X
تبلیغات
رایتل

لحظه های ناب

درآن سوی شب وروز چه قلب های بزرگی که می تپند هنوز
پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391

علی

خجسته باد نام خداوند ، نیکوترین آفریدگار 

که تو را آفرید 

از تو در شگفت هم نمی توانم بود 

که دیدن بزرگی ات را ، چشم کوچک من بسنده نیست 

مور ، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد 

یا بر خشتی خام 

تو ، آن بلند ترین هرمی که فرعون تخیل می تواند ساخت 

و من ، آن کوچک ترین مور ، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت. 

چگونه این چنین که بلند بر زبر ماسوا ایستاده ای 

در کنار تنور پیرزنی جای می گیری  

و زیر مهمیز کودکانه ی بچگکان یتیم 

و در بازار تنگ کوفه؟ 

پیش از تو ، هیچ اقیانوس را نمی شناختم 

که عمود بر زمین بایستد 

پیش از تو ، هیچ فرمانروایی را ندیده بودم 

که پای افزاری وصله دار به پا کند 

و مشکی کهنه بر دوش کشد 

و بردگان را برادر باشد 

ای روشن خدا 

در شب های پیوسته ی تاریخ 

ای روح لیله القدر 

حتی مطلع الفجر 

شب از چشم تو ، آرامش را به وام می گیرد 

و طوفان ، از خشم تو ، خروش را 

کلام تو ، گیاه را بارور می کند 

و از نفست گل می روید 

چاه ، از آن زمان که تو در آن گریستی ، جوشان است 

سحر از سپیدی چشمان تو می شکوفد 

و شب در سیاهی آن به نماز می ایستد 

هیچ ستاره نیست که وام دار نگاه تو نباشد 

لبخند تو ، اجازه ی زندگی است 

هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست 

چگونه شمشیری زهر آگین 

پیشانی بلند تو _  این کتاب خداوند _ را از هم می گشاید 

چگونه می توان به شمشیری ، دریایی را شکافت؟ 

با اندوهی والاتر از غم گزایی عشق 

و دیرینگی غم 

برای تو با چشم همه ی محرومان می گریم 

با چشمانی یتیم ندیدنت 

گریه ام   شعر شبانه ی غم توست 

هنگام که به همراه آفتاب  

به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی 

و صولت حیدری را 

دست مایه ی شادی کودکانه شان کردی 

و بر آن شانه ،که پیامبر پای ننهاد 

کودکان را نشاندی 

و از آن دهان که هرای شیر می خروشید 

کلمات کودکانه تراوید 

آیا تاریخ ، به تحیر ، بر در سرای ، خشک و لرزان نمانده بود 

در احد  

که گل بوسه ی زخم ها ، تنت را دشت شقایق کرده بود 

مگر از کدام باده ی مهر مست بودی 

که با تازیانه هشتاد زخم ، بر خود حد زدی 

کدام وام دار ترید؟ 

دین به تو ، یا تو بدان؟ 

هیچ دینی نیست که وام دار تو  نیست 

دری که به باغ بینش ما گشوده ای 

هزار بار خیبری تر است 

مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو 

شعر سپید من ، روسیاه ماند 

که در فضای تو ، به وزنی افتاد 

هر چند ، کلام از تو وزن می گیرد 

وسعت تو را ، چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم ؟ 

تو را در کدام نقطه باید به پایان برد؟ 

فتبارک الله ، تبارک الله 

تبار ک الله احسن الخالقین  

خجسته باد نام خداوند 

که نیکوترین آفریدگاران است 

و نام تو  

که نیکوترین آفریدگانی 

  

شاعر : موسوی گرمارودی در قالب سپید

نظرات (7)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 17:39
+ فرید
سلام و درود بر شما...
با الهام از استاد بزرگوارم قیصر امین پور که چند روزی از سالگرد درگشتش می گذرد...
آدم ها چند دسته هستند...
بعض آنقدر بزرگ که وقتی خودت را کنارشان می بینی احساس حقارت می کنی....
بعضی آنقدر کوچک که حقارت را معنا می کنند...
بعضی آنقدر بزرگ که تعبیر رحمتند...
بعضی آنقدر کوچک که رحمت خدا را از کیسه مضایقه شان دریغ می کنند!...
بعضی آنقدر بزرگ که بودن را معنا می کنند...
بعضی آنقدر کوچک که بود و نبودشان فرقی نمی کند..
بعضی آنقدر بزرگ که زندگی و زنده بودن را معنا می دهند...
بعضی آنقدر کوچک که زنده بودن و مرگ شان یکی ست...
بعضی آنقدر بزرگ که نوایشان در گوش زمانه همیشه باقی ست و بعضی آنقدر کوچک که فریادهایشان از هر سکوت مبهمی، خاموش تر و بی معناترست...
بعضی آدم ها آنقدر بزرگ هستند، که همیشه هستند...حتا اگر نباشند...
*****
درود بر شما...
عیدتان مبارک... عید بزرگ آدم های بزرگ بر شما مبارک...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و عید شما هم مبارک

