X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
چهارشنبه 28 دی‌ماه سال 1390

من هم همانم

یه صدایی تو گوشم گفته بود که بی خیال، و من همینطور نشسته بودم و  به حرکت زمان نگاه می کردم.بر و بر ،و شدم یک نقطه وسط هیاهوی در هم دایره ها.باز زده بودم تو جاده خاکی .انگار این روزا داشتم خودم را حلوا حلوا می کردم و رو دست می بردم.که یادش نباشه چی شد،که خودشو گم کنه در مسیر تو در توی زندگی ولی دوباره یک دستی مرا پیاده کرد و رفتم تا اعماق دلم و شد آنچه نباید بشود.باز من و اتاقم و تنهایی. وقت دیدار که با دلم میشه، یهو صدای وزش نسیم کوچه باغو می شنوم.و ترنم تصنیفی که خوانده می شود.دلم هری می ریزه ، و دفترچه شروع می کنه به ورق خوردن،هیچکسی و یا هیچ چیزی جلودارش نیست.صفحه ها از جلوی چشمم ورق می خوره، یاد ها و خاطرات مرا چون طوماری در هم می پیچد، دلم از اشک لبریز میشه و از چشمام می ریزه.همهمه ی سکوت گوشم را کر می کنه.همه چیز به کناری می ره و من مثل کشتی گیری خسته وسط تشک ایستادم و مثل همیشه مغلوب شدم.به اطرافم که نگاه می کنم همه چی سر جاشه .من هم سر جام هستم ولی این سفر درون از کجا تا کجا مرا می برد.تا افق های سبز بشارت،غلغله ی دلم کمی آروم شده، شب از نیمه گذشته ، در بهت و حیرانی ، به خودم آمدم. 

 

ای می ، بترم از تو، من باده ترم از تو 

 

پر جوش ترم از تو ، آهسته که سر مستم  

 

رخوتی عجیب دارم.انگار همه ی بدنم خواب رفته ، تو سرم دارم می خونم :

 

اینجا همانجاست، من هم همانم  

 

آن بیدل رسوای خوش سودای بد رفتار 

 

اینجا همانجاست ، من هم همانم 

 

اما چرا آواز اندوهی نمی خوانم 

 

دیگر نمی مانم به آن ... 

 

که می گریید، می خندید 

 

می افتاد ، بر می خاست 

 

 

 

 

 

نظرات (52)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چهارشنبه 28 دی‌ماه سال 1390 ساعت 08:32
+ آذرخش
سلام مادربزرگ عزیز
خوبی؟
سلامتی؟
شاد و سلامت باشی
ایام بکام
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام پروفسور، حال شما چطوره؟ خوبی؟
چهارشنبه 28 دی‌ماه سال 1390 ساعت 11:06
+ فرید
درود بر شما
کجا می بری مرا ای دست های جذبه آسمانی که همیشه نوازشگر گیسوان در هم تنیده خاطرات نیامده منی...
به کدام افق رهنمونم می کنی که چشم های بسته ام تاب دیدنش را داشته باشد... نسوزد و نریزد بال های خسته دلم... نکند نتوانم بخوانم که امی درگاه توام تا ابد ای معلم اول آخرم....
کجا می بری مرا که قامت فتاده ام تاب سماع جانگذار پروانه وار به دور شمع هستی ندانسته ام را داشته باشد... نکند تاب نیارد... نکند شرم بماند....
به کجا می برد این امید ما را.... به کجا می برد.... به کجا می برد.....
*****
حال و قال تان جاودانه
حق یارتان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینجا کسی است پنهان،دامان من گرفته

خود را سپس کشیده ،پیشان من گرفته

اینجا کسی است پنهان، چون جان و خوشتر از جان

باغی به من نموده، ایوان من گرفته

اینجا کسی است پنهان، همچون خیال در دل

اما فروغ رویش ، ارکان من گرفته

اینجا کسی است پنهان ، مانند قند در نی

شیرین شکر فروشی ، دکان من گرفته

...

کسی که دستت را گرفته و می بردت تا ناکجا
چهارشنبه 28 دی‌ماه سال 1390 ساعت 14:34
+ پرنیان
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی
...
دیشب که حافظ رو باز کردم تا آرومم کنه ، این غزل اومد .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
چهارشنبه 28 دی‌ماه سال 1390 ساعت 20:07
+ نرجس
سلام . چه خلوت قشنگی داری با دلت ویس عزیزم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست خوبم.ممنونم ار لطفت. ممنون که به من سر زدی.عزیزم
پنج‌شنبه 29 دی‌ماه سال 1390 ساعت 19:07
+ آفتاب
قربون اشک های الماسیت ...نبینم مغلوب بشی ..تا به حال برنده بودی در مشکلاتی که هیچ کسی فکرش رو نمی کرد رو سفید بیای بیرون ..تو یه انسان محکم و فوق العاده ای ..صبور .. دانا واز همه مهمتر یه دوست خوب
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای وای ممنونم .عزیزم از اینهمه لطف تشکر می کنم.ای بابا من چه دوستی هستم که با اینهمه لطف شما هیچکاری از دستم بر نمی آید.

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

لطف ها می کنی ، ای خاک درت ، تاج سرم
جمعه 30 دی‌ماه سال 1390 ساعت 00:24
+ دانیال
به به نرجس خانوم همان موکد من غیر لفظه هی السهبا
سلام ویس عزیز ، خوب یا بد ، سهم یادها و خاطرات تو زندگی من هم بیشتر از هر چیزی به چشم میاد ، یک اتاق دارم که دیگر انباری حساب میشه و هر کسی پایش را بگذارد آنجا ، خونش هدر است چرا که هزاران عکس و تیکه کاغذ و یادگاری و خودکار شکسته و خلاصه هر چیزی که فکرش را بکنی از گذشته به یادگار دارم و هر از گاهی که دلم برای خودم تنگ میشود به آنها نگاه میکنم و عقده دل وا میکنم ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خط اول را نفهمیدم.حالا ترجمه می کنم ببین درسته؟نام دیگر نرگس *همان سهباست...

امان از این :هراز گاهی، بیشتر وقتا اون خاطرات میان سراغت.و تو را می کشونند به سمت خودشون.

سلام و ممنون و شاد باشید
جمعه 30 دی‌ماه سال 1390 ساعت 08:24
+ سایه
یه فضای آروم ساختی و از دلت می نویسی و به دل می شینه ...

گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم
بس بند که بشکستم آهسته که سرمستم

شادباشی بانو
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من خود ای ساقی ازین شوق که دارم ،مستم

تو به یک جرعه ی دیگر ببری از دستم

ممنون .روزگارت خوش باد
جمعه 30 دی‌ماه سال 1390 ساعت 14:54
+ سایه

اینجا همان جاست ، من هم همانم ...

ممنونم از حضورت ...دلت همیشه نورانی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دل تو هم همینطور.دوست من
شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:59
+ قندک
با سلام و درود فراوان بر ویس عزیز.بخدا فایده نداره.دنیا ارزش نداره. پس باز کن پنجره هارا که نسیم.....
البته کل اگر طبیب بودی؟ سر خود دوانمودی!!!! ما هم دست کمی از شما نداریم خداگواهه.منتها مجبوریم بزنینیم به شاسگول مابی.چی گفتم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست من.باور کن پنجره ام بازه .غلیان ها درونی است.
یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 00:17
+ آفتاب
ویس نازنینم ..لذت می برم از خوندن کامنت های پر بار و قشنگت در وبلاگم عزیزم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مهربونم.چطوری؟ لطف داری ما کجا ییم درین بحر تفکر و شما کجا!!!



یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 00:18
+ فرخ
ورود شما را به میدان عرفان و صحن و سرای اهل سلوک
گرامی میداریم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به ، دلمان برای حرفای پر طنز و کنایه ی شما واقعاْ تنگ شده بود.

تازه ام چرا بخش کامنت را از وبتون بر داشتید؟ خوب البته معلومه حوصله نظرات را ندارید.دیشب بهتون سر زدم دیدم پست جدیدتون دارای بخش نظرات هست.ولی ننوشتم.

میدان عرفان کجاست دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حرف توی دلم را نوشتم.احساسم بوده.خوب ممکنه از چیزایی که تو سرم می گذره ، هم باشه .خوب چیکار کنم.اینم دیگه.

در هر حال همینکه به من سر زدید کلی خوشحالم کردید.هر چیزی هم بگویید ، اعتراضی ندارم.
یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:49
+ ققنوس خیس
باده غمگینان خورند و ما ز می خوشدل تریم
درود به ویس عزیز
من خوبم ... امیدوارم شما هم خوب باشی ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم که خوب و خوش هستید.

مصراع قشنگیه ، یه عالم مترادف ریخت توی سرم.
یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 15:35
+ باران
..

تا شقایق هست ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بنده هم همینکارو می کنم.زندگی
دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 00:01
+ ایمان
چند شب پیش با دوستی در مورد همین چیزها حرف می زدیم. می گفت باید بی خیال بودن و حساس نبودن رو یاد بگیری...
سخته...نه؟...اونم یهویی؟...

پیروز باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوایل وبلاگم یک پست گذاشتم که نوشتم هر جا بری ،خودتم با خودتی.درسته انسان باید واقع بین باشه.ولی واقع بینی با احساس در تضاد نیست.چون همین دیدن ، ناراحتت می کنه.بعضی ها از کنار همه چی رد میشن .ولی بعضی ها ایست می کنند.

یه چیزی که دارم سعی می کنم ورق نزدن گذشته است .ولی گاهی سرزده میاد.

ممنونم که به من سر زدی.خوب وخوش باشی
دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 00:37
+ رزلی
سلام
وب لاگت قشنگه
قلم زیبایی هم داری
موفق باشی

تغییر آگاهى به تغییر بینش و اندیشه‏ها منجر شده و این خود، تغییر در نظام ارتعاشى انسان را به دنبال دارد و نخست بر کیفیات زندگى باطنى اثر مى‏گذارد...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف دارید شما دوست عزیز.

در واقع هر کسی به اندازه ی ادراکش از سفره ی هستی برداشت می کنه.و دامنه ی ادراک بر اثر پرورش فکر وسیع تر می شود

موفق باشید و ممنون از اینکه به من سر زدید.
دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 00:47
+ نازنین
فردا،وقتی که آسمان اشک بریزد،
تو از کوچه های اندوه خواهی گذشت
وخواب ستاره ای را خواهی دید،
که زراعت می کرد،
وخورشید، دوباره
هزار سال دیگر لبخند خواهد زد.
متاسفانه اسم شاعرش یادم نیست.
ویس عزیز تو هیچ وقت مغلوب نشدی فقط گاهی خسته شدی وقویتر شدی.به قول آقای صالحی بریدن تمرین خاستن است. او که به زانو در نمی آید خردمند خواهد زیست. دوستت دارم دوست مهربون من وهمیشه به یادتم و برات بهترین ها رو از خدا می خوام.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوست خوبم ، نازنین عزیز.خردمندی هم پایه ی رستگاریست.یعنی بالاترین مقام در کمال.

من ـ بیچاره کجا و این ....کجا

من هم دوستت دارم .کاش وبلاگ می زدی تا همیشه بهت سر بزنم.

بازم برام دعا کن چون دعا در حق غیر مستجابه
دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:31
+ گنجشک
سلام
وبلاگ قشنگی داری

جیک جیک قشنگی بود
جیک جیک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اجازه ما یه سوال داریم:تو زمستون که سرده شما گنجشکا کجا هستید؟سرما نمی خورین

لطف داشتید به من.ممنونم که اومدین
دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 12:18
+ قندک
سلام و درود فراوان.ویس عزیز این غلیان هارا از اندرونی بیاور در باغ تنها نکش .بگذار که ما نیز کمی به فیض برسیم و دمی بزنیم ودودی به هوا بفرستیم و حالش را ببریم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و ارادت

شما هرچی بگی ما قبولیم .مخلصیم تمام قد
سه‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 22:06
+ فرید
اومدم عید دیدنی خونه تون! فقط فکر کنم یه خورده زوده! همین جوری
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رواق منظر چشم من آشیانه ی توست

کرم نما و فرود آ ، که خانه ،خانه ی توست

در هر حال خوش آمدید
چهارشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 22:50
+ آفتاب
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوبی؟
پنج‌شنبه 6 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 12:42
+ آذرخش
سلام بر مادر بزرگ گرامی
خوبی؟
سلامتی
می بینم که نفر اول نظرات شدم
هـــــــــــــــــــورا

ما بردیم و ما بردیم
چلو کــــــــــــبابـــــــــــــــو ما خوردیم
دلت آب
چلو کباب کوبیده باشه لطفا

امتیاز: 0 0
پاسخ:
جر زدی ها!!!!!!!!!!!!!!کجا اول شدی؟ای بابا

خودت گفتی : چلو کبابو خوردی، دیگه چی کوبیده باشه؟اعتراف کردی

نوه ی عزیزم کمی هم گیاه خواری کن برای سلول های خاکستریت خوبه.می دونی حتی در اساطیر ایرانی خوردن گوشت قرمز باعث اخلاق های بد می شده.حتی جمشید به خاطر خوردن گوشت قرمز ، خوهای سبع بودن پیدا کرد و باعث نابودی خودش شد.حالا پروفسورجان هی گوشت قرمز بخور.
پنج‌شنبه 6 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 17:26
+ ثریا
سلااام...
اینجا همانجاست ، من هم همانم ....
مرسییی
مهم نیست قطه باشی یا دریا زلال که باشی آسمان در تو پیداست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیزم.خوبی

شاید مدت هاست که احساس می کنم کدر شدم.باید سعی کنم.

ممنون که به من سر زدی
جمعه 7 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 19:59
+ خلیل
سلام،

از رویا که بیای بیرون، می بینی همه چیز سر جایش است. فقط خوبی اش این بوده که زمانی از این " همه چیز " بیرون بودیم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعاْ این ؛همه چیز؛ چقدر ارزش داره که اینقدر درگیرش هستم؟ ناگهان بانگی بر آید خواجه مرد
جمعه 7 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 22:29
+ پژمان
سلام
حالتون چطوره ویس عزیز؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
روزگارم بد نیست.ممنون که سر زدید
جمعه 7 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 23:50
+ باران
سلام بر ویس زنده اندیش زیباپسند ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ارادت دارم خدمت شما و سلطان بانو
شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 13:27
+ قندک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو ساعتی ننشستی
شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 16:43
+ ونوس
سلام

خیلی ممنونم از حضورتون وحسن نظرتون در وبگاهم تشکر


امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش می کنم.باز هم خواهم آمد.وبلاگ جالبی داری عزیزم.
یکشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:31
+ آذرخش
سلام
خوبی؟
من کجا اول شدم؟؟!؟! تشریف ببرین بالای نظرات نگاه بفرمایید در اولین کامنت اسم اینجانب به چشمتون خواهد خورد. حالا می خوای چایزه ندی دبه نکن الکی. اون چلوکباب کوبیده که خوردم با هزینه جیب مبارک خودم بود. شما باید چلوکباب کوبیده جایزه اولی منو بدی.
گیاه خواری؟!؟! چه فایده داره آدم زیاد عمر کنه اما چلوکباب و سرخ کردنی و فست فود و غذای چرب و چیلی نخوره؟!؟! توی این دوره زمونه باید خلق و خوی سبعیت داشت وگرنه کلامون پس معرکه اس

تازشم این کباب خوشمزه ها که توی کبابی ها (خصوصا بین راهی ها) هست گوشت قرمز نداره. بیشتر دنبه و پوست و نون خشکه و پیازه. اگه لطف کنن و وجدان داشته باشن گوشت سگ و گربه توش نباشه خیلی هنر کردن
یه آهنگ جدید گذاشتم حتما بیا
روز خوبی داشته باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بابا جان ، نوه ی گلم ، پروفسور جان چرا ناراحت شدی؟ راست می گی بهتره آدم هر چی اینا میگن بده بخوره ، زود تر خلاص بشه.اما اگر شانس منه که سکته مغزی می کنم میوفتم یک گوشه.چند شب پیش داشت یک خواننده اروپایی را نشان می داد که خواسته بود خودکشی کنه از تراس خونشون خودشو پرت کرده بود اما به جای اینکه بمیره ، ویلچر نشین شده یود.

تازه نشستم حساب کردم با این نرخ ارز و برابری با حقوقم.دیدم از یک رفتگر اونور آب حقوقم کمتره ،نمی تونم مهمونت کنم ولی عکس یک پرس چلو کباب برگ، آتیش زدم به مالم، را شاید وقتی دیگر برات ایمیل کنم.

بعدشم چه عجب که پست جدید گذاشتی.من که نوشتنم نمیاد.چون :

آنچه می بینم ،نمی خواهم، وآنچه می خواهم، نمی بینم
دوشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 12:13
+ پژمان
سلام
ممنون بخاطر شعر زیبایی که از فرخی نوشته بودین
نوشته هاتونو خوندم......
ای کاش واژه ای می یافتم که بتوانم چیزی که درونم است را بیان کنم
ای کاش می توانستم بگویم کجاهای این حسی که در نوشته ها و در دلتون هست را بهتر میفهمم...ای کاش
از این سه نقطه هم "..." دل خوشی ندارم، توان یاری اش کم شده است.
شاد باشی و رها ویس عزیز.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

خواهش می کنم.کاری نبود.شعر خودتان مرا به وجد آورد.

شاملو سرود: ما درد مشترکیم، و گاهی این مشترک بودن را در نوشته هایمان حس می کنیم.

در هر حال امید وارم تا دیرها و دورها سالم باشی و شاد.
دوشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 15:19
+ ونوس
سلام ممنونم ویس عزیز
خوشحال شدم بهم سر زدی و اون داستان قشنگ و برام نوشتی خیلی زیبا بود
همین طوره منظور همون حرکته و رفتن سکون هرچیزی رو خراب می کنه تبدیل به مرداب میشه

امتیاز: 0 0
پاسخ:
ونوس عزیز، داستان خودت خیلی لطیف بود و زیبا.

سکون معنا نداره ، آدم یا جلو میره یا عقب.امیدوارم بتونیم حرکتی به جلو داشته باشیم.ولی گاهی خودم خیلی دلتنگم.دارم سعی می کنم.

شاد باشی دوست من
دوشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 17:56
+ مریم
ممنونم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من چه دارم که به پای تو بریزم ، همه هیچ
سه‌شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 12:29
+ ستوده
سلام ویس عزیزم .
خوبی خانمی گلم .
نبینم که اینچنین غمگین وتنها باشی .
مشکلات زندگی خسته ات کرده میدونم انگار که دیگه تحمل این بار سنگین را نداری .
اما تو قوی هستی بیشتر از هر کسی که دیده ام .
هر وقت دلت گرفت بیا اینجا بنویس ما سر تا پا گوشیم وچشم تو فقط خوب وخوش باش .و
مواظب خودت باش عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خانوم معلم بسیار عزیز.خوبی؟ ممنونم که به من سر زدی.

گاهی خودمو سانسور می کنم . فکر می کنم دوستانم را خسته می کنم.

باشه سعی می کنم.شما هم مرا نصیحت کن .هر چند که من از قماش:

ناصح به طعن گفت :رو ترک عشق کن

محتاج جنگ نیست ، برادر، نمی کنم
جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 22:58
+ باران
سلام ویس مهربون ..

نیستین ها!

خوب باشین همیشه ..
امتیاز: 0 0
شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 14:49
+ قندک
سلام و درود فراوان بر ویس عزیز(پس کو این آیکون گل گل فروشی بهرام؟!)
امتیاز: 0 0
شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 19:56
+ آفتاب
معلومه این خانم خانما کجا تشریف دارند ؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:38
+ دانیال
ویس عزیز ، به روز نمیفرمایید !!
هم نگرانیم و هم دلتنگ ، شما چطور ؟!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 12:38
+ آذرخش
سلام مادر بزرگ عزیز
خوبی؟
سلامتی؟
چه حال و روزگار
خبری ازت نیست!!!
امیدوارم هرجا هستی سالم و سرحال و خوشحال باشی
هرچه از دوست رسد نیکوست. حتی اگه عکس چلوکباب باشه. اتفاقا دیروز چلوکباب خوردم جات خالی
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:49
+ فرینوش
.
.
.

ویس ...

ویــــس ...

سلام!

چه خوب که تو هم، همانی ...



ویس ِ مهربان

گوش کن به صداهایی که ناغافل می آیند و در گوش ات نجوایی می کنند و می روند

هر "نوا"یی ، بخشی از روح زمین است

پیام آور خیر و نیکی ...

باور کن !



...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 20:27
+ مریم
سلام .
خوبی ؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 13:56
+ ستوده
سلام ویس خوبم .
دلم برات تنگ شد گفتم بیام به خانه ات .
همیشه در خاطرم هستی .
مواظب خودت باش عزیزم
امتیاز: 0 0
جمعه 21 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 13:29
+ ثریا
سلاااام...


اینجا همانجاست ، من هم همانم

اما چرا آواز اندوهی نمی خوانم...
خیلی زیبا بوووود...
من آپم خوشحال میشم سر بزنی:)
امتیاز: 0 0
جمعه 21 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 14:26
+ فرید
درود بر شما...
امیدوارم خوب باشید...
حق یارتان
امتیاز: 0 0
جمعه 21 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 21:03
+ مریم
سلام عزیزم.
خوبی؟ کجایی؟
امتیاز: 0 0
شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:11
+ فرفری
ویس عزیز سلام
قبلا هم گفته بودم من که نمیتونم مثل تو اینجوری خوب بنویسم...
ناراحت شدم که بعد از مدتها که اومدم اینجا حالت اینجوریه...
هوای دلت رو داشته باش... سعی کن توی این حال نمونی...
نمیدونم چه جوری ولی دست و پا زدن توی "حال بد" ....
ویس عزیزم مراقب خودت ، دلت و حالت باش...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 00:16
+ باران
سلام بر ویس خوب و کم پیدا!
خوبین انشالله؟!!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 18:16
+ آفتاب
چه عجب بابا !!

کجا تشریف داشتین خانم خانما ؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زیر سایه ی شما

فقط نیمه های شب می رسم بیام.
جمعه 28 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 00:03
+ باران
..

تو همانی
که همه عمر
به دنبال خودت
نعره زنانی ....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه عمر......
جمعه 28 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 18:26
+ ستوده
سلام ویس عزیزم .
اومدم عرض ادبی کنم وبرم
امتیاز: 0 0
جمعه 28 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 20:53
+ آرمان
فرصتی پیش امد گفتم از یک دوست قدیمی یادی کنم
درود و آرزوی سلامتی
خوش باشید
امتیاز: 0 0
شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:57
+ قندک
عرض سلام و تجدید ارادات
امتیاز: 0 0
( تعداد کل: 52 )
   1       2    صفحه بعدی