدا نمی دونم چکار کنم؟اما روزه ی عاشقی مال نوجوانیم بود.آخه خیلی عاشق پیشه بودم وقتی ۱۴ و۱۵ ساله بودم.اونروزا روزه ی عاشقی می گرفتم.وگرنه خدا به دادم برسهشما خوبید/بچه ها؟آقای همسر؟امیدوارم سالم و شاد باشید.آمین
چهارشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 21:15
+ نازنین
آن که می گوید
دوست ات می دارم
خنیاگر غمگینی است
که آوازش را از داده است

ای کاش
عشق را زبان سخن بود!
ویس عزیزم سلام. در مورد شاملو این روزا زیاد خواندم ولی سادگی وزیبایی این پست را خیلی دوست داشتم. من با اینکه شدیدا شاملو وشعراش و صداش را دوست دارم وعاشقیش با آیدا برام خیلی جالب وعجیبه(البته کلا من یکجورایی عاشقا رو درک می کنم وخیلی وقتا عشقشون رفتارشون رو تا حدودی توجیه می کنم.)اما با قسمت آخر نوشتت در مورد همسر اولش کاملا موافقم.

امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام نازنین جان.من هم شعر شاملو را دوست دارم چون به قول خودش :ما درد مشترکیم.خوبه که حال عاشقا رو درک می کنی.در مورد همسر اولش هم به عنوان یک زن حرف زدم.ممنون باز هم به من سر بزن
جمعه 14 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 13:14
+ کرانه
سلام ویسه سر نزن
خوبی
حالا واقعا از احدآقاتون درس گرفتی یا ....
می دونم زمان می بره
من که ۱۴ ساله هنوز می گم خوب میشه آروم تر می شم.
...
بگم پست بلاگم فتح باغ بیشتر برام دلنشین بود که ناراحت نمی شی
خب حتما به نظر تو هم قشنگ بود که لینک دادی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.ای بابا من که سر میزنم.ولی این روزا دل و دماغ ندارم...

اصلا هم ناراحت نمیشم.که هیچ،تازه خوشحال هم میشم.عزیزم