همیشه قیصر امین پور و شعرهایش را دوست داشتم و دارم.

وقتی به خودم فکر می کنم که هیچکسی نیستم در دسته بندی شاعر ، آنقدر کوچکم که بود و نبودم فرقی نمی کند ولی این آدم کوچک ، علی را دوست دارد. بدون هیچ تعریفی از مذهبی بودن یا هر چیز دیگری ، یاد حرف لوریس چکناواریان که خودش از گروه آدم بزرگاست ، افتادم گفت: من محرم را دوست دارم و حسین را وقتی از من می پرسند چرا می گویم یک عشق است تعریف ندارد.
پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 17:43
+ فرخ (صادق)
سلام بر ویس عزیز
دوستی با تو برایم بسی احترام و افتخار دارد .... از آن رو که در اندیشه ات نور و صداقت و کرامت می جوشد و همواره نشانه هایی از ایمان در نوشته ها و نظریاتت دیده می شود .
امید که برای همگان عید غدیر مبارک باشد و به حق مولا علی
تمامی دل شکستگان و نیازمندان و بیماران در این روز سعید جرعه ای از جام شادمانی حقیقی بنوشند .
علی یارت دوست عزیز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دعایی که کردید تا اعماق دلم رفت و مرا لرزاند .فقط توانستم بگویم آمین.خیلی از دلتان بود که بر دلم نشست. جرعه ای از جام شادمانی ، همان چیزی که فراموش کردیم.

نه خدا توانمش خواند ، نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

عید برشما مبارک دوست عزیز
پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 20:17
+ خلیل
سلام،

یکی را هم می شناسیم که اگر چه رئیس جمهور است، اما کاپشن اش پاره است و لباس های سپور ها را می پوشد!

این را برای شاعر نوشتم نه شما.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکی از مشکلات مردم کشور ما قاطی کردن همه چیز با همه.من حتی اگر کسی را باور نداشته باشم به احترام کسانی که به او ایمان دارند سکوت می کنم. من هم فکر می کنم حکومت دین بر کشور بسیار مضر است وخودم هم مثل همه با این آقا ،مشکل دارم.ولی من که نامم ویس است علی را دوست دارم . همین. در هر حال ممنونم عید شما هم مبارک.

برای شما و نظراتتون هم احترام قائلم.
پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 20:27
+ مریم
سلام عزیزم . مررررررررررررررررسی از محبتت . کلی انرژی مثبت دادی !
ولی اینم در نظر داشته باش که خب شاید من از بدی های معلمیم نمی نویسم که این طوری فک می کنی !
عیدت مبارک و علی یارت !
راستی مث من لواشک دوست داری پس ! اینا می خوردن نامردا یه تعارفم نمی زدن حالا !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لواشک مخصوصاً اگر آلو باشه .به به . از لواشک آلبالو خوشم نمیاد.

من فکر نمی کنم مطمئن هستم. که خوبی .یک معلم دوست داشتنی.
پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 22:47
+ سهبا
خجسته باد نام خداوند
که نیکوترین آفریدگاران است و
نام تو
که نیگوترین آفریدگانی ...

سلام ویس عزیزم . عیدت مبارک نازنینم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. عید شما هم مبارک
شنبه 13 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:13
+ آذرخش
سلام
خوبی؟
خوشی؟
سلامتی؟
عیدت مبارک باشه و هر روز عیدت باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عید شما هم مبارکه. خوب و خوش هم که هستید. خدا را شکر

فکر کردم شاید مناسب وقت ، آهنگی از گروه شمس بگذارید .که خوب ..
شنبه 13 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 22:09
+ پرنیان
این شعر خیلی قشنگه .

عیدت مبارک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عید شما هم مبارک باشد